یکشنبه, 30 دی 1397
شناسه خبر:3252

تلاش صحابه-رضی الله عنهم- در راستای خدمت به سنت (15)

  • انداز قلم

 

 

 

این نوشتار گرچه به ظاهر طولانی شد، اما فقط به گوشه ای از تلاش و زحمات صحابه در راستای خدمت به سنت رسول خدا و حفظ و نگهداری از آن پرداخته شد.
پیشتر بیان شد که صحابه -رضوان الله عليهم- می دانستند، سنت رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- و احادیث ایشان نقش بسزا و مهمی در فهم دین و پیاده کردن قوانین شرع دارد، از همین رو برای حفظ آن از هیچ کوششی دریغ نورزیدند.
آنها -رضوان الله عليهم- با برگزاری جلسات روایت حدیث و پذیرفتن مسند فتوا و با پرس و جوی از یکدیگر و نقد و بررسی روایات، نگذاشتند؛ غبار فراموشی و نسیان بر اقوال و گفتار نبی رحمت -صلی الله علیه و علی آله و سلم- بنشیند. گرچه مجالست و مصاحبت رسول خدا-صلی الله علیه و علی آله و سلم- در دنیا به پایان رسید، اما همواره با تکرار و مذاکره احادیث، یاد و خاطره رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- را در دل و جان خود زنده نگه می داشتند.
در آخرین بخش به پانزدهمین نکته پرداخته می شود.


پانزدهم:‌نوشتن حديث
قرآن كريم اولين مصدر قانونگذاري در اسلام مي باشد.  صحابه بزرگوار -رضوان الله عليهم-در استاي حفظ  و نوشتن آن بر روي استخوان و سنگ و پوست و .. تلاش زيادي نمودند تا اينكه نهايتا در يك مصحف گردآوري شد.
با وجود اهميت حديث و اشتياق صحابه -رضوان الله عليهم- براي حفظ و حراست از آن در دوران نبوي همانند قرآن به صورت رسمي نوشته نمي شد حتي كه نقل شده رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- از كتابت و نوشتن حديث نهي نمودند، نقل شده كه رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- فرمودند: از من چيزي ننويسيد و هر كس چيزي به جز قرآن نوشته آن را پاك كند. از من روايت كنيد و باكي نيست و هر كس بر من دروغ نسبت بدهد بايد كه جايگاهش در جهنم را آماده سازد(1)
از ابوسعيد خدري -رضوان الله عليه- نقل شده : از پيامبر-صلی الله علیه و علی آله و سلم- اجازه خواستند تا حديث را بنويسند. رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- برايشان اجازه نداد(2)

رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- به چند سبب ياران خود را از نوشتن حديث بازداشتند كه از مهمترين آنها مي توان به موارد زير اشاره نمود:
1- ترس از اينكه مبادا قرآن با حديث مخلوط شود. اين امكان وجود داشت كه ناخواسته و برخي از اقوال كوتاه و حكيمانه رسول خدا-صلی الله علیه و علی آله و سلم- با آيات قرآن آميخته شود و اين خود خطري براي قرآن محسوب مي شد و باعث رخنه كردن شك در قرآن مي گرديد و بالاخص اين امكان وجود داشت كه هر دو در يك صحيفه نگاشته شوند.
2- ترس از اين وجود داشت كه مبادا به نوشتن حديث مشغول شده و نسبت به قرآن بي توجه گردند و از آن نگهداري ننمايند.
3-كمبود تعداد نويسندگان و نياز به آنها براي نوشتن قرآن.

روایات زيادي وجود دارد كه بيانگر جواز نوشتن حديث است بلكه اشاره به نوشتن حديث در عهد رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- دارند. و برخي از صحابه -رضوان الله عليهم- دست به چنين كاري زده اند از مشهورترين اين احاديث به موراد زير مي توان اشاره نمود:
1-عبدالله بن عمرو -رضوان الله عليه- مي گويد: من هر چيزي را كه از رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- مي شنيدم مي نوشتم و قصد داشتم كه آنها را حفظ نمايم. قريش مرا از اين كار بازداشتند و گفتند: آيا تو هر چيزي كه از پيامبر -صلی الله علیه و علی آله و سلم- مي شنوي را مي نويسي. در حالي كه ايشان بشر هستند و در حالت خشم و رضا سخن مي گويند؟ من از نوشتن دست كشيدم و اين ماجرا را براي رسول خدا بازگو نمودم. آن حضرت-صلی الله علیه و علی آله و سلم- با انگشت با دهان شان اشاره نموده و فرمودند: بنويس. قسم به ذاتي كه جانم تحت امر اوست از اين چيزي جز حق بيرون نمي شود(3)

2-ابوجحيفه -رضوان الله عليه- مي گويد: به حضرت علي -رضوان الله عليه- گفتم: آيا نوشته اي (از گفتارهاي رسول خدا) در اختيار داريد؟ گفت‌: نه مگر نوشته اي جز قرآن و اين صحيفه چيز ديگري ندارم. پرسيدم: در اين صحيفه چه هست؟ فرمود: مطالبي در مورد ديه و آزادي اسيران وعدم قتل مسلمان در مقابل كافر مي باشد.(4)

3-از حضرت ابوهريره -رضوان الله عليه- نقل شده فرمودند: هيچ يك از اصحاب رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- از من حديث بيشتري روايت نمي نمايد. مگر عبدالله بن عمرو كه او مي نوشت و من نمي نوشتم.(5)

4-از ابوقبيل -رضوان الله عليه- نقل شده: ما پيش عبدالله بن عمرو بن عاص-رضوان الله عليه- نشسته بوديم كه پرسيده شد: از میان دو شهر قسطنطنيه و روم كدام يك زودتر فتح مي شود؟ عبدالله -رضوان الله عليه- صندوقي كه داراي حلقه هاي زيادي داشت، را خواست. از آن كتابي بيرون كرد . ابوقبيل مي گويد: عبدالله گفت: ما نزد رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- بوديم و احاديث ايشان را مي نوشتيم كه از ايشان پرسيده شد: ابتدا كدام يك از دو شهر قسطنطنيه و روم فتح مي شود؟  پيامبر -صلی الله علیه و علی آله و سلم- فرمودند:‌اول شهر هرقل فتح مي شود كه همان قسطنطنيه مي باشد(6)

5-حضرت ابوهريره -رضوان الله عليه- مي گويد: وقتي خداوند فتح مكه را براي رسولش -صلی الله علیه و علی آله و سلم- ميسر نمود. ايشان بلند شدند و حمد و ثناي خدا را گفتند و سپس فرمودند: خداوند فيل را از دخول به مكه بازداشت و رسولش و مومنين را در آنجا حاكم گرداند... در اين ميان ابوشاه -رضوان الله عليه- كه از اهل يمن بود بلند شد و گفت: اي رسول خدا! برايم بنويسيد. رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- فرمودند: براي ابوشاه بنويسيد. من به اوزاعي گفتم: منظور از گفته ابوشاه كه گفت اي رسول خدا برايم بنويسيد چه بوده است؟ گفت:‌  اينکه این خطبه را از پيامبر شنيده است.(7)

6- ابن عباس-رضوان الله عليه- مي گويد: وقتي مريضي رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- شدت گرفت، فرمودند: كاغذي برايم بياوريد تا بر آن چيزي بنويسم تا بعد از من گمراه نشويد. عمر گفت: درد بر رسول خدا فشار آورده است و قرآن ما را كافي ست. صحابه-رضوان الله عليهم- با هم اختلاف كردند و سر و صدا بالا گرفت. رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- گفتند: از پيش من بلند شويد و شايسته نيست پيش من تنازع صورت بگيرد .... (8)  


