شنبه, 27 مهر 1398
شناسه خبر:3722

شعرا و توصیه به پرهیز از همنشین ناجنس

  • انداز قلم

یادآور می‌شود که رهنمودهای سعدی در باب فواید یا زیان‌های همنشینی با «همجنس» یا «ناجنس»، محدود به موارد پیش گفته نیست. در یکی از حکایت‌های گلستان، سعدی به صراحت، رنجش خاطر یا ناخرسندی خود را از دوستان چاپلوس یا ریاکاری که واقعیت‌ها را دگرگون جلوه‌گر می‌سازند، نشان می‌دهد و برای تقویت روحیه انتقادپذیری در مخاطب، به دنبال دشمن بی‌باک یا گستاخی می‌گردد که عیب‌های او را بدان‌گونه که هست به وی بنماید(تا درصدد اصلاح خود برآید):

پیر صحبت که رهنمودهای وی ـ به ویژه در باب معاشرت ـ برای حافظ و سایر اهل طریقت، همواره در خورِ اطاعت بوده است، در سرلوحه رهنمودهای خود او را از همنشینی با «ناجنس» برحذر داشته است:

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است

که از مصاحبِ ناجنس احتراز کنید (1)

حال، نخستین پرسشی که به ذهن ما خطور می‌کند، آن است که «ناجنس» کیست و چه ویژگی‌هایی دارد که راهنمای حافظ تا این حد پرهیز کردن از مصاحبت با او را تأکید کرده است. در لغت‌نامه دهخدا که یکی از ارزشمندترین لغت‌نامه‌های فارسی است دست کم ده واژه مترادف برای این صفت مرکب ذکر شده است که عبارتند از: «بدسرشت، بدنژاد، بی‌تربیت (بی‌ادب)، بدکردار، غیرمهذب، سِفله (پست) ناباب، نااهل، ناجور، ناهمجنس» (2)

مصاحبت با افرادی که از لحاظ اخلاق و رفتار با ما توافقی ندارند ـ به ویژه افراد پست و فرومایه ـ عذاب روحی دردناکی است:

چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم؟

روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم (3)

ضرب‌المثل قدیمی «کبوتر با کبوتر باز با باز ـ کند همجنس با همجنس پرواز» که در زبان فارسی و بسیاری از زبان‌های دیگر، از جمله زبان انگلیسی وجود دارد:«BIRDS OF A FEATHER FLOCK TOGETHER» اهمیت معاشرت با افرادی را که با یکدیگر ویژگی‌های مشترکی دارند، به‌خوبی نشان می‌دهد.

در ادبیات گرانسنگ پارسی، رهنمودهای بسیار زیادی در زمینه آداب معاشرت و ویژگی‌های دوستانی که باید انتخاب کنیم و با آنان پیوند مودت ببندیم، وجود دارد.

در قطعه شعری منسوب به مولانا نوع دوستانی که مصاحب آدمی هستند، ویژگی ذاتی و نوع رفتار ما با آنان به شرح زیر بیان شده است:

دلا، یاران سه قسم اند، ار بدانی

زبانی‌اند و نانی‌اند و جانی

به نانی نان بده از در برانش

محبت کن به یاران زبانی

ولیکن یار جانی را نگه‌دار

به راهش جان بده گر می‌توانی

در این روزگار، یار نانی و زبانی مانند مور و ملخ فراوان است و یار جانی حکم کیمیا را دارد و مانند سیمرغ باید در کوه قاف او را جستجو کرد.

استاد سخن سعدی که علاوه بر «افصح‌المتکلمین»، عنوان «اشرف الواعظین» نیز برازنده اوست، باب هشتم گلستان همیشه سرسبز و جاودان خود را به «آداب صحبت» اختصاص داده است که این موضوع نشان می‌دهد که آگاهی از راه و رسم همنشین گزینی و شناسایی دوستان واقعی از افراد ناباب، دشمنان دوست‌نما یا کسانی که برای نفع شخصی در کسوت دوست ظاهر می‌شوند، تا چه حد می‌تواند در تعیین مسیر زندگی انسان و هدایت وی به سمت نیکبختی یا مذلت نقش‌آفرین باشد. برخی از اندرزهای سعدی در زمینه آداب معاشرت به شرح زیر است:

«هر که با بدان نشیند نیکی نبیند(4)

یا:

گر نشیند فرشته‌ای با دیو

وحشت آموزد و خیانت و ریو

از بدان جز بدی نیاموزی

نکند گرگ پوستین دوزی!

