جمعه, 27 فروردين 1400
شناسه خبر:94

گفتگو با مولانا غلام احمد علی بائی مدیر و مؤسس حوزه علمیه انوارالعلوم

  • انداز قلم

جناب مولانا غلام احمد علي‌بايي در 1312ش در مشهدريزه از توابع شهرستان تايباد به دنيا آمدند. تحصيلات ابتدايي را در زادگاه خويش به پايان رسانده مقدمات حوزوي را در خدمت مولانا شمس‌الدين مطهري در خواف فرا گرفتند. جهت تكميل دروس حوزوي در سال1333 به كشور پاكستان تشريف برده و در مدرسه قاسم العلوم نيوتاون ثبت نام نمودند. و از خدمت اساتيدي چون: مولانا مفتی محمود، مولانا درخواستی و مولانا احمد علی لاهوری رحمهم الله بهره بردند.
در سال 1342 به كشور ايران تشريف آوردند و در روستاي سوران تايباد به هدايت و ارشاد پرداختند. بعد از چند ماه به اصرار معتمدين منطقه به مشهدريزه كه نسبتاً مركزيت ميان‌ولايت را داشت تشريف آوردند
يكسال بعد با 20 الي 30 طلبه مدرسه‌ي ديني قاسم‌العلوم را در مشهدريزه داير نمودند كه اين مركز بعد از شش سال فعاليت تحت فشار حكومت پهلوي تعطيل شد.
ايشان همچنين با پرپايي نماز جمعه، خطابت جمعه و ارشاد و دعوت مردم را به عهده گرفتند.
در سال 1357 با تأسيس حوزه علميه انورالعلوم خيرآباد و در سال 1369 با افتتاح مدرسه ديني دارالعلوم اسلامي ريزه برگ زريني بر افتخارت خويش افزودند
در حال حاضر ضمن سرپرستي و مديريت هر دو مركز ديني فوق و خطابت جمعه، رسيدگي به امور ديني و اجتماعي شهر مشهدريزه و مسئوليت شوراي حل اختلاف شهر مشهدريزه را نيز به عهده دارند.
آنچه مي‌خوانيد مصاحبه‌اي است كه در محل حوزه علميه با ايشان انجام شده است.
 

با سلام خدمت حضرت مولانا، ابتدا برای مان از زندگی خودتان بگوئید.
بسم الله الرحمن الرحیم
«لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلو عليهم آياته و بزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين»صدق الله العلی العظیم
بنده در سال 1312 در شهر مشهدریزه متولد شدم. تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خودم گذراندم وقتی که مولانا شمس‌الدين مطهری رحمه الله (مؤسس حوزه علمیه احناف خواف و از فارغ التحصیلان دیوبند) تشریف آوردند و حوزه ای را تاسیس نمودند جهت ادامه تحصیل به خواف رفتم و در حلقه درس آن مرحوم زانوی تلمذ زدم.
سال 1333 بود که به قصد ادامه تحصیل به پاکستان رفتم و به مدت ده سال از محضر اساتید بزرگواری همچون مولانا مفتی محمود، مولانا درخواستی و مولانا احمد علی لاهوری، مولانا خیرمحمد جالندری و مفتی محمد شفیع دیوبندی رحمهم الله کسب فیض کردم و بعد از پایان تحصیلات حوزوی در سال 1342 به وطنم ایران برگشتم.
زمان برگشت بنده به ایران،علما (روحانیونی که نصاب درسی را تکمیل کرده باشد) در منطقه اندک بودند و بیشتر مسئولیت هدایت دینی مردم و آموزش احکام را آخوندهای قدیمی(علمایي که چند سالي در مكاتب هرات گذرانده و بیشترشان دروس نظامی معمول را به پایه تکمیل نرسانده بودند) انجام می دادند.
از همان ابتدا بازگشت به ایران، فعالیت های دینی ما شروع شد و جهت بیداری مردم به روستاهای اطراف مسافرت نموده به ارشاد مردم می پرداختیم تا اینکه کم کم مردم با آموزه های دینی آشنا شدند و شوق و علاقه دینی در بین شان زیاد شد. آنگاه اقدام به تأسیس مسجد که نیاز ابتدای مردم بود نمودیم . الحمد لله مردم نیز استقبال بسیار خوبی از کارهای دینی داشتند تا اینکه در سال 1345 اولین نماز جمعه را در شهر مشهدریزه اقامه نمودیم و بعد هم به همت خیرین، مدرسه‌ي دینی خیرآباد و ریزه را ساختیم.

