دوشنبه, 10 آذر 1399
شناسه خبر:3806

«عبدالرحمن»، علامۀ همه چیز دان / در استقبال از 24 آبان روز، بزرگداشت عبدالرحمن جامی، شاعر بزرگ ایران

  • انداز قلم

هرچند عبدالرحمن جامي را، بيشتر با اشعار روح بخش و بي بديلش مي شناسند اما او علامه همه چيز دان و افتاده اي بود كه به اغلب علوم دوران خود وقوف كامل داشت. در زندگي شخصي، نرمي و خوش رويي و عزت نفس را پيشه كرد و در تمام عمر از در ستايش و تملق هيچ قدرتي برنيامد.

شعری از جامی، شاعر بزرگ قرن نهم هجری خواندم که خیلی جالب و البته عجیب و عمیق بود. خاصه اینکه در جایی از این شعر برای توضیح عقاید آن‌دسته اندیشمندان و مورخینی استفاده شده بود که تاریخ را «دوره‌ای» می‌دانند. یعنی اینکه معتقدند تاریخ بشر صرفاً شرح رویدادهای اتفاقی و تصادفی نیست، بلکه این دوره‌ها از قبل طراحی و پیش بینی شده است و زمانی که ما الان در آن زندگی می‌کنیم هم یکی از آن ادوار است.

بیتِ شعر جامی این است:

حقیقت را به هر دوری ظهوری است

زاسمی بر جهان افتاده نوری است

 

چنین عقایدی در بار فلسفه تاریخ، احتمالا در اندیشۀ اسلامی مسبوق به سابقه باشد، اما شکل مدون‌تری از این تفکر را محی الدین ابن عربی، فیلسوف و عارف مسلمان در قرن ششم هجری  ارائه کرد. به عقیده او در هر دوره ای از تاریخ یکی از اسماء و نام‌های الهی به ظهور می‌رسد و تحولات جهان چیزی نیست جز تجلی و جابجایی اسماء الهی. یعنی همان چیزی که حدود دویست و اندی سال بعد، عبدالرحمن جامی اشاره می کند که « زاسمی بر جهان افتاده نوری است».

هرچند عبدالرحمن جامی را، بیشتر با اشعار روح بخش و بی‌بدیلش می‌شناسند اما فقط فراموش نکنیم که او صرفا شاعر نبود، بلكه فیلسوف، ریاضیدان، فقیه، حكیم، صوفی، موسیقیدان، مترجم و به واقع علامۀ همه‌چیزدان و افتاده‌ای بود كه به اغلب علوم دوران خود وقوف كامل داشت.

جامی را خاتم الشعرای زبان فارسی نامیده اند. این البته به این معنی نیست كه كسی بعد از او شعر نسرود و یا اشعاری هم‌وزن و هم سطح سروده‌های او ارائه نشد، بلكه او تنها كسی بود كه شعر و شاعری را با سبك قدیم خراسان، فارس و عراق حفظ كرد و با مرگ او این سبك شعری برچیده شد و تا قرن سیزدهم، شاعری چون او با آن سبك پیدا نشد. ضمن اینكه این لقب  توسط پژوهشگران بعضا مستشرق خارجی به او داده شده و لزوما مورد پذیرش همگان قرار ندارد.

این دانشمند بزرگ در زندگی شخصی نیز، نرمی و خوش رویی و عزت نفس را پیشه كرد و در تمام عمر از در ستایش و تملق هیچ قدرتی برنیامد. با این حال، تدبیر، دانایی، تساهل مذهبی و نگاه انسانی و اخلاقی‌اش، او را در معرض احترام همیشگی مردم و امرای تیموری بویژه سلطان حسین بایقرا قرار داد. از معدود شعرای روشن بین ایرانی است كه در مذمت اختلافات فرقه‌ای و  مذهبی شعر سروده است: « کآمد ز نزاع سنی و شیعه قی‌ام »!  از اینرو، شخصیت و شاخص‌های اخلاقی و رفتاری جامی، هنوز هم می‌تواند الگوی اثر بخش، برای جامعه امروز ایران باشد.

24 آبان را، روز بزرگداشت نورالدّین عبد الرّحمن بن احمد بن محمد«جامی» نام نهاده‌اند. هرچند این روز هنوز بصورت رسمی در تقویم كشور درج نشده است، اما آنچه مسلم است، تولد جامی در 24 آبان 793 هجری در خرگرد جام و مرگ او در 27 آبان 871 در شهر هرات از توابع خراسان بزرگ صورت گرفته است. به عبارتی «درود» و «بدرود» جامی، هر دو در ماه آبان بوده است.

در این خصوص، البته باب گلایه از مسئولان فرهنگی كشور باز است، اما جای نگرانی نیست. شاید در این نادرویشی و كم اعتنایی صورت گرفته در حق جامی، این حكمت نهفته باشد كه ارزش و اهمیت او، ابتدا برای مردمان زادگاه خودش، به اندازه كافی دانسته و شناخته شود. نسبت ما و جامی، مصداق همان نزدیكی زیاد یك انسان به كوه است؛ تا از كوه فاصله نگیریم به ارتفاع و عظمت آن واقف نمی‌شویم. از اینرو، دیگران و از دور دست‌ها، جامی را در مقیاس واقعی‌تر و شایسته‌تری دیده‌اند، اما ما كه در شهر او بیشتر زیسته‌ایم،  از شهرت و اهمیت  او كمتر با خبریم !