نیز:

«فریب دشمن مخور و غرور مداح مَخَر که این دام زَرق نهادست و آن دامن طمع گشاده. احمق را ستایش خوش آید، چون لاشه که در کعبش دمی فربه نماید.» (5)

اَلا تا نشنوی مدح سخنگوی

که اندک مایه نفعی از تو دارد

که گر روزی مرادش برنیاری

دوصد چندان عیوبت برشمارد

«به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد.»(۶)

معشوق هزار دوست را دل ندهی

ور می‌دهی آن دل به جدایی بنهی

یا:

دشمن چو از همه حیلتی فرو ماند، سلسله دوستی بجنباند، پس آنگه به دوستی کارهایی کند که هیچ دشمن نتواند. (۷)

صائب تبریزی در مورد ضرورت پرهیز از همنشینی با دشمن دوست‌نما ـ که همه ویژگی‌های گفته شده در مورد فرد ناجنس درباره وی صدق می‌کند ـ تک بیت عبرت‌آموزی دارد که با نظر سعدی همخوانی دارد:

دشمن دوست‌نما را نتوان داد تمیز

شاخه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد؟ (۸)

به اعتقاد صائب، هنگامی که طوطی، همسخن یکرنگ و باب طبع خود نمی‌یابد، ترجیح می‌دهد که از آینه به عنوان همنشین یا مخاطب کمک بگیرد تا از مصائب مصاحبت با «ناجنس» در امان بماند:

به دست صحبت ناجنس، وقت طوطی خوش

که وقت حرف ز تمثال خود طرف دارد (۹)

یادآور می‌شود که رهنمودهای سعدی در باب فواید یا زیان‌های همنشینی با «همجنس» یا «ناجنس»، محدود به موارد پیش گفته نیست. در یکی از حکایت‌های گلستان، سعدی به صراحت، رنجش خاطر یا ناخرسندی خود را از دوستان چاپلوس یا ریاکاری که واقعیت‌ها را دگرگون جلوه‌گر می‌سازند، نشان می‌دهد و برای تقویت روحیه انتقادپذیری در مخاطب، به دنبال دشمن بی‌باک یا گستاخی می‌گردد که عیب‌های او را بدان‌گونه که هست به وی بنماید(تا درصدد اصلاح خود برآید):

از صحبت دوستی به رنجم

کاخلاق بدم حسن نماید

عیبم هنر و کمال بیند

خارم گل و یاسمن نماید

کو دشمن شوخ چشم بی‌باک؟

تا عیب مرا به من نماید(10)

تأثیر پذیری افراد از همنشینی، موضوعی است که از قرن‌ها پیش به اثبات رسیده است. مگر فرزند نوح(ع) در نتیجه همصحبتی با بدان، خاندان نبوت خود را از دست نداد؟ مگر سگ اصحاب کهف به سبب دنباله روی نیکان، خصلت مردمی نیافت؟

هنگامی که جمادات بر اثر آمیزش یا همنشینی، تغییر ماهیت می‌دهند و ویژگی‌های جدیدی کسب می‌کنند؛ چگونه می‌توان تصور کرد که آدمی چنین توانایی را نداشته باشد. مثال سعدی در مورد خاک یا گل سر شوری که به دلیل قرار گرفتن در مجاورت یک ماده‌ خوشبو(گلاب، مشک، عنبر، عبیرو …) شامّه نواز، مستی بخش و دلاویز شد، شاهد صادقی برین مدعاست:

گِلی خوشبوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مُشکی یا عبیری

که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم

ولیکن مدتی با گُل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد

وگرنه من همان خاکم که هستم(11)

