معنای حقیقی واژه آزادی این ست که انسان از بندگی هر ذاتی بجز خداوند آزاد باشد و در قید و بند کس دیگری نباشد  و بر این باور بودن که آزادی به معنای این ست که می توان از فرامین خداوند دست کشید و یا تجاوز نمود، باور و پنداری باطل می باشد و این […]

معنای حقیقی واژه آزادی این ست که انسان از بندگی هر ذاتی بجز خداوند آزاد باشد و در قید و بند کس دیگری نباشد  و بر این باور بودن که آزادی به معنای این ست که می توان از فرامین خداوند دست کشید و یا تجاوز نمود، باور و پنداری باطل می باشد و این خود شرک به خدا و مقدس و قابل تمجید دانستن نفس و خواهشات آن است.

و نیز مقدم بر شمردن شهوات و امیال بر خواسته خداوند و فرمان او تلقی می گردد. و همچنین بندگی کردن نفس و شریک قرار دادن آن برای پروردگار است. چنانچه خداوند می فرماید: ﴿ أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ﴾ هیچ دیده‌ای کسی را که هوا و هوس خود را به خدائی خود گرفته است، و با وجود آگاهی (از حق و باطل، آرزوپرستی کرده است و) خدا او را گمراه ساخته است، و بر گوش و دل او مهر گذاشته است و بر چشمش پرده‌ای انداخته است؟! پس چه کسی جز خدا (و خدا هم از وی رویگردان است) می‌تواند او را راهنمائی کند؟ آیا پند نمی‌گیرید و بیدار نمی‌شوید؟ [الجاثية: 23]
 
هر کس که برای خود و یا دیگری چنین حکم نماید که هرچه بخواهد می تواند انجام دهد و یا بگوید تبعا حکم به بندگی خواهشات و نفس نموده است چنانچه باریتعالی می فرماید: ﴿ فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴾و هنگامی که یاوه بشنوند از آن روی می‌گردانند (و دشنام را با دشنام پاسخ نمی‌گویند و بلکه) می‌گویند: اعمال ما از آن ما، و اعمال شما از آن شما است (و هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت). وداع و بدرودتان باد! ما خواهان (همنشینی با) نادانان نیستیم.  [القصص: 55]

انسان بدین منظور خلق شده تا بنده ای برای خدا باشد و بر اوست تا در آنچه که بدان حکم نموده و یا بازداشته شده، اطاعت نماید پس لزوما اگرفرد  نه خدا را پرستید و نه از او در اوامر ونواهی اش دنباله روی نمود، بنده غیر او می باشد.

آزادی در اسلام مقید بدین ست که شما در آنچه که خداوند حرام ننموده آزاد هستید و بر اساس همین چارت هست که زندگی به خود نظم می گیرد و کسی به کسی ظلم نمی نماید و کسی دیگری را نمی آزارد و هر فرد از دایره امور مباح به حق خود دست می یابد. و نه به خود و نه به دیگری ضرری نمی رساند.

 اینکه شما به خود یا همنوع خود ضرر برسانید، آزادی تلقی نمی شود امام احمد از حضرت ابن عباس نقل کرده، نبی رحمت (ص) فرمودند: در اسلام نه ضرر رساندن به خود هست و نه به دیگری. ضرر شرعا برطرف می شود و شریعت این را بر نمی تابد که فرