دوشنبه, 03 تیر 1398
شناسه خبر:3241

تلاش صحابه - رضوان الله عليهم – در راستای خدمت به سنت (13)

  • انداز قلم

 

صحابه بزرگوار- رضوان الله عليهم - به جايگاه رفيع، والا و حياتي سنت در دين پي برده بودند و نصوصي كه فرمان به تبليغ علم نموده را نيز شنيده بودند. آنها رسول خدا - صلی الله علیه و علی آله و سلم - را نيز بسيار دوست داشتند. از همين رو براي شنيدن و عملي نمودن احاديث و براي نقل آنها به نسل هاي بعد، خود را به رسول خدا نزديك تر نمودند.


بر همين اساس براي حفظ و صيانت از گفته هاي رسول خدا - صلی الله علیه و علی آله و سلم - تمام تلاش و همت خود را بكار بستند كه تاكنون به دوازده مورد از تلاش هاي آنان اشاره شد، اينك در اين مطلب به سيزدهمين راهكار پرداخته مي شود.

 سیزدهم: نقد راویان و وضع قواعد علم جرح و تعدیل
صحابه بزرگوار - رضوان الله عليهم - شدیدا مشتاق این بودند که تا حدیث را در سينه های خود جای داده و آن را در ابعاد مختلف زندگی خود پیاده سازند. برخی از آنها به این هم اکتفا نکردند بلکه بخاطر حفظ حدیث از هرگونه کمی و فزونی یا تحریف و نسیان، شروع به نوشتن حدیث نمودند.

دسته ای از آنها نیز برای حفظ بهتر حدیث، اقدام به جرح و تعدیل راویان نمودند. ولی گفتمان پیرامون جرح و تعدیل راویان در زمان صحابه- رضوان الله عليهم - کم بوده است و بیشتر صحبت ها پیرامون حفظ حدیث بوده است و اين يك حالت طبيعي و عادي مي باشد؛ چرا که راویان آن عصر جملگي صحابه - رضوان الله عليهم - بوده اند و تمام صحابه- رضوان الله عليهم - عادل هستند و خداوند آنها را عادل و امین دین دانسته است.  وقتی آنها در گفتارشان با یکدیگر دروغ نمی گفتند چطور امکان دارد که به پیامبر - صلی الله علیه و علی آله و سلم - دروغ نسبت بدهند و بعد آن را به تابعین نقل کنند و و ادعا کنند که آن را از دهان پیامبر شنیده اند.  
 
صحابه - رضوان الله عليهم - بخاطر اینکه مبادا خطا و اشتباهی در روایت حدیث صورت پذیرد و دیگر بخاطر نسل های بعد بر اساس یک قاعده و قانون درست عمل کنند و آن را بپذیرند، پیش از همه دست به ابداع قانون جرح و تعدیل زدند.

عبدالله بن عمر از پدرش عمربن خطاب - رضوان الله عليهما - در مورد حدیثی که سعد بن ابی وقاص - رضوان الله عليه - نقل کرده بود، سوال کرد. حضرت عمر- رضوان الله عليه - گفت: وقتی سعد برای تو چیزی روایت می کند، در مورد آن از کس دیگری سوال نکن«1»
 
حضرت عمر در مورد حدیثی از عبدالرحمن بن عوف - رضوان الله عليهما - سوالی کرد و عبدالرحمان پاسخش را داد. حضرت عمر گفت: شاباش. تو انسانی عادل و مورد اعتماد هستی.«2»
تا اینکه زمان فتنه ها فرا رسید و هر کس در پی این بود تا برای اثبات نظر خود دلایلی از سنت بیابد؛ صحابه - رضوان الله عليهم - هم متوجه این نکته شدند از همين رو در مورد سند هر حدیث سوال می کردند. و در نقل احادیث دقت داشته و نسبت به روایت حدیث هم مواظب بودند. از نظر شرع نيز دلايلي يافتند كه بخاطر حفظ و حمايت حديث، تاكيد بر اتخاذ چنين روشي مي نموده است.