حوزه علمیه انوارالعلوم خیرآباد را چه زمانی و با چه انگیزه‌ای تأسیس نمودید؟
از آنجا که در رژیم سابق (ستم شاهی) مسئولین دولتی و خصوصا ساواک نسبت به علوم دینی ، خدمت به قرآن و علما نه تنها محبتی نداشتند بلکه مانع هر نوع فعالیت دینی و اسلامی میشدند و حتی از دایر نمودن مکتب قرآن جلوگیری می کردند، ما همواره بر دین و مذهب مردم خود احساس خطر می‌کردیم و میشد حدس زد که اگر چند سال دیگر اوضاع بر همان منوال ادامه ‌مي‌داشت قرآن و دین جایگاه خود را در بین مردم از دست مي‌داد. این بود که همواره منتظر فرج وگشایشی بودیم تا اینکه با ورود امام خمینی (نورالله مرقده) و طلوع فجر انقلاب ، اسلام جايگاه خود را در جامعه پيدا كرد.گویا انقلاب نوری بود که باعث بیداری جامعه گردید .
از آنجا که شخص امام راحل، مدرّس حوزه بود می‌دانست که علما و حوزه‌های علمیه هستند که می‌توانند در رشد و ترقی دینی مردم مؤثر باشند و به جامعه خدمت کنند و این علما هستند که از عهده‌ي هدایت و راهنمایی مردم بر می‌آیند، لذا در همان ابتدا دستور به تأسیس اماکن آموزشی دادند و آن کلام تاریخی خود را فرمودند که: «ایران را سراسر مدرسه کنید.»
و در مورد اکثریت دوم مذهبی کشور نیز فرمودند: «شیعه و سنی با هم برابرند و در حقوق مساوی هستند و آنان که بین شیعه و سنی اختلاف می اندازند نه شیعه هستند و نه سنی.»
لذا چون حکومت بر پایه‌ي دین بود، تعلیم و تعلم دینی در کشور آزاد شد و این خود انگیزه‌اي شد تا ما برای آگاهی دینی مردم منطقه (که واقعا نیاز شدیدی بود و هست) اقدام به تاسیس حوزه علمیه نماییم.
بنده و مرحوم حاج عبدالغفور رجبعلی زاده و حاج عبدالحکیم رجبعلی زاده سنگ بنای حوزه علميه انوارالعلوم خیرآباد را در حالی نهادیم که در روستای خیرآباد از ابتدایی ترین امکانت معیشتی همچون جاده، برق، آب بهداشتی، نانوایی و... خبری نبود تا جایی که حتی نان طلاب را زنان روستا می پختند.
در بدو تاسیس حوزه، درس را با 4 طلبه آغاز کردیم.
به توفیق خدا این قدم کوچک مؤثر واقع شد و کم کم در مردم انگیزه‌ي فراگیری علوم دینی به وجود آمد و اهمیت تعلیم دینی را دریافتند، لذا روز به روز بر تعداد طلاب افزوده شد که ما مجبور شدیم چند استاد در حوزه استخدام نماییم.
مسئولین دولت هم با ما ابراز محبت می کردند و گه گاهی به اینجا سر میزدند . ابتدا از نظر مدرس مشکل داشتیم لذا مجبور شدیدم به مدت 14 سال علمای افغانی را همچون مولوی محمد صدیق، مولوی دین محمد، مولوی شیراحمد و مولوي عبدالقيوم...را به خدمت بگیریم ولی بعداً حوزه کاملا به دست علمای خودمان اداره می شد.