احاديث زيادي دراين زمينه وجود دارد و اقوال و اثار زيادي نيز از صحابه -رضوان الله عليهم-نقل شده كه بيانگر تشويق به نوشتن و اجازه و حتي امر به نوشتن مي باشد كه از آن ميان مي توان به موارد زير اشاره نمود:
1-حضرت عمر-رضوان الله عليه- فرموده است: علم را با نوشتن در اختيار خود داشته باشيد(9)  
در برخي روايات نقل شده كه حضرت عمر-رضوان الله عليه- مي خواست احاديث رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- را بنويسند با صحابه -رضوان الله عليهم- مشوره مي كرد و آنها مشوره به نوشتن مي نمودند باز ايشان يك ماه استخاره كردند و وقتي خداوند به ايشان قدرت و همت اين كار را داد روزي گفتند: من مي خواهم احاديث رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- را بنويسم و يادم از پيشينيان آمد كه كتاب ها را نوشتند و به همان ها بسنده نمودند و كتاب خدا را ترك كردند و به خدا سوگند من كتاب خدا را با هيچ كتاب ديگري مشتبه و همسان نمي دانم.(10) اين روايت در صورت صحت نمي تواند معارض با آن قول حضرت عمر-رضوان الله عليه- باشد.
 

ممنوعيت نوشتن از جانب حضرت عمر-رضوان الله عليه- را مي توان زائيده ي چند علت دانست:
اول: ترس از اين داشتند كه مبادا نوشته هاي حديثي با قرآن برابري كند.
دوم: نويسنده ها فقط به نوشته هاي خود بسنده كنند و حفظ نکنند و نسبت به قوه حافظه خود كه يكي از وجوه تمايز اعراب بود، بي پروا شوند.
سوم: خوف از اين داشتند كه مبادا اين نوشته به دست كساني بيفتد كه در درك و فهم آنها دچار مشكل شوند از همين رو از احادیث استفاده نامناسب كنند و به نفع خود بهره ببرند. چنانچه قول ابونضره مؤيد اين مطلب مي باشد. او مي گويد: به ابوسعيد -رضوان الله عليه- گفتيم: اگر براي ما مي نوشتيد خوب مي شد ما نمي توانيم حفظ كنيم.  او گفت:‌ ما براي شما نمي نويسيم و آنها را در صحيفه ها قرار نمي دهيم. پيامبر-صلی الله علیه و علی آله و سلم-  براي ما مي گفت و ما حفظ مي كرديم پس همانگونه كه ما از پيامبر -صلی الله علیه و علی آله و سلم- شما حفظ مي كرديم شما نيز از ما حفظ نماييد.(12)
2- از حضرت معن -رضوان الله عليه- نقل شده كه گفته است: من نوشته اي داشتم كه آن را پيش عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود بردم او سوگند خورد كه اين خط پدرش هست كه بدست خود نوشته است(13)
3-از انس بن مالك -رضوان الله عليه- نقل شده « علم را با نوشتن در چنگ خود داشته باشيد (14)
4- از سعيد بن جبير-رضوان الله عليه- روايت شده من پيش عبدالله بن عباس مي رفتم و در صحيفه اي حديث مي نوشتم و بركفش خودم نيز مي نوشتم(15)
همچنين گفته است: من پيش عبدالله بن عباس -رضوان الله عليه- مي نشستم و تا زماني كه صحيفه اي پر مي شد مي نوشتم و بعد از آن كفش هايم را بر عكس مي كردم و بر پشت آنها مي نوشتم(16)

باید گفت اينكه از نوشتن ممانعت عمل آمده به شرايط و حالات خاص بستگي داشته است و بر اين اجماع هست كه هرگاه اسباب نهي برطرف شد،  مي توان حکم به جواز نوشتن داد بلكه مي تواند نوشتن را مستحب دانست و حتی كسي كه احتمال فراموشي دارد و در زمينه تبليغ علم فعاليت دارد، واجب هست كه بنويسد.(17)