اگر موجودات از همنشینی با یکدیگر، تاثیر نمی‌پذیرفتند، شاعر نمی‌سرود که:

گر ببندی اسب تازی را زمانی پیشِ خر

رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود

صائب تبریزی بارها در اشعار خود تاثیر پذیری افراد یا موجودات را از مصاحبت، همجواری یا مجالست با یکدیگر مورد تاکید قرار داده است:

نیست ممکن نکند صحبت نیکان تاثیر

گل به خورشید رسانید سر شبنم را

از صحبت نیکان نشود طینت بد، نیک

بادام همان تلخ برون از شکر آید

صحبت ناجنس آتش را به فریاد آورد

آب در روغن چو باشد می‌کند شیون چراغ(12)

یار بد را از مار بد، بدتر دانسته‌اند؛ زیرا مار بد که همان مار سمی است، تنها به قصد ربودن جان آدمی به وی نزدیک می‌شود، در حالی که یار بد رهزن ایمان آدمی نیز هست. به همین سبب، رهنمود پیر صحبت مبنی بر احتراز کردن از مصاحب ناجنس، یار بد را نیز در بر می‌گیرد. سعدی می گوید:

تا توانی می‌گریز از یار بد

یار بد، بدتر بُوَد از مارِ بد

مار بد تنها ترا برجان زند

یارِ بد برجان و بر ایمان زند

در مواردی که از همنشین یا مصاحبت افراد با یکدیگر بهره‌ای عایدشان نشود، عزلت گزینی اقدام پسندیده‌ای به نظر می‌رسد و اوقات شریف آدمی را ضایع نمی‌کند. بنابراین باید به «صائب» حق داد که بگوید:

در این زمان که عقیم است جمله صحبت‌ها

کناره‌گیر و غنیمت‌شمار عزلت را(13)

اما در ایامی که دوستان یکرنگ و با صفا از مصاحبت با یکدیگر لذت می‌برند، به یاری یکدیگر می‌شتابند و خوشی‌‌های خود را با هم تقسیم می‌کنند، مایل نیستند که هیچ رویدادی آنان را از هم جدا کند.

حیات جاودان بی‌دوستان ،مرگی است پا برجا

به تنهایی مخور چون خضر آب زندگانی را (۱4)

«صائب»

اگر مهر و عطوفت از عالم دوستی رخت بر نبندد و سرد مهری جانشین آن شود، مصاحبت دوستان با یکدیگر پایدار نخواهد بود و همجنس بودن آنان در چنین شرایطی از جدایی آنان جلوگیری نمی‌کند. و به همان سرنوشتی دچار می‌شوند که برگ‌های یک درخت در پاییز:

می‌شوند از سرد مهری، دوستان از هم جدا

برگها را می‌کند فصل خزان از هم جدا(15)

افراد نادان یا کسانی که علاقه‌ای ندارند سطح آگاهی خود را بالا ببرند، مناسب همنشینی نیستند و مصاحبت با آنان ملال‌آور است.

ابن یمین، شاعر بزرگ اهل سبزوار و معاصر حافظ که نصایح عبرت‌آموزی دارد و شعر «آن کس که نداند و نخواهد که بداند /  در جهل مرکب ابدالدهر بماند » (۱۶) او در همه ادوار تاریخ کاربرد دارد، همنشینی با نادان را به جامه ‌چرمین تشبیه کرده است که به رغم گرانی گرمای لازم را به انسان نمی‌بخشد:

چون جامه چرمین شمرم صحبت نادان

زیرا که گران باشد و تن گرم ندارد

از صحبت نادان بَتَرت نیز بگویم

خویشی که توانگر شد و آزرم ندارد

زین هر دو بَتَر دان توشهی را که در اقلیم

با خنجر خونریز دل نرم ندارد

زین هر سه بَتِر نیز بگویم که چه باشد

پیری که جوانی کند و شرم ندارد

اگر شاعر بزرگ و پرمایه‌ای مانند صائب از مصاحبت با افراد نادان، تهی مغز، ناباب، بی‌سروپا، نالایق و امثال آن دوری می‌کند؛ دلیل قانع کننده‌ای نیز برای این کار دارد:

