چهارشنبه, 30 مرداد 1398
شناسه خبر:3667

«جوانی» در مجلس پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ

  • انداز قلم

انواروب| پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ با یارانش باوفایش در مجلس نشسته است، ناگهان جوانی وارد مجلس می‌شود که هیچ یک از یاران او را نمی‌شناسند. پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ هم او را نمی‌شناسد. به پیامبر نزدیک می‌شود. شرم و حیا از چهره‌اش هویدا است. می‌خواهد سوالی بپرسد، اما خجالت می‌کشد. نزدیک‌تر می‌شود. بدون مقدمه سوالی مطرح می‌کند که همگان را به تعجب وا می‌دارد: «ای پیامبر! اجازه می‌دهی زنا کنم!»

انواروب| پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ با یارانش باوفایش در مجلس نشسته است، ناگهان جوانی وارد مجلس می‌شود که هیچ یک از یاران او را نمی‌شناسند. پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ هم او را نمی‌شناسد. به پیامبر نزدیک می‌شود. شرم و حیا از چهره‌اش هویدا است. می‌خواهد سوالی بپرسد، اما خجالت می‌کشد. نزدیک‌تر می‌شود. بدون مقدمه سوالی مطرح می‌کند که همگان را به تعجب وا می‌دارد: «ای پیامبر! اجازه می‌دهی زنا کنم!»
 یاران پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ چهره ترش می‌کنند: شرم نداری  از پیامبر چنین سوالی می‌پرسی؟
پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ اما نه تعجب می‌کند، نه برانگیخته می‌شود و نه ناراحت می‌گردد، بلکه با مهربانی به او می گوید: «بیا جلوتر، بیا» جوان نزدیک می‌شود. یاران پیامبر منتظراند ببینند پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ چه می‌گوید.
پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ با مهربانی به او می گوید:
این کار را برای مادر خود می‌پسندی؟
ـ نه به خدا، قربانت شوم!
ـ مردم هم نمی‌خواهند با مادرشان زنا شود. دوست داری با دخترت زنا شود؟
ـ نه به خدا، قربانت شوم!
ـ مردم هم نمی‌خواهند با دخترشان زنا شود. دوست داری با خواهرت زنا شود؟
ـ نه به خدا، قربانت شوم!
ـ مردم هم نمی‌خواهند با خواهرشان زنا شود. دوست داری با عمه‌ات زنا شود؟
ـ نه به خدا، قربانت شوم!
ـ مردم هم نمی‌خواهند با عمه‌شان زنا شود. دوست داری با خاله‌ات زنا شود؟
ـ نه به خدا، قربانت شوم!
ـ مردم هم نمی‌خواهند با خاله‌شان زنا شود.
سپس دست خود را با مهربانی بر شانه‌اش گذاشت و دعا کرد: «خدایا! گناهش را ببخش، قلبش را پاک کن و شرمگاهش را حفظ نما.»
آن جوان رفت و دیگر به هیچ چیز توجه نداشت. (رواه أحمد)


??این حدیث درس‌های زیادی برای ما دارد که برخی بدین شرح‌اند:

1ـ پیامبر حلیم و مهربان بود. جوان، سوالی پرسید که اطرافیان پیامبر را به خشم آورد. اما پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ در نهایت مهربانی نه تنها به او اجازه داد سوالش را بپرسد، بلکه جواب حکیمانه‌ای نیز به او داد.
2ـ مردم به پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ نزدیک بودند. هر کس می‌توانست به راحتی سوالش را از پیامبر بپرسد، حتی اگر شخصی  بی‌نام و نشان مانند جوان داستان ما بود. هیچ کس آن جوان  را نمی‌شناخت.
3ـ پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ با همه برخورد مهربانانه‌ای داشت.
4ـ پیامبر به بهترین روش ممکن امر به معروف نمود، به گونه‌ای که خود فرد متوجه قباحت کار گردد.
5ـ صحابه ـ صلی الله علیه و سلم ـ با خدا و پیامبر صادق بودند، مشکل خود را به راحتی بیان می‌کردند و جوابش را می‌شنیدند.
6ـ پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ مخاطب شناس بود، در جواب سوال جوان از آتش دوزخ و گناهِ زناکار نگفت، بلکه به روشی منطقی او را متوجه قباحت کار زنا نمود.
7ـ  آنحضرت ـ صلی الله علیه و سلم ـ سعی نمود با نام بردن از نزدیک‌ترین محارمش غیرت او را به جوش آورد تا همواره به یادش باشد همانطور که دوست ندارد به ناموس خودش تعدی و تجاوز شود، به ناموس دیگران تجاوز نکند.