ظاهرا بین احادیث ممانعت از نوشتن و امر بدان دارند، تعارض وجود دارد، اهل علم تلاش داشته اند تا در راستای ترجیح و یا جمع بین آنها نظریات متعددی ارائه داده اند:
1- برخي از اهل علم بر اين هستند كه در ابتدا نهي بوده و بعدا جواز به نوشتن داده شده است. اولي در حكم منسوخ و بعدي در جايگاه ناسخ مي باشد. آنها براي اين گفته خود از حديث ابوشاه استدلال مي كنند كه چرا كه وي ديرتر و در سال هشتم هجري در سال فتح مكه ايمان آورده است و همچنين گفتار ابوهريره -رضوان الله عليه- مبني بر نوشتن احاديث توسط عبدالله بن عمرو. چرا كه ابوهريره در سال هفتم هجري به مدينه آمده است و اين را بعد از اسلام خود نقل مي نمايد.
2- همچنين گفته شده: نهي براي افراد خاصي بوده كه مبادا فقط به نوشته هاي خود اكتفا نموده و حفظ نكنند و اما براي كساني كه چنين نبوده اند، اجازه نوشتن بوده است.
3- برخي گفته اند: نهي به نگام نزول قرآن بوده كه مبادا حديث با قرآن آميخته شود و در ديگر مواقع ممانعتي نبوده است.
4- نيز گفته اند: نهي از نوشتن قرآن و حديث در يك صحيفه مشترك بوده است. و در صورت نوشتن در دو صحيفه ممانعتي نداشته است.
5- نهي كساني را شامل مي شده كه امكان داشته قرآن و حديث نزد آنها مختلط شود و كساني كه چنين گماني نسبت بدان ها نبوده ممانعتي شامل آنها نمي شده است(18)
5- ازمیان اقوال دلچسب و قانع کننده پیرامون این موضوع می توان به نظریه دکتر مصطفی سباعی -رحمه الله- بسنده کرد که ایشان می گوید: من بر این باور هستم که بین احادیث نهی و امر به نوشتن هیچگونه تعارضی نیست. آنچه ما فهمیدیم این ست که رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- از نوشتن رسمی همانند قرآن منع نموده است و در مورد اجازه به نوشتن، پیامبر اجازه داده اند تا در شرایط خاص و زمان های مناسب نوشته شود یا اینکه فقط به افراد خاص که برای خود می نوشتند،  اجازه نوشتن داه اند. آنچه از حدیث نهی کتابت استنباط می شود موید همین فهم می باشد. چرا که در آن حکم عام بوده و تمام صحابه را شامل می شده است «19»

ابن صلاح -رحمه الله- می نویسد: در عصر صحابه -رضوان الله عليهم- در مورد کتابت یا عدم کتابت حدیث اختلاف نظر پیدا شد، چرا که برخی نوشتن را نمی پسندیدند و امر به حفظ کردن حدیث می نمودند و دسته ای دیگر نوشتن را امری مباح و جائز می دانستند. سپس ابن صلاح در ادامه نام تنی چند از کسانی که مخالف نوشتن بودند را ذکر نموده و همچنین نام برخی از کسانی که طرفدار نوشتن بودند را بر می شمارد.
او در ادامه می نویسد: شاید رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- برای کسانی که می ترسیدند فراموش کند، اجازه نوشتن داده  و کسانی که هراس داشتند که مبادا فقط به نوشته های خود اکتفا کنند، و از قوه حافظه خود کار نگیرند، را منع نمودند. یا اینکه نهی بخاطر ترس از اختلاط احادیث با قرآن بوده و بعد از اینکه ترس و هراس برداشته شد، ممانعت نیز برطرف گردید، در آن زمان اجازه به نوشتن حدیث دادند.
و در ادامه می افزاید: بعد از آنکه اختلاف نظر از بین رفت تمام اهل اسلام بر نوشتن حدیث اتفاق نظر پیدا کردند چرا که اگر نوشته نمی شد، برای عصر های بعد حدیثی باقی نمی ماند«20»