منطقه جام، تایباد و باخرز، به لحاظ پیشینۀ افتخارات فرهنگی، به مانند یك شهر باستانی است كه با كاوش دیگران، صرفا بخش كوچكی از آن كشف شده و قسمت اعظم آن همچنان در زیر خاك غفلت و فراموشی پنهان مانده است. همان میزان آثار و میراث و اشیاء مكشوفه نیز در موزه‌ها و اماكنی دور از دسترس ما نگهداری می‌شوند. در حقیقت ما ورثه میراثی هستیم كه نحوه بهره‌مندی و استفاده درست از آن را نمی‌دانیم و از این بابت، ثروتمندانی بیغوله نشین و به غایت، فقیریم!

شكی نیست كه مشاهیر و اكابری چون عبدالرحمن جامی، شیخ احمد ژنده پیل، زین الدین ابوبكر تایبادی، ابوالقاسم انوار، ابوالوفا بوزجانی، سیف الدین و علی ابن حسن باخرزی و دیگران كه در زمانۀ خود، با دانایی و بزرگی تام زیسته و در میان احترام همگان، روی در خاك كشیده اند، نیازی به تجلیل و توجه ما ندارند. فردی در قامت عبدالرحمن جامی، نه تنها نیازمند توجه ما نیست، كه خود را حتی از تحسین و توجه امثال سلطان اوزون حسن آق قویونلو، سلطان محمّد فاتح عثمانی و ملک الاشراف مصری نیز  بی‌نیاز می‌دانست و دعوت مكرر آنها را، بی پاسخ می گذاشت.

واقعیت این است كه امروزه، خاصه در عصر سیطره مدرنیته و تكانه‌هایی كه متوجه هویت ملی و محلی ما شده است، بیش از گذشته به میراث فكری و فرهنگی و یاد و خاطره و یا حضور روح و نفس گرم مفاخر فرهنگی در زندگی فردی و جمعی خود نیازمندیم. ما امروز در منطقه جام و تایباد حتی برای جنبه‌های عینی‌تر زندگی خود، یعنی توسعه اقتصادی و اجتماعی نیز به نام و یاد و «برند» جامی و دیگران، سخت نیازمندیم.

تصویری كه به لحاظ اجتماعی، از مردم جام و تایباد و باخرز و صالح آباد در اذهان و افكار عمومی منعكس شده است، نه تنها با واقعیت فرهنگی و تاریخی این اقلیم همخوانی ندارد، كه بعضا بسیار ناجوانمردانه وغرض ورزانه می‌نماید. می‌پذیریم كه در یك منطقه مرزی و در همسایگی یك كشور تب‌دار و بحران‌زده، ما نیز مصون از جنگ و گریز و خشونت و استرس و فرقه‌گرایی و قتل و قاچاق و اعتیاد و فقر، نبوده‌ایم، اما این معرف و مشخصه ما نیست؛ عوارض ناخواسته‌ای است كه بواسطه سیاست گذاری‌های نادرست، بر مردمی فهیم و نجیب تحمیل شده است و نقشی كج و معوجی است كه نقاشان بی‌هنر از شاكله این دیار بی‌سوار، تصویر كرده اند.

بحث تفاخر تاریخی نیست، اما اینجا سرزمین عالمان و فیلسوفان و صوفیانی است كه روزگاری نه چندان دور، آوازه‌ای عالم‌گیر داشته و در تكمیل و تحكیم هویت ملی ایران، مستقیما دخیل و سهیم بوده اند. ما و از همه مهمتر، فرزندان ما، اگر بخواهند در چنین جامعه‌ای با غرور و اعتماد به نفس زندگی و بالندگی كنند باید شناسنامه‌ای جدید و واقعی با هویت عبدالرحمان جامی و شیخ احمد و زین الدین و... در جیب داشته باشند. غیر از این باشد، كسی در هیچ محفل و مجلسی، جایی در خور انتظار برای ما باز نخواهد كرد و پیامدی جز یاس و سرخوردگی، تشدید تعارضات و ناسازگاری ها، افزایش آسیب‌های اجتماعی و افول اخلاقی، در انتظار ما و نسل‌های بعد از ما، نخواهد بود.  

سرمایه‌های فرهنگی فی نفسه ارزشمندند اما می شود آنرا در قالب سرمایه اجتماعی و در پیوند با اقتصاد و معیشت مردم نیز قرار داد. اهمیت بوم گردی و گردشگری در دنیای امروز و سهم آن در اقتصاد محلی شهرها و اقتصاد ملی كشورها، بی نیاز از هر توضیحی است. آرامگاه جامی در ایران نیست اما زادگاه او و كوچه هایی كه از آن عبور كرده در شهر و دیار ما موجود و قابل احیاست. اینها در كنار سایر جاذبه های ارزشمند تاریخی و عرفانی و ادبی، می‌تواند مقاصد هزاران گردشگر داخلی و خارجی و مبنایی برای ایجاد دهها شغل و رونق صنایع و بازارهای محلی باشند.

اهمیت حضور گردشگران، صرفا به میزان ریال ها و دلارها كه خرج می كنند، نیست، این مراودات به اعتبار اجتماعی و ثبات روانی و سیاسی منطقه جام و تایباد و باخرز كمك می كند. از ریسك سرمایه گذاری می‌كاهد و بستری امن برای انجام فعالیت‌های بزرگ اقتصادی فراهم می سازد.

 

 با رونق گردشگری و رشد سرمایه گذاری های خصوصی، درخواهیم یافت كه استفاده از  استعدادهای طبیعی و اقتصادی منطقه، صرفا از  ناحیه كشت خربزه و زعفران و كرابیه، ظلم دیگری است كه از جبهه دیگر، در حق مردم این گوشه از سرزمین ایران رواداشته شده است. همه اینها البته منوط به این است كه از مفاخر ملی، برند محلی بسازیم! آنطور كه خود جامی باور داشت كه « خاک ز گردون نشود تابناک/ تا اثر مهر نیفتد به خاک».


نویسنده: قاسم خرمی

به نقل از کانال نویسنده با تلخیص و ویرایش