اوضاع فعلی حوزه را چگونه می بینید؟
از آنجا که بنای حوزه بر اخلاص بوده است امروز حوزه وضع رو به رشدی دارد از لحاظ استاد به عون الهی دیگر ما خودکفا شده ایم. از نظر طلبه هم بیش از 300 نفر در قسمت برادران مشغول تحصل هستند و با توجه به درخاست مکرر مردم و نیاز جامعه، اخیرا حوزه خواهران راه اندازی شده است که هم اکنون و حدود 400 نفر در قست خواهران به صورت شبانه روزی مشغول فراگیری علوم دینی هستند.
حوزه تا به حال بیش از 300 نفر حافظ قرآن به جامعه تحویل داده است و دهها تن از علمادر اینجا فارغ التحصیل شده اند.
فارغ التحصیلان این حوزه نه تنها در کشور ایران خدمات دینی انجام داده و می دهند بلکه برخی فارغ التحصیلان افغانی حوزه ( که ابتدا و در زمانی که افغانها در ایران بودند در این حوزه درس خوانده اند و قرآن را حفظ نموده اند) امروز در افغانستان مشغول آموزش علوم دینی هستند و به جامعه خود خدمت دینی می کنند.

استقبال مردم از برنامه های حوزه چگونه بوده است و همکاری آنها با حوزه چطور است؟
مردم ما بسیار مردم خوب و دین دوست و انقلابی ای هستند. یادم هست ابتدا که حوزه تاسیس شد و چنانکه گفتم در اینجا امکاناتی نبود زنان روستا برای طلاب نان می پختند و آنان را تامین می کردند. الان نیز مردم نسبت به حوزه و علما محبت دارند . خصوصا سرمایه داران که از سرمایه ی خدادادی خود همواره به حوزه کمک کرده و می کنند و هر از چندگاهی به حوزه رفت و آمدی دارند و جوياي احوال طلاب و مدرسین حوزه هستند. جا دارد بنده همین جا از همه مردم خوب منطقه تشکر نمايم و برایشان از خداوند توفیق روزافزون مسالت دارم.

جناب مولانا! مدتی است که طرح ساماندهی مدارس دینی اهل سنت مطرح است نظر شما در مورد این طرح چیست؟
چندین سال است که شورای برنامه ریزی دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل‌سنت بر حوزه های ما نظارت دارد. و خدماتي نظير شهريه ، مواد غذايي و كارت معافيت تحصيلي و ... ارائه مي‌دهد و از تمام برنامه‌های حوزه‌های ما مطلع است و ما نیز نه تنها از این نظارت راضی هستیم بلکه خوشحالیم که حکومت به مدارس دینی ما توجه می کند و بر کار ما نظارت دارد.
اما در مورد طرح ساماندهی مدارس نظر ما و نیز رأی علما منطقه و جامعه‌ي اهل سنت این است که دولت مثل روال گذشته نظارت داشته باشد اما این نظارت به صورتی باشد که در امور حوزوی ما دخالتی صورت نگیرد.
مدارس اهل سنت باید همچون گذشته استقلال داشته باشند و تصمیم در مورد مدارس اهل سنت با خود علمای اهل سنت باشد تا بتوانیم طبق برنامه ها و اصول خودمان که در چارچوب سیاست نظام جمهوری اسلامی است به ارشاد هم مذهبانمان بپردازیم.
و از طرفی مسئولین نیز مطمئن باشند که حوزه های ما کاملا بر طبق اصول و ظوابت بنیادین نظام و انقلاب حرکت می کنند و خط و مشی ما با نظام موافق است ما همواره پشتیبان نظام جمهوری اسلامی بوده و هستیم و ان شاءالله خواهیم بود.

توصیه شما به مردم و جوانان چیست؟
توصیه ما به مردم خوب ما خصوصا جوانان عزیز این است که آمادگی دینی داشته باشند و همواره با قرآن مانوس باشند و در خدمت قرآن و دین باشند. زیرا هر خدمتی که به دین می نمایند اگر چه کوچک باشد در کارنامه اعمال آنان ثبت خواهد شد و در روز جزا دستگیر آنان خواهد بود.
اتحاد ، وحدت و همبستگی خود را حفظ کنند و قدر امنیت و آسایش خود را بدانند و قدر دان نظام جمهوری اسلامی باشند.
سخن من به مسئولین این است که در خدمت خود پایبند باشند مبادا از دست آنان بر کسی ظلمی صورت گیرد. ملتی که مسئولین غمخوار داشته باشد آن ملت سرفراز است.

از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید از شما نهایت تشکر را داریم.