علامه ذهبی -رحمه الله- می نویسد: بعد ازاختلاف صحابه-رضوان الله عليهم-، بر این امر اجماع نظر صورت گرفت که نوشتن علو م حدیث امری مستحب و مباح می باشد. ظاهر امر چنین هست که در ابتدا نهی بدین خاطر بوده، که صحابه -رضوان الله عليهم-تمام همت خود را صرف یادگیری قرآن نمایند و تا اینکه قرآن نسبت به کتاب های دیگر در نوشتن شناخته شود و از اختلاط و آمیخته شدن در امان بماند. و وقتی که ترس و هراس برطرف شد و واضح شد که قرآن با کلام انسان ها مشتبه نمی شود، اجازه نوشتن داده شد«21»  

ابن قیم -رحمه الله- می گوید: اینکه رسول خدا-صلی الله علیه و علی آله و سلم- امر به کتابت و نهی از کتابت نموده اند، صحیح و پذیرفته شده است. ولی اجازه به نوشتن در آخر داده شده، پس می تواند ناسخ برای نهی باشد؛ چرا که رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- در غزوه فتح مکه فرمودند: برای ابوشاه بنویسید. بدین معنا که خطبه ای که رسول خدا فرمان دادن برای ابوشاه نوشته شد و اجازه ایشان برای عبدالله بن عمرو-رضوان الله عليه- بعدا  داده شده است. و این حدیث بعد از حدیث منع از نوشتن می باشد. چرا که عبدالله بن عمرو در حالی از دنیا رفت که صحیفه ای به نام صحیفه صادقه در اختیار خود داشت و اگر رسول خدا -صلی الله علیه و علی آله و سلم- در اواخر حیات خود منع می کردند قطعا عبدالله  -رضوان الله عليه-صحیفه اش را از بین می برد. پس وجود صحیفه عبدالله خود بیانگر این هست که حدیث اجازه به نوشتن بعد از حدیث نهی بوده است. و این نکته ای واضح و آشکار می باشد.

سپس می افزاید: نهی از نوشتن هر چیز غیر از قرآن در ابتدای اسلام بوده تا مبادا قرآن با چیز دیگری مخلوط نوشته وقتی که قرآن را شناختند و نسبت به آن آگاهی کامل یافتند و احتمال اختلاط قرآن با غیر از خود از بین رفت، رسول خدا اجازه به نوشتن دادند.. برخی نیز گفته اند: منظور از نهی این بوده که بخاطر ترس از اختلاط قرآن با حدیث در یک صحیفه نگاشته نشوند. برخی از سلف مطلقا نوشتن حدیث را خوش نداشتند و دسته ای تا این حد جواز می دادند که فرد حفظ کند و بعد از حفظ کردن باید نوشته هایش را از بین ببرد تا اینکه نهایتا بر نوشتن و نگهداری حدیث اتفاق نظر کردند. و اگر حدیث نوشته نمی شد، حال ما احادیث کمی در اختیار می داشتیم«22»

از خلال این نوشتار واضح شد که صحابه رسول خدا برای حفظ و نگهداری سنت مطهر نبی رحمت چه تلاش هایی نمودند. خداوند از آنان راضی باد.
بار الها ما را به فضل و کرم خود در بهشت برین به آنها ملحق بگردان.
آمین یا رب العالمین.

منابع:

[1] صحیح مسلم ، كتاب الزهد والرقائق، باب التثبُّت في الحديث، وحكم كتابة العلم 4 / 2298، رقم: 3004.
[2]  مقدمه سنن الدارمي ، باب مَن لم ير كتابة الحديث 1 / 131، رقم: 451، و همانند آن در سننالترمذي ، كتاب العلم، باب ما جاء في كراهية كتابة العلم 4/ 303، رقم: 2674، و صحيح الترمذي الباني 2 / 339، رقم: 2147،
[3] سنن أبو داود، كتاب العلم، باب في كتاب العلم 3/ 317، رقم: 3646، و همانند آن در  مقدمه سننالدارمي ، باب مَن رخص في كتابة العلم 1/ 136، رقم: 484، و مسندأحمد 6/ 68، رقم: 6510، شيخ أحمد شاكر إسناد آن را صحيح دانسته است، و المستدرك حاكم، كتاب العلم 1/ 105.
[4]  صحيح البخاري، كتاب العلم، باب كتابة العلم 1/ 246، رقم: 111.
[5] صحيح البخاري ، كتاب العلم، باب كتابة العلم 1/ 249، رقم: 113.
[6] مسند أحمد 6/ 202، رقم: 6645 و شيخ أحمد شاكر اسناد آن را صحيح دانسته است، و همانند آن در مقدمه سنن الدارمي، باب مَن رخص في كتابة العلم 1/ 137، رقم: 486، و مصنف ابن أبي شيبة، كتاب الجهاد، باب فضل الجهاد 4/ 225، رقم: 19546 و السلسلة الصحيحة الباني   1/ 8.
[7] صحيح البخاري، كتاب اللقطة، باب كيف تعرف لقطة أهل مكة؟ 5/ 104، رقم: 2434.
[8] صحيح البخاري، كتاب العلم، باب كتابة العلم 1/ 251، رقم: 114، و همانند آن در صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب ترك الوصية لمن ليس له شيء يوصي فيه 3/ 1256، رقم: 1637.