ای که می‌پرسی ز صحبت‌ها گریزانی چرا؟

در بساطم وقت ضایع کردنی کم مانده است(۱۷)

همنشینی با افراد بدسرشت، زشت کردار، ابلیس خوی یا دیو صفت، کمترین زیانش آن است که آدمی را از سیر به سمت کمال و قرار گرفتن در جایگاه فرشتگان، عالم علیا، فلک الافلاک یا به قول حکیم ناصر خسرو قبادیانی جهان برین باز می‌دارد:

بَرنَشَوی تو به جهان بَرین

تات همی دیو بُوَد همنشین(۱۸)

علاوه بر آن، همنشینی با بدان به حسن شهرت، حیثیت و جایگاه اجتماعی فرد نیز آسیب می‌رساند. زیرا بسیاری از افراد هنگام قضاوت درباره شخصیت انسان ها، به این نکته توجه می‌کنند که با چه کسانی نشست و برخاست، رفت و آمد یا معاشرت دارد. به من بگو دوستت کیست تا بگویم کیستی؟…. کمال‌الدین اسماعیل بر این نکته صحه گذاشته است:

ز سایه تو شده است آفتاب روی شناس

که همنشین را هرکس به همنشین داند(۱۹)

ناگفته نماند که برخی از دوستان فرد یا کسانی که انسان ها با آنها رفت و آمد یا معاشرت داشته و به قولی رفیق گرمابه و گلستان بوده‌اند، هنگامی که به نوایی رسیده‌ و منصبی یافته‌اند، از جرگه آشنایان خارج شده‌اند و معاشران دیرین را به طاق نسیان سپرده‌اند:

هر که دولت یافت، شست از لوح خاطر نام ما

اوج دولت طاق نسیان است در ایام ما

از عزیزان جهان هرکس به دولت می‌رسد

آشنایی می‌شود از آشنایان کم مرا (۲۰)

«صائب»

افرادی که نصیحت «پیر صحبت» یا راهنمای حافظ در خصوص منع معاشرت شامل حال آنان می‌شود، طیف گسترده‌ای را تشکیل می‌دهند که از آن جمله می‌توان به حکام خطه فارس در قرن هشتم هجری اشاره کرد که در غزل زیبایی به مطلع:

بر سر آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سرآید

حافظ، مصاحبت با آنان را به ظلمت ملال‌آور و تاریک شب یلدا تشبیه کرده است:

صحبت حکام، ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید خواه، بو که برآید (۲۱)

در پایان، یادآوری این نکته را ضروری می‌داند که سعدی، حافظ، صائب، مولوی و بسیاری از سخنوران نامی و ارجمند کشور ما معاشرت با دوستان همدل، همزبان، قابل اعتماد، متجانس و متناسب را ستوده‌اند و بیزاری خود را از انزواگرایی و سر به جیب تنهایی فرو بردن نشان داده‌اند.

سعدی، همنشینی با یاران همدم را به بهشت و دیدار یار نامتناسب را به دوزخ تشبیه کرده است. از دیدگاه سعدی، رفیق شفیق با هیچ ثروت یا لذتی قابل قیاس نیست:

دنیا خوش است و مال عزیزست و تن شریف

لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است

صائب، همنشینی با دوستانِ یکدل را به کیمیایی تشبیه کرده است که مس وجود آدمی را به زرناب تبدیل می‌کند:

مرد را هرچند تنهایی ‌کند کامل عیار

صحبت یاران یکدل کیمیایی دیگرست

و عمری را که به عزلت بگذرد تلف شده تلقی می‌کند.

حیف باشد که به عزلت گذرانی «صائب»

آنچه از عمر به احباب توانی گذراند

و سرانجام حافظ شیرین سخن که دوست را کیمیای سعادت و مصاحبت با رفیق شفیق را کامیابی بزرگی تلقی می‌کند به ما رهنمود می‌دهد که فرصت را از دست ندهیم و همنشینی با دوست را غنیمت شمریم زیرا هنگامی که به منزلگاه ابدی رهسپار می‌شویم دیگر چنین توفیقی نصیبمان نخواهد شد:

فرصت شمار صحبت، کز این دو راهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن!

ــــــــــــــــــــــــــــــ

 

منابع و مآخذ:

۱ـ لسان الغیب خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی، به تصحیح پژمان بختیاری، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۲ ص ۲۴۰

۲ـ لغتنامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، جلد سیزدهم، ۱۳۶۲، ص۲ ، ۱۹۵۰

۳ـ دیوان غزلیات حافظ، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، انتشارات صفی علیشاه، چاپ بیست و نهم، تهران، ص۴۹۹

۴ـ گلستان سعدی، نسخه علمی و انتقادی به کوشش دکتر برات زنجانی، موسسه امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۳ ص۱۶۷

۵ـ همان مأخذ، ص۱۶۵

۶ـ گلستان سعدی، به اهتمام محمدعلی فروغی، موسسه امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۳، ص۱۷۳٫

۷ـ همان مأخذ، ص۱۷۶

۸ـHTTPS:ررHAMMIHAN.COMرPOSTر۹۰۹۴۱۸۹

۹ـ مأخذ شماره ۲، همان صفحه

۱۰ـ گلستان سعدی، مأخذ شماره ۴، ص۱۰۷

۱۱ـ گلستان سعدی، مأخذ شماره ۶، صفحه۳۰

۱۲ـ گلچین صائب، گردآورنده‌ زین‌العابدین مؤتمن، بنگاه مطبوعاتی افشاری، تهران، ۱۳۳۳، ص۴۴٫

۱۳ـ دیوان اشعار صائب، غزل شماره ۴۴۴ به نقل از تارنمای گنجور: HTTP:ررGANGOOR.NET

14ـ همان مأخذ، غزل شماره ۵۹۰، بیت یازدهم

۱۵ـ همان مأخذ، مطلع غزل شماره ۹

۱۶ـ به خاطر دارم که در دهه ۱۳۴۰ هنگامی که استاد ادبیات ما قطعه شعر «ابن یمین» را به شرح زیر در کلاس قرائت کرد:

آن کس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابد الدهر بماند

یکی از همکلاسی‌های ما گفت که اگر کسی نداند، صرفاً با آگاهی از نادانی خود نمی‌تواند به مقصد برسد؛ مگر آنکه به اندرز سعدی عمل کند:«بپرس هرچه ندانی که ذل پرسیدن ـ دلیل راه تو باشد به عز دانایی». بنابراین بهتر بود که ابن‌یمین بگوید: آن کس که نداند و بداند که نداند ـ باید که خودش را ز جهالت برهاند!

علاوه بر آن، آخرین مصرع شعر در مورد فرد نادانی صدق می‌کند که علاقه‌ای به رهایی از جهل خود ندارد و بیت آخر به شرح زیر اصلاح شدنی است:‌ آن کس‌ که نداند و نخواهد که بداند ـ در جهل مرکب ابدالدهر بماند!

۱۷ـ محمد قهرمان، برگزیده اشعار صائب و دیگر شعرای معروف سبک هندی، سازمان تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، تهران، ۱۳۸۱، ص۵۱

۱۸ـ لغت‌نامه دهخدا، جلد چهاردهم، ص۲۰۸۲۷ (ذیل واژه همنشین)

۱۹ـ همان مأخذ، همان صفحه

۲۰ـ دیوان اشعار صائب تبریزی، تک بیتهای برگزیده، مأخذ شماره ۱۳

۲۱ـ دیوان حافظ شیرازی، نسخه علامه قزوینی و دکتر غنی، انتشارات خط هنر، تهران، ۱۳۶۸، ص۱۶۶

 

 

محمد علمی (دورودی)

روزنامه اطلاعات / پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۹۸