شنبه, 24 آذر 1397
شناسه خبر:3636

گفت وگوی خواندنی مجله ندای اسلام با مولانا برفی در زمان حیات ایشان (سال95)

  • انداز قلم

این گفت وگو با تمام فرازهایش روایتی خواندنی از زندگی شخصیتی است که برای کسب علم دین مرارت ها چشیده و پس از آن عمری را صرف خدمت به دین و مردم کرده است.

مولانا محمدحسن برفی، امام جمعه و مدیر مدرسۀ دینی طبس مسینا، از علمای بزرگ و نام‌آور خراسان جنوبی است. شخصیتی که از محضر عالمان ربانی و برجسته‌ای چون علامه محمدیوسف بنوری، مولانا مفتی محمود، مولانا موسی خان بازی، مولانا مفتی رشیداحمد لدیانوی، مولانا عبدالله درخواستی و مولانا غلام الله خان رحمهم االله فیض یافته و خود مصدر خدمات بزرگی شده است.

با مولانا محمدحسن برفی به گفت‌وگو می‌نشینیم و وقتی از ایشان می‌خواهیم قبل از هر سخنی از پیشینۀ خانوادگی و پدر و مادر  بزرگوار خود یاد کند، خیلی زیبا در قالب یک بیت شعر می‌گوید:

پدر زبُجد شریف مادر از گزیک ظریف /٭/ طبس مرا زادگاه به اصل و فرع حنیف
مولانا محمدحسن یک عالم‌زادۀ اصیل است. این را وقتی می‌فهمیم که در توضیح آن یک بیت شعر  می‌گوید:

«آبا و اجدادم همه اهل علم بوده‌اند. از جد بزرگوارم، ملا حاج محمد بن ملا شاه محمد، قرآنی خطی به تاریخ  ه.ق به یادگار مانده و اکنون در مسجد طاحونۀ بجد نگه‌داری 1210 ه.ق به یادگار مانده 1301 می‌شود. از ملا احمد نیز مصحفی خطی به تاریخ است. مادرم از خانواده‌ای روحانی از شهر گزیک می‌باشند. از پدر و دایی‌ام کتاب‌های خطی قدیمی‌ای در فقه و احکام و حدیث باقی مانده که اکنون در دست این جانب می‌باشند.» سخن که به دوران کودکی و چگونگی تحصیلات ابتدایی شان می‌رسد، می‌گوید: «آن زمان مشکلات معیشتی فراوان بود. فقر علمی‌نیز وجود داشت. در آن شرایط درس‌های ابتدایی را تا کلاس چهارم ابتدایی در دبستان طبس مسینا خواندم. پس از آن برای ادامۀ تحصیل به درمیان رفتم. تحصیلات ابتدایی را که به پایان رساندم، مرحوم پدرم چون فردی متدین بودند، بهتر آن دانستند که مرا برای تحصیل علوم دینی نزد مرحوم حاج سیدفاضل فاضلی به گزیک بفرستند. البته آن زمان در مدارس دینی منطقۀ ما درس‌ها به صورت رسمی‌نبود. کتاب درسی کم بود. فقط چند کتاب مثل تحفة الملوك و مشكوة المصابیح و دیگر کتاب‌های مقدماتی را  پیش مرحوم استاد فاضلی خواندم.»  از مولانا برفی دربارۀ عوامل و انگیزه‌های هجرت تحصیلی‌شان به پاکستان می‌پرسیم و ایشان با حوصله در این باره سخن می‌گوید. مرحوم حاج اسماعیل کاظمی‌(بجدی)، پدر شهید دکتر عبدالعزیز کاظمی‌را مشوق اصلی خود برای رفتن به پاکستان و ادامۀ تحصیل در این کشور می‌داند و مصایب سفر به پاکستان را با یک بیت شعر بیان می‌کند:

بگذشت بر سر ما هر آنچه بگذشت /٭/ چه به صحرا و چه کوه و چه به دشت
در پاکستان مولانا محمدحسن ابتدا به جامعة العلوم الاسلامیۀ بنوری تاون کراچی می‌رود و یک سال در این مرکز علمی ‌از محضر علامه محمدیوسف بنوری رحمه الله و سایر اساتید آن فیض می‌برد. ایشان در مورد آن یک سالی که جامعة العلوم الاسلامیة بنوری تاون کراچی بوده، می‌گوید: «فضای خاصی در مدرسه حاکم بود. طلاب پیش از صبح صادق به مسجد می‌رفتند و  قرآن تلاوت می‌کردند. بارش فیوضات کاملا محسوس بود. وجود حضرت مولانا محمدیوسف بنوری هم لطف خاصی داشت. ایشان از همان شخصیت هایی بودند که انسان با دیدن شان به یاد الله تعالی می‌افتد. نشانه های هیبت و اخلاص و علم ظاهری و باطنی در چهره شان هویدا بود.» مولانا محمدحسن ترجیح می‌دهد سال بعد کراچی را به مقصد ملتان و مدرسۀ دینی قاسم العلوم این شهر ترک کند.

تحصیل در ملتان را باید نقطۀ عطفی در زندگی تحصیلی ایشان دانست. چه در همین دوران هم از محضر بزرگانی همچون مولانا مفتی محمود و مولانا موسی خان بازی کسب فیض می‌کند، هم در امتحانات وفاق المدارس پاکستان رتبه می‌آورد و  هم موفق می‌شود با بزرگانی همچون مولانا احمدعلی لاهوری و حضرت مولانا عطاءالله شاه  بخاری رحمهماالله دیدار کند.

مولانا محمدحسن دربارۀ این برهۀ مهم از زندگی تحصیلی خود می‌گوید: «در قاسم العلوم ملتان از محضر مرحوم مولانا مفتی محمود رحمه الله و ادیب بزرگ مرحوم مولانا موسی خان بازی استفاده کردم و موفق شدم در امتحانات شورای مدارس دینی پاکستان (وفاق المدارس) به درجۀ  علیا برسم و در بین کل طلاب ُ وفاق المدارس جایگاه سوم را کسب کنم.

دفتر وفاق المدارس در ملتان بود و به همین علت علمای برجستۀ پاکستان هر از چند گاهی به قاسم العلوم می‌آمدند. من هم خدمتگزار آنان بودم و خدمت شان می‌کردم. مرحوم مولانا احمدعلی لاهوری رحمه الله را در قاسم العلوم ملاقات نمودم. ایشان سورۀ فاتحه را برای طلاب تفسیر کردند. حضرت مولانا عطاءالله شاه  بخاری را در یکی از بیمارستان های ملتان ملاقات نمودم. سعادت و افتخاری بود که نصیبم شد. پس از فوت  ایشان هم توانستم در مراسم باشکوه تشییع پیکرشان شرکت کنم.»


مولانا محمدحسن برفی شاگرد درس تفسیر بزرگانی همچون مولانا درخواستی و مولانا غلام الله خان هم به حساب می‌آید و در این باره چنین روایت می‌کند: «یک سال در ایام تعطیلات برای شرکت در دورۀ تفسیر قرآن به خان پور رفتم و از محضر حافظ القرآن والحدیث، حضرت مولانا عبدالله درخواستی استفاده کردم. همچنین توفیق یافتم تقریرات و اصطلاحات قرآنی را براساس شیوۀ امام شاه ولی الله دهلوی به رشتۀ تحریر درآوردم. یک سال هم در ایام تعطیلات برای شرکت در دورۀ تفسیر مولانا غلام الله خان به راولپندی رفتم. آن زمان هنوز  تفسیر جواهرالقرآن مولانا غلام الله خان چاپ نشده بود.»

گفتگوی ما با مولانا محمدحسن برفی حفظه الله به لطف توجه و مهربانی ایشان به درازا کشید و فرازهای آن متنوع شد. هم از دوران تحصیل شان در پاکستان سخن به میان آمد و از بزرگانی که ایشان شاگردی آنان را افتخاری بزرگ برای خود می‌داند، یاد کردیم. هم از ایشان خواستیم از گذشته و حال مناطق سنی‌نشین استان خراسان جنوبی، یا به تعبیری کهن‌تر "جلگۀ سنی خانه" برای مان سخن بگوید و هم از ارتباط‌شان با بزرگانی چون حضرت مولانا عبدالعزیز ملازاده و مولانا عبدالعزیز الله یاری رحمهماالله سخن به میان آوردیم.

این گفت وگو با تمام فرازهایش روایتی خواندنی از زندگی شخصیتی است که برای کسب علم دین مرارت ها چشیده و پس از آن عمری را صرف خدمت به دین و مردم کرده است.


✍️ یعقوب شه‌بخش و محمود خلیلی‌نیا