از همین برهه صحابه - رضوان الله عليهم - شروع کردند به جستجو وسوال کردن در مورد حال راویان ولی بخاطر اینکه در این عصر راویان بیشتر صحابه - رضوان الله عليهم - بوده و راویان تابعی نیز همه ثقه بودند، در علم جرح و تعدیل قول کمی روایت شده است. از همین رو در عصر صغار صحابه و کبار تابعین - رضوان الله عليهم - نمي توان كسي را يافت كه ضعيف باشد.(3) و تعداد کمی از صغار صحابه - رضوان الله عليهم - در مورد راویان سخن گفته اند و که از آن میان می توان به انس بن مالک، عبدالله بن عباس، ام المومنین عائشه و ... - رضوان الله عليهم - اشاره كرد، در ادامه نمونه هایی از این موارد ذکر خواهد شد.

1-از ابن اسحاق نقل شده: من همراه اسود بن یزید در مسجد اعظم(4) به همراه شعبی نشسته بودیم. شعبی حدیث فاطمه بنت قیس را نقل کرد که بعد از جدایی از همسرش رسول خدا - صلی الله علیه و علی آله و سلم - برایش حق نفقه و سکنی را متعین ننمود.. سپس اسود چند دانه ریگ برداشت و او را با آنها زد و گفت: وای بر تو که چنین حدیثی را نقل می کنی؟ حضرت عمر - رضوان الله عليه- گفته است: ما گفته خدا و سنت رسولش را بخاطر حرف یک زن که نمی دانیم آیا درست حفظ کرده یا فراموش کرده، ترک نمی کنیم. و برایش حق نفقه و سکنی  تعیین می شود. خداوند فرموده است: ﴿ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ ﴾ [الطلاق: 1][5].

عمربن خطاب - رضوان الله عليه - در نقل روایتی که آن را خلاف حکم قرآن می بیند، احتیاط می کرد و علت ممانعت با روایت، را ترس از خوب نقل نکردن راوی از پیامبر - صلی الله علیه و علی آله و سلم - می داند. و این تعارض از دیدگاه حضرت عمر- رضوان الله عليه - از جانب دیگر صحابه و سایرین - رضوان الله عليهم - پذیرفته نیست چرا که آیه حکم طلاق رجعی را بیان می دارد.
 چنانچه خداوند می فرماید: : ﴿ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا ﴾ [الطلاق: 1]، و یا می فرماید: ﴿ فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ ﴾ [الطلاق: 2]. پس در صورت رجعی دانستن، بین حدیث و قرآن تعارضی پدید نمی آید. چرا که حدیث در مورد طلاق بائن می باشد. و بر همین اساس بین حدیث فاطمه و حکم قرآن منافات و تضادی وجود ندارد. یا اینکه می توان گفت که حکم این حدیث مخصوص خود فاطمه بنت قیس بوده است. و حكم عام را تخصيص داده است(6) در مورد حكم اين مساله بين اهل علم اختلاف نظر وجود دارد، اما آنچه که ما از این روایت مبرهن می شود این نکته هست که صحابه روایات و سند آنها را نقد و بررسی می کردند.
2-محمد بن سيرين كه يكي از بزرگان تابعين مي باشد، مي گويد: صحابه - رضوان الله عليهم - پيشتر به هنگام روايت حديث از سند سوالي نمي كردند اما وقتي فتنه ها  بوقوع پيوست هرگاه حديثي روايت مي شد، پرسيده مي شد: نام راويان را بگوييد اگر از كساني بودند كه تابع سنت بودند، روايت شان پذيرفته مي شد اما اگر از مبتدعين مي بودند، روايت شان پذيرفته نمي شد.(7)

اين قول ابن سيرين بيانگر نهايت دقت صحابه - رضوان الله عليهم - در اسناد بود. و اين مي تواند به مثابه كاشت بذر علم جرح و تعديل و پايه گذاري آن باشد چرا كه علم اسناد در پي كشف حال راوايان و ضبط و عدالت آنان مي باشد و صحابه - رضوان الله عليهم - همگي افرادي عادل و متقن بودند. در اين عصر برخي صحابه - رضوان الله عليهم - از برخي ديگر و يا اينكه تعداد كمي از صحابه - رضوان الله عليهم - بودند كه از تابعي نقل نموده است چنانچه كه صحابي بزرگوار سائب بن يزيد از تابعي معروف عبدالرحمن بن عبدالقاري - رضوان الله عليهما - روايت كرده است(8)

آنها براي دست يافتن به منبع صحيح حديث دقت مي كردند اما با رخ دادن فتنه ها و كشمكش ها، نسبت به اسناد توجه بيشتري مي نمودند.