[9] مقدمه سنن الدارمي ، باب من رخص في كتابة العلم 1/ 138، رقم: 497، و تقييد العلم از خطيب  ص: 87، 88، و جامع بيان العلم وفضله از ابن عبدالبرص: 102، رقم: 308، و المستدرك حاكم ، كتاب العلم 1/ 106 ذهبی آن را صحیح دانسته است، و مصنف ابن أبي شيبة ، كتاب الأدب، باب من رخص في كتاب العلم 5/ 314، رقم: 26418
[10] مصنف عبدالرزاق،  كتاب الجامع، باب كتاب العلم 11/ 257، رقم: 20484، و تقييد العلم از خطيب البغدادي ص: 49، و جامع بيان العلم وفضله از ابن عبدالبر ص: 90، رقم: 272
[11] نک: جامع بيان العلم وفضله ص: 96.
[12] مقدمه سنن الدارمي ، باب من لم ير كتابة الحديث 1/ 133، رقم: 471، وتقييد العلم از خطيب ص: 36، 37، و جامع بيان العلم وفضله از ابن عبدالبر ، ص: 89، رقم: 269، و مصنف ابن أبي شيبة ، كتاب الأدب، باب مَن كان يكره كتاب العلم 5/ 315، رقم: 26431، اسناد آن صحیح و رجال آن ثقه می باشد.
[13] أخرجه جامع بيان العلم وفضله از ابن عبدالبر ص: 102، رقم: 310، و مصنف ابن أبي شيبة، كتاب الأدب، باب مَن رخص في كتاب العلم 5/ 314، رقم: 26420، اسناد آن صحیح و رجال آن ثقه می باشد.
[14] المستدرك حاكم، كتاب العلم 1/ 106 و آ ن را صحیح دانسته و ذهبی نیز موافق وی می باشد، وتقييد العلم از لخطيب البغدادي ص: 26، و جامع بيان العلم وفضله از ابن عبدالبرص: 103، رقم: 620
[15] مقدمه سنن الدارمي في بلفظه، باب مَن رخص في كتابة العلم 1/ 138، رقم: 500، و همانند آن در تقييد العلم خطيب: 102
[16] مقدمه سنن الدارمي في ، باب مَن رخص في كتابة العلم 1/ 139، رقم: 501، تقييد العلم خطيب ص: 102.
[17] نک: فتح الباري 1/ 246، علوم الحديث؛ ابن الصلاح ص: 181، الباعث الحثيث شرح اختصار علوم الحديث؛ ابن كثير ص: 176.
[18] نک: فتح الباري 1/ 251، والسنة ومكانتها في التشريع الإسلامي ص: 61.
[19] السنة ومكانتها في التشريع ص: 61.
[20] علوم الحديث؛ لابن الصلاح ص: 181 - 183.
[21] سير أعلام النبلاء 3/ 80.
[22] مختصر سنن أبي داود؛ از منذري، و معالم السنن خطابي و تهذيب الإمام ابن قيم الجوزية، 5/ 245.

به قلم: د. أيمن محمود مهدي
مترجم: عصمت الله تیموری