شنبه, 31 فروردين 1398
شناسه خبر:2899

صله‌ی مجازی!

  • انداز قلم

تا چند وقت پیش فرهنگی زیبا در بین مردم رایج بود که آن را «صله‌ی رحم» می‌گفتند،همان دید و بازدید خودمان! یعنی همدیگر را می‌دیدند،از حال هم با خبر بودند و اگر  مشکلی می‌بود همه دست به دست هم می‌دادند و آن را حل می‌کردند. امروز اما این دید و بازیدها  کمتر شده‌است و جایش را به «صله‌ی مجازی» داده است، دید و بازدید از طریق شبکه‌های مجازی (واتساپ و تلگرام و...)

 

یادش بخیر! صله‌ی رحمی که آن زمان بین اقوام و خویشان ساری و جاری بود، هیچ گاه یادم نمی‌رود. زمانی که هنوز تکنولوژی پا به زندگی ما نگذاشته بود و صدایی از گوشی‌های موبایل به گوش نمی‌رسید، همه دور هم جمع می‌شدند و چهره‌ به چهره همدیگر را می‌دیدند، و چه حالی داشت حضور  پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها در جمع‌های دورهمی. و شنیدن خاطرات و تجربیات‌شان. هنوز در خاطر دارم، خاطرات پدر بزرگ را، آنگاه که با خنده‌ای بر لب در حالی که چایش را می‌نوشید از دورانی تعریف می‌کرد که هوا بس ناجوانمردانه سرد بود و زمستان روستا بسی طاقت فرسا، و به راستی با چه مکافاتی گرم می‌کردند بیغلوه‌های گلی‌شان را و باز لبخندی از روی رضا به قضا بر چهره اش نقش می‌بست و ادامه می‌داد: «انگار همین دیروز بود که ...»

آری ، شنیدن این خاطرات از پدر بزرگ با صله‌‌‌‌‌‌‌ی رحم حقیقی مسیر است و نه صله‌ی رحم مجازی!

اندکی تأمل می‌طلبد و نیز تفکر،که غرقه شده‌ایم در فضایی که مجازی نام دارد و نه حقیقی، و فقط بویی از واقعیت به مشام می‌رسد. تعجب می‌کنی، آنگاه که برجمعی وارد می‌شوی و هر یک را سر فروبرده در صفحه‌‌‌ای مجازی می‌یابی .ناخودآگاه با آهی سرد به یاد همان کرسی قدیمی و دید و بازدیدهای خاطره‌انگیز می‌افتی و ناگاه تصویر پدر بزرگ خاطره‌ها در ذهنت مجسم می شود، صدایش در گوشت می‌پیچد و قامتش آرام و عصا زنان از خاطرت می‌گذرد و تو با خودت زمزمه می‌کنی: روحت شاد و یادت گرامی باد.

و گاهی که خاطرات گذشته به ذهنم می‌رسد، با خویش حدیث نفس می‌گویم که ای کاش قبل از درنوردیدن حیات همه‌ی ما به وسیله‌ی همین وسایل مجازی، بکوشیم با فرهنگ شایسته‌ی بهره برداری از آن آشنا شویم و ای کاش بشناسیم فضایی را که تنها مجاز محض است و نه واقعیت!

 

عبدالمجید زوار