ابن حبان مي گويد: اگر علم اسناد نمي بود، قطعا اين دين همانند اديان پيش از خود دچار تبديل و انحراف مي شد. و پيروان هيچ پيامبري همانند پيروان اين دين، از آئين خود اينگونه حفاظت نكردند به نحوي كه همانگونه كه در قرآني هيچ حرفي جابجا و تبديل نشد، نگذاشتند  در سنت هاي رسول خدا كمترين تبديلي رخ بدهد. و اگر تلاش پيروان اين دين براي حفظ آن و دقت نظر زياد آنها در امور دين نمي بود يقينا هر كس هر چه مي خواست بدين دين نسبت مي داد و مي افزود.(9)

3- از مجاهد بن جبر نقل شده: بشير عدوي خدمت ابن عباس - رضوان الله عليه - آمد و شروع به روايت حديث نمود و مي گفت پيامبر - صلی الله علیه و علی آله و سلم - چنين فرموده اند و اينگونه گفته اند. ابن عباس - رضوان الله عليه - كوچكترين توجه و نگاهي به وي نداشت. خطاب به ابن عباس گفت: چرا به احاديث من گوش نمي دهي؟ من براي تو از احاديث رسول خدا - صلی الله علیه و علی آله و سلم - قرائت مي كنم و تو گوش نمي دهي. ابن عباس - رضوان الله عليه - گفت: ما مردماني بوديم كه اگر مي شنيديم كسي براي ما حديث روايت مي كند، همه تن گوش و چشم مي شديم  و به گفته او توجه مي كرديم اما از زماني كه حالات مردم متغير شده است ما فقط به احاديثي گوش مي دهيم كه نسبت به آنها آگاهي داشته باشيم.(10)
اين رويه ابن عباس- رضوان الله عليه - هست، او به احاديث بدون سند گوش نمي داده است و فقط به احاديث گوش فرا مي داده كه نسبت به راويان آنها آگاهي داشته و از حالات آنها مطلع بوده است.
 
4- سعيد بن جبير مي گويد:‌به ابن عباس- رضوان الله عليهما - گفتم: نوف بكالي مي گويد: ‌موسي پيامبر، موسي بني اسرائيل نيست بلكه موسي ديگري هست. ابن عباس - رضوان الله عليه - گفت: دشمن خدا دروغ مي گويد. ابي بن كعب - رضوان الله عليه - براي ما نقل نموده كه رسول خدا - صلی الله علیه و علی آله و سلم - فرمودند: روزي حضرت موسي در ميان قوم خود سخن مي گفت. از ايشان پرسيده شد. داناترين مردم كيست؟ او گفت:‌من هستم. از آنجا كه علم اين مسئله را به خدا نسبت نداد، خداوند ايشان را سرزنش نمود. (11)

5-از ابن محيريز نقل شده كه فردي از قبيله كنانه به نام مخدجي از فردي در شام به نام ابومحمد شنيده است كه گفته:‌ وتر واجب هست. مخدجي مي گويد: من خوشحال شدم و پيش عبادت بن صامت - رضوان الله عليه - رفتم و ماجرا را برايش بازگو نمودم. حضرت عباده گفت: او دروغ مي گويد. (12) ابومحمد مي گويد: من از پيامبر - صلی الله علیه و علی آله و سلم - شنيدم كه فرمودند:‌ خداوند پنج نماز بر بندگانش الزام نموده است(13)

6-عمره بنت عبدالرحمان  به ام المومنين عائشه - رضوان الله عليهما - گفت: ابن عباس مي گويد: ميت بخاطر گريه زنده گان عذاب داده مي شود. حضرت عائشه - رضوان الله عليها - گفت: خداوند بر ابوعبدالرحمن رحم كند. او دروغ نمي گويد بلكه يا فراموش كرده يا دچار اشتباه شده است. بلكه حقيقت ماجرا اينست كه روزي رسول خدا - صلی الله علیه و علی آله و سلم - از كنار جنازه زني يهودي گذر كردند  و فرمودند: اين ها بر او گريه مي كنند وا در قبر عذاب داده مي شود(14)

