یکشنبه, 06 اسفند 1396

شناسه خبر:3465

مولوی شیخ جامی: راه نجات از تکبر، خودشناسی و توجه به عواقب آن است

  • انداز قلم

مولوی عبدالغفار شیخ جامی در سخنان مراسم نماز جمعه این هفته خیرآباد در موضوع «تکبر» به ایراد سخن پرداخت و گفت: تکبر و غرور صفت نازیبایی است که دوری از آن بسیار سخت است.

پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ همواره دعا می کردند که خدایا ما را از غرور حفاظت کن.

ابوهاشم که یکی از اولیای خداست می‌گوید: بیرون کردن کبر از وجود انسان حتی از کندن کوه با سوزن سخت‌تر است.

قرآن هم روی این موضوع تاکید دارد. در سوره لقمان به نقل از لقمان حکیم در نصیحت به فرزندش می‌فرماید: «وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»متکبرانه روی از مردم برمگردان، و در زمین با ناز و غرور راه مرو، همانا خدا هیچ خودپسند فخرفروش را دوست ندارد.

امام جمعه خیرآباد برخی از علل آمدن مرض غرور در وجود انسان را اینگونه برشمرد:

"زیبایی و جمال"؛ گاهی  زیبایی سبب غرور انسان می‌شود، گرچه تکبری که به علت زیبایی است تکبر زنانه ایست و بیشتر در زنان نُمود می‌کند. حال آنکه این زیبایی، احسان و بخشش خداوند است و انسان زیبارو، باید الله را شکر گوید. خداوند در قرآن به این مهم اشاره دارد، آنجا که می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ  الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ فِي أَيِّ صُورَةٍ مَّا شَاءَ رَكَّبَكَ» ای انسان! چه چیزی تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟ همان کسی که تو را آفرید و اندامت را درست و نیکو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد،  و تو را در هر نقش و صورتی که خواست ترکیب کرد.

انسانِ خودباخته به جای اینکه به فکر زیبا کردن باطن خود باشد، به ظاهر خود می‌رسد و با آن تکبر می‌کند.

چه بسیار انسانهایی که برای زیبا کردن چهره خود متحمل هزینه و رنج می‌شوند. حال آنکه باید باطن را زیبا کرد، چرا که زشتی سیرت باعث عذاب آخرت می‌شود نه زشتی صورت.

در حدیث آمده است که پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرمودند: إِنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَ لَا إِلَى أَمْوَالِكُمْ وَ لَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَ أَعْمَالِكُمْ. خداوند به چهره و مال شما نمی نگرد، بلکه نگاه او به دل و کردار شماست.

علت دوم تکبر "توانایی جسمی و قوت بدنی" است. چه بسیار انسانهایی قوی که بر افراد ضعیف به چشم حقارت می‌نگرند، در حالی که باید خدا را شکر کنند که الله آنها را قوی آفریده است.

رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ با صحابه به مسجد می‌رفتند، عده‌ای با قلوه سنگ‌ها وزنه برداری و زورآزمایی می‌کردند. پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرمودند: سنگ بزرگی نشانتان می‌دهم، اگر آن را برداشتید پهلوانید. گفتند: کدام سنگ؟ پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرمودند: خوردن خشم.

علت سوم غرور، "دارایی و مال" است. انسانِ پولدار و ثروتمند به فقیر به دیده حقارت می‌نگرد. در حالی که ملاک ارزش و اعتبار نه مال بلکه تقوی و خداترسی است.

مال، نعمت الله است که می‌توان با آن به خدا رسید اما چه بسا فقرا که در نزد خداوند از بسیاری مالدارها و ثروتمندان باارزشمندترند.

چهارمین علت تکبر می‌تواند "نسب" باشد که شخصی به این که از فلان قوم و طایفه است فخر کند.

کسی به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ از پدران خود گفت که آنها چنین و چنان بوده‌اند. وحی آمد که آنها در دوزخند و تو نیز دوزخی هستی.

کسی پیش سقراط از پدرانش می گفت: سقراط گفت: از خود بگو که چه کردی! و چه هستی. اگر در وجود ما واقعا شایستگی باشد به نسب خود نمی نازیم.

پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ به حضرت فاطمه ـ رضی الله عنها ـ می‌فرمودند، فاطمه! فریب نخور که دختر محمد هستی، آنچه به دردت می‌خورد اعمال توست نه نسب تو.

پنجمین علت تکبر، "عبادت و طاعت" است. در حالی که عبادت باید بندگی و تواضع را در ما تقویت کند.

حضرت علی ـ رضی الله عنه ـ خطاب به فرزندشان حضرت حسن ـ رضی الله عنه ـ می‌فرمایند:انسانی که بعد از گناه پشیمان شود بهتر از کسی است که بعد از عبادت مغرور شود.

امام غزالی می‌فرمایند: عالم واقعی به انسان بی‌دانش به دید حقارت نمی‌نگرد بلکه به این دید که خوشا به حال او که بار مسئولیتش سنگین نیست نگاه می کند. بزرگان می فرمایند: آفت علم دانشمندان، تکبر است.

شخصی از حکیمی سوال کرد که نعمتی که مردم به او حسادت نکنند و بلا و مصیبتی که مردم به آن غم نخورند چیست؟ حکیم گفت: آن نعمت که مردم اصلا به آن حسادت نمی‌کنند تواضع است و بلایی که کسی به آن غم نمی خورد تکبر است.

مورد دیگر که در انسان تکبر می آورد "پست و مقام" است. پست باید مسئولیت بیاورد نه عجب و خودپسندی.

حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ  می فرماید: در ایام خلافت حضرت ابوبکر دیدم گاهی ایشان از خانه بیرون شده به مکانی نامعلوم می رود، روزی تعقیبشان کردم، دیدم به خانه پیرزنی رفتند و بعد از مدتی بیرون شدند، بعد از رفتن ایشان پیش پیرزن رفتم و گفتم : این شخص که به خانه شما می آید کیست و چه کار دارد؟ گفت نمی شناسم کیست ولی انسان خوبی است، می آید برایم غذا آماده می کند و خانه ام را تمیز می کند. حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ فرمود: خداوند تو را خیر دهد ای ابوبکر! واقعا کار جانشینانت را سخت کردی.

وقتی جنازه سیدنا حسن ـ رضی الله عنه ـ را می شستند دیدند کمرش زخم دارد، وقتی تحقیق کردند دیدند برای بیش از صد خانه غذا می‌برده است.

گاهی "تعداد و شمار"، انسان را متکبر می‌کند. وقتی تعداد زیاد صحابه در جنگ آنان را مغرور ساخت، خداوند توبخشان نمود و گفت: «إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ» آن زمان که فزونی افرادتان شما را مغرور و شگفت زده کرد، ولی [فزونی عدد] چیزی از خطر را از شما برطرف نکرد، و زمین با همه وسعت و فراخی اش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن از عرصه نبرد گریختید.

مولوی شیخ جامی در پایان، راه نجات از تکبر را خودشناسی و توجه به عواقب آن بیان نمود.

 

 

به ورایت تصویر