چهارشنبه, 30 مرداد 1398
شناسه خبر:255

امامان اهل سنّت /آشنايي با امام شافعي رحمه الله

  • انداز قلم

ابوعبدالله، محمد بن ادريس بن عثمان بن شافع بن سائب بن عبيد بن عبد يزيد بن هاشم بن عبدالمطلب بن عبد مناف.

مادر او فاطمه بنت عبدالله بن الحسن المثنّي بن الحسن (1) بن علي بن ابي طالب از قبيلة "ازد" است. وي در سال 150 هجري، سال فوت ابوحنيفه(رح) در شهر غزّه به دنيا آمد خاقاني شرواني ميگويد:

 

اول شب بوحنيفه درگذشت **** شافعي، آخر شب از مادر بزاد

شافعي در سال 198 يا 199 به مصر رفت و در روز جمعه آخرين روز ماه رجب سال 204 در مصر فوت کرد و در مقبره "قرافه الصغري" در عصر آن روز دفن گرديد. تاريخ زندگاني امام شافعي(رح) به روايت ابوبکر محمد بن المنذر، "مناقب شافعي رازي"، "شذورات الذهب" ا بن عماد، "وفيات الآعيان" ا بن خلّکان و "رحله الامام الشافعي"، مُنير ادهم و تحقيقات محمد زهري النجار مصحّح کتاب "الام" امام شافعي، چنين است:

پدر امام شافعي، فقيري حجازي بود که از مکه به شام هجرت کرد و در "غزه" و "عسقلان" اقامت گزيد و مدتي پس از به دنيا آمدن شافعي درگذشت و مادرش سرپرستي او را به عهده گرفت. مادرش در دو سالگي او را از غزه به مکه برد و در نزديکي حرم سکونت اختيار کرد، شافعي در سن 7 يا 9 سالگي همة قرآن را حفظ نمود و به فراگيري علوم لغت و تشخيص لهجه هاي عربي پرداخت، آنگاه به تعلم فقه و تفسير قرآن و حديث روي آورد. و قرآن را از اسماعيل بن قسطنطين و حديث را از سفيان بن عيينه، مسلم بن خالد الزنجي، سعيدبن سالم القداح، داود بن عبدالرحمن العطار و عبدالمجيد عبدالعزيز بن ابي رواد آموخت.

مسلم بن خالد، مفتي مکه در سن 15 سالگي به او اجازة فتوا داد. سپس به مدينه رفت و مدت 8 ماه در محضر امام مالک، تفسير، کلام و حديث را فراگرفت و از ابراهيم سعد الانصاري، عبدالعزيز بن محمد الدراوردي، ابراهيم بن ابي يحيي الاسامي، محمد بن سعيد بن ابي فديک و عبدالله بن نافع الصائغ علم حديث را ياد گرفت.

امام شافعي تا امام مالک زنده بود، ملازم وي بود و آنگاه که مالک زندگاني را بدرود گفت؛ در سال 195 به بغداد رفت و دو سال در آنجا ماند بعد بر حسب لزوم به مکه روي نهاد و در سال 198 به بغداد بازگشت. در عراق حديث، فقه و علوم قرآني را، وکيع بن الجراح، ابواسامه حماد بن اسامه الکوفي، اسماعيل بن عليه و عبدالوهاب بن عبدالمجيد البصري به او آموختند. امام(رح) در اثناء اقامت خود در عراق با محمد حسن شيباني شاگرد ابوحنيفه آشنايي يافت و از او فقه را به روش فقهاي عراق فراگرفت و بدين ترتيب خصوصيات اهل حديث و اهل رأي هر دو در او جمع شد و آنگاه در اين روش، تصرفاتي به عمل آورد و قواعدي به وجود آورد.

امام شافعي در يمن، حديث و فقه را از مطرف بن مازن، هشام بن يوسف قاضي "صنعاء"، عمرو بن ابي سلمه، مُصاحب الاوزاعي و يحيي بن حسان، مُصاحب الليث بن سعد فراگرفت. بنابراين استادانش 19 نفر بودند؛ پنج نفر از مکه، شش نفر از مدينه، چهار نفر از يمن و چهار نفر از عراق. از شاگردان امام شافعي، احمد بن حنبل، حسن بن محمد، صباح زعفراني، حسين بن علي کرابيسي، ابوثور ابراهيم بن خالد کلبي ابوابراهيم اسماعيل بن يحيي مزني، ابومحمد ربيع بن سليمان مرادي، ربيع بن سليمان جيزي، ابويعقوب يوسف بن يحيي بُوَيْطي، ابوحفص حرمله بن يحيي، ابويوسف يونس بن عبدالاعلي، محمد بن عبدالله بن عبدالحکم مصري، عبدالله بن زبير حميدي و موسي بن ابي الاجارود را ميتوان نام برد.

امام شافعي(رح) گرچه از محضر استادان خويش به تعلم پرداخت هيچگاه آزادي فکر و استقلال رأي را از دست نداد چنانکه در آغاز ورود به مدينه و کسب فيض از محضر امام مالک، "موطّا"ي مالک را حفظ کرد و آن را براي مردم ميخواند و مينوشت.

محوريت انديشة امام شافعي بر کتاب و سنت است. آنگاه که در مدينه بود از مکتب حديث امام مالک نهايت بهرهمندي يافت و در همة علوم اسلامي و فقاهت صاحب نظر شد و زماني که به بغداد آمد با محمد حسن شيباني شاگرد تواناي ابوحنيفه آشنا گرديد و به نسخه پردازي مطالب پرداخت و از محضر وي تلمذ کرد و با آراء و عقايد اهل رأي و قياس بيشتر آشنا شد و با امام ابويوسف شاگرد ديگر ابوحنيفه که از برجستگان مکتب حنفي است باب مراوده را گشود و ميگويند يک بار شتر از آثار آنان را با خود به ارمغان برد.

امام شافعي پس از وفات امام مالک به يمن رفت و گروه کثيري از علما و مردم به محضرش رسيدند و در صنعاء به تعليم و تعلم پرداخت و از مطرف بن مازن و هشام بن يوسف قاضي صنعاء و چند نفر ديگر به تکميل علوم پرداخت و در آنجا به شهرت رسيد. حاسدان که نمي توانستند علوّ مقام و تسلط علمي امام را ببينند او را متهم کردند که رهبر نهضت سياسي علويان است و از خلافت عبدالله محض بن حسن مثني بن امام حسن حمايت مي کند و جريان به هارون الرشيد خليفه عباسي گزارش گرديد. هارون يکي از فرماندهان خود را براي تحقيق دربارة چگونگي قضيه به يمن فرستاد. نيرنگ حاسدان کارگر شد و نماينده خليفه، نامه اي به هارون نوشت و او را از خطر شافعي و علويان آگاه کرد و دربارة امام شافعي اظهار داشت: کاري که او با زبان ميکند هيچگاه رزمنده مجاهد نمي تواند با شمشير و نيزه انجام دهد!

هارون سخت خشمگين شد و دستور داد که علويان را به بغداد آورند در حالي که پاهاي امام شافعي را به زنجير بسته بودند شافعي با درايت و حسن خلق و کلام بليغ از آن مهلکه نجات يافت. شافعي که ديدگاه خليفه را ديد ناچار شد که به مکه مسافرت کند و خود را از توطئة حاسدان و کارگزاران حکومتي نجات دهد و در سال 180 به مکه رسيد و 17 سال در آنجا به انتشار عقايد و آراء خود پرداخت و حاجيان سرزمين هاي اسلامي را با اجتهاد خويش آشنا کرد. آنان نيز نظريات و عقايد شافعي را در سرزمين هايشان، به مردم رسانيدند و آوازة امام، حوزة ممالک اسلامي را فراگرفت.

در اين ميان، در سال 182 ابويوسف و در سال 188 محمد بن حسن شيباني درگذشتند و در سال 193 هارون الرشيد نيز از جهان رخت بربست و مأمون به جاي او به خلافت نشست و ظاهراً به دفاع از علويان پرداخت و نسبت به آنان مهرباني کرد. امام شافعي فرصت را غنيمت شمرد و بار ديگر به بغداد آمد و يک ماه در آنجا به تدريس و تعليم و تربيت سرگرم شد و از 20 حلقة درسي علمي، همه به حضور امام آمدند و تنها سه حلقه باقي ماند.

شافعي که از بسياري از توطئه ها باخبر بود، صلاح را در اين ديد که از مرکز خلافت دور شود و در 28 شوال 198 همراه حاکم جديد مصر عباس بن موسي به مصر وارد شد.

شافعي هنگامي که از بغداد بيرون ميآمد، عدة کثيري از جمله احمد بن حنبل به مشايعت او آمده بودند، شافعي دست او راگرفت و گفت:

لقد اصحبت نفسي تتوق الي مصر **** و من دونها أرض المهامة و القفر

و والله لا ادري العزّ و الغني **** اساق اليها أم اساق إلي القبر

شافعي احساس کرده بود که در مصر مي ميرد و همانجا مدفون ميگردد. ا بن حنبل از مشايعت بازگشت و به مردم گفت: "لقد کان الفقه قفلاً ففتحه الله بالشّافعي"(2) با شافعي گروه کثيري از جمله ربيع بن سليمان مرادي و عبدالله بن زبير حميدي همراه بودند.

امام در جامعة عمروعاص حيات علمي خود را شروع کرد.

شيخ ابراهيم بيجوري ميگويد: امام شافعي هنگامي که به بغداد عزيمت نمود مذهب قدیم خود را بنا نهاد و آنگاه به مکه بازگشت و بار ديگر به بغداد عزيمت نمود و يک ماه ماند و به مصر عزيمت کرد و در مسجد جامع عمروعاص مذهب جديد خود را بنا نمود. 

شيخ بن حجر هيثمي گفته است: "مذهب قديم امام شافعي آن است که قبل از ورود به مصر آن را گفته و در کتاب "حجة" تأليف نموده است.

مبناي عمل، مذهب جديد است و جز در بيست يا سي و چند مسأله، عمل به مذهب قديم شافعي جايز نيست". آن حضرت گفته است: "هر گاه حديث صحيح بدون معارضي را يافتيد، آن حديث، مذهب من است". خطيب شربيني گفته است: "مذهب قديم آن است که امام شافعي آن را در بغداد گفته و در کتاب "حجه" تأليف نموده است و جمعي مانند احمدبن حنبل، زعفراني و کرابيسي آن را روايت کرده اند و امام شافعي از آن مذهب پشيمان گرديده و گفته است: "حلال نميکنم کسي را که مسايل آن مذهب را به نام من روايت کند".

مذهب جديد شافعي آن است که در مصر آن را گفته و کتابي را در آن تأليف نموده است و بُوَيطي، مُزني، ربيع، حرمله و ... آن را نقل کردهاند". (3)

مذهب قديم در کتاب "حجه" بر مبناي اجتهادات امام مالک است. امام از سال 189 به بعد يعني ده سال قبل از ورود به مصر به اجتهادات جديد خود پرداخت و مذهب مستقل خود را پايه گذاري کرد.

در ريحانه الادب از قول ا بن نديم تأليفات امام شافعي، متجاوز از صد کتاب است و در معجم الادبا، صد و چهل و اندي به شمار آورده است. کتاب "حجه" همان کتاب "زعفران" است که امام آن را درباره سهو در نماز نوشت. از کتابهاي مشهور ديگر امام "الرساله" در اصول فقه "جماع العلم" در حجيت سنت در شريعت، "املاء الصغير"، "الامالي الکبري"، "مختصر المُزني"، "مختصر البُوَيطي"، "احکام القرآن"، "اختلاف الحديث"، "ابطال الاستحسان" است. اعتقاد شافعي به تحقيق و تبيين حقايق بيشتر از آن است که به تصور آيد. با آن همه علاقة شديدي که به امام مالک داشت پس از رسيدن به درجات علمي و تبحر در فقاهت و اجتهاد مطلق به نقد و بررسي آراء و نظرات امام مالک پرداخت و کتاب "خلاف مالک" را نوشت و در آن گفت که: رأي با حديث قابل جمع بندي نيستند. و به احترام مالک تا يک سال از انتشار کتاب خودداري کرد. همچنين بر آراء ابوحنيفه و اوزاعي نقد نوشت و می پنداشت که مکتب مالک، به علت افراط در اخذ احاديث و نحلة ابوحنيفه، به علت زياده روي در رأي و قياس، هر دو جوابگو نخواهند بود. و امام مذهب خود را بر مبناي ميانه روي و ارتباط بين فقه مدينه و فقه عراق بنا نهاد.

امروزه قسمتي از مردم آفريقا و اکثر مردم شام، عراق، مصر، شافعي مذهبند و بسیار از اهل تسنن ايران به ويژه مردم کردستان تابع مذهب آن امام همام اند.(4)

ــــــــــــــــــ

(1) - در مقدمه کتاب "الام" پسر امام حسين معرفي شده است در حالي که امام حسن پدر حسن مثني است و امام حسين پسري به نام حسن نداشته است پسران امام حسين عبارتند از علي اکبر، علي اصغر، جعفر، عبدالله و عمر به تاريخ حبيب السير، جلد 2، ص 61 به نقل از شيخ مفيد.

(2) - در حقيقت باب فقه بسته بود و خداوند آن را به وسيله شافعي باز کرد.

(3) - تحفة المحتاج، ابن حجر هيثمي، ج 1، ص 53.

(4) پژوهشی دربارةامامان اهل سنّت،تألیف :فریدون سپهري