7- از محمود بن ربيع انصاري نقل شده كه عتبان بن مالك انصاري - رضوان الله عليهما - گفته است: من روزي براي قبيله ام بني سالم در نماز امامت دادم... و در ادامه حديث آمده كه پيامبر - صلی الله علیه و علی آله و سلم - فرمودند: هركس لا اله الا الله را براي خدا بخواند، خداوند آتش جهنم را بر او حرام مي نمايد.  محمود مي گويد: روزي من اين حديث را براي جمعي در زمان نبرد با روم به فرماندهي يزيد بن معاويه كه ابوايوب در آن به شهادت رسيد، بيان كردم، اتفاقا ابوايوب انصاري - رضوان الله عليه - هم در ميان آنها نشسته بود. وقتي ابوايوب - رضوان الله عليه - اين حديث را شنيد گفت: گمان نكنم آنچه را كه تو گفتي، پيامبر - صلی الله علیه و علی آله و سلم - گفته باشد. اين نكته بر من سخت تمام شد و با خدا عهد كردم كه اگر سالم برگشتم پيش عتبان بن مالك بروم و اگر او را زنده يافتم، حتما از او سوال كنم. از نبرد بازگشتم و اراده حج و عمره كردم. بعد از پايان يافتن مناسك حج، به مدينه منوره و نزد قبيله بني سالم رفتم.
عتبان در حالي كه پير و نابينا شده بود را در مسجد يافتم که براي قومش امامت مي داد. از او در مورد اين حديث پرسيدم. او حديث را همانند بار اول برايم خواند. (15).

اگر دقت داشته باشيد، سوگند خوردن ابوايوب - رضوان الله عليه - و نفي آن از نسبت به رسول خدا - صلی الله علیه و علی آله و سلم - بر حسب گمان خود وي بوده است. و اين امكان نيز وجود دارد كه برخي افراد چنين جسارت كنند و بگويند كه صحابه - رضوان الله عليه - چيزهايي را به رسول خدا - صلی الله علیه و علی آله و سلم - نسبت داده اند، كه ايشان نفرموده اند. از همين رو شارحين حديث و اهل علم  انكار حضرت ابوايوب - رضوان الله عليه - نسبت به محمود را توجيه نموده و مي گويند. از آنجا كه ابوايوب اين حديث را مخالف آيه قرآن مي دانسته انكار نموده است آنجا كه خدا فرموده است: ﴿ وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا ﴾ [مريم: 71] و نيز مخالف با احاديث مشهور زيادي همانند حديث شفاعت و يا حديث اخراج اهل ايمان از آتش جهنم مي باشد. و به ذهنش نرسيده كه بين دو روايت جمع كند. وي پنداشته كه محمود بن ربيع در نقل حديث دچار اشتباه و خطا شده است. و بر اساس دانسته خود، آن را نفي و انكار نموده است. و به آساني مي تواند گفته شود كه منظور از حرمت، دخول ابدي ست و تا بين هر دو روايت صحيح جمع كرده شود.

بر اساس آنچه بين شد اگر روايتي از يكي صحابه نقل شده كه گفته: فلاني دروغ گفته يا گفته ي صحابي ديگر را نفي نموده است و يا عباراتي از اين دست، نقل شد؛ مراد از دروغ، خطا و نسيان مي باشد، چرا كه بر اساس باور اهل سنت دروغ عبارت ست از خبر دادن بر خلاف حقيقت حال عمدي باشد، يا از روي فراموشي باشد يا سهوي. و گناه كسي را شامل مي شود كه قصدا دروغ بگويد. و محال است كه احدي از صحابه بزرگوار - رضوان الله عليهم - چنين قصدي داشته باشند. (16)
با مد نظر داشتن مطالب پيشين مبرهن شد كه صحابه بزرگوار - رضوان الله عليهم - در نقل حديث نهايت دقت را بكار مي بستند و در بيان روايت و تحمل آن نيز ازاين روش و رويه بهره مي جستند. و فقط از افرادي نقل مي كردند كه به ثقه بودن و صحت آنچه نقل مي كند، اطمينان داشته باشند.

آنها شديدا از احاديث پاسداري و حفاظت مي نمودند و در راستاي نيل بدين هدف از هيچ وسيله و راهكاري فروگذار نبودند و در زمينه حفظ حديث و نگهداري آن از هرگونه غل و ش بهترين راهكارها را پياده نمودند. (17)

منابع:
[1] صحيح البخاري، كتاب الوضوء، باب المسح على الخفين 1/ 365، شماره: 202.
[2] المستدرك الحاكم ، كتاب السهو 1/ 324.  گفته اين حديث بر اساس  شروط صحيح مسلم است وذهبي وي را تاييد نموده است.
[3] در مورد اين موضوع به كتاب : المتكلِّمون في الرجال؛ از سخاوي صـ: 93، وهمچنين به كتاب من يُعْتَمد قوله في الجرح والتعديل؛از ذهبي صـ: 175 رجوع شود.
[4] منظور  مسجد كوفه مي باشد؛ چرا كه أبو إسحاق والأسود والشعبي همگي از كوفه بوده اند.
[5] صحيح مسلم، كتاب الطلاق، باب المطلقة ثلاثًا لا نفقة لها، 2/ 1118، شماره: 1480.
[6] پيرامون اين موضوع به گفتار ابن القيم، در تهذيب بر سنن أبي داود وشرح آن نگريسته شود ، 3/ 190 - 193.
[7] مقدمه صحيح مسلم ، باب بيان أن الإسناد من الدين 1/ 15.
[8] صحيح مسلم، كتاب صلاة المسافرين وقصرها، باب جامع صلاة الليل 1/ 515، شماره: 747.
[9] المجروحين؛ لابن حبان 1/ 25.
[10] مقدمه صحيح مسلم، باب النهي عن الرواية عن الضعفاء والاحتياط في تحملها؛ 1/ 13.
[11] صحيح البخاري ، كتاب العلم، باب ما يُستحبُّ للعالم إذا سُئِل: أيُّ النَّاس أعلم؟ 1/ 263، شماره: 122، و همانند آن در صحيح مسلم ، كتاب الفضائل، باب من فضائل الخضر عليه السلام، 4/ 1847، شماره: 2380.
[12]  ابن حجر به نقل از ابن حبان مي گويد: كه اهل حجاز واژه (كذب) را به جاي واژه (أخطأ) بكار مي برند.
[13]سنن أبو داود، كتاب الصلاة، باب فيمن لم يُوتر 2/ 63، شماره: 1420، و همانند آن در سنن النسائي، كتاب الصلاة، باب المحافظة على الصلوات الخمس 1/ 230، وموطأ مالك، كتاب الصلاة، باب الأمر بالوتر صـ: 120، ومسند أحمد 16/ 392، شماره : 22592، و سنن الدارمي ، كتاب الصلاة، باب في الوتر 1/ 446، شماره: 1577، وابن حبان در صحيح خودش الإحسان، كتاب الصلاة، باب فضل الصلوات الخمس 3/ 115، شماره: 1728، و مختصر سنن ابن ماجه ، كتاب إقامة الصلاة والسنة فيها، باب ما جاء في فرض الصلوات الخمس والمحافظة عليها 1/ 448، شماره: 1401، والباني آن را صحيح دانسته است.

[14] صحيح مسلم، كتاب الجنائز، باب الميت يُعذَّب ببكاء أهله عليه 2/ 643، شماره: 932، و همانند آن در صحيح البخاري، كتاب الجنائز، باب قول النبي صلى الله عليه وسلم: ((يعذب الميت ببعض بكاء أهله عليه))، 3/ 181، شماره: 1289.
[15] صحيح البخاري ، كتاب التهجُّد، باب صلاة النوافل جماعة 3/ 72، شماره: 1185،  در صحيح مسلم بدون قصه مذكوره، كتاب الإيمان، باب الدليل على أن من مات على التوحيد دخل الجنة 1/ 455، شماره: 33.
[16] فتح الباري 3/ 74، ولمحات من تاريخ السنة؛ از شيخ عبدالفتاح أبو غدة ص: 72، 73.
[17] الضوء اللامع المبين عن مناهج المحدثين؛ از دكتر أحمد محرم ص: 92.

د. أيمن محمود مهدي
عصمت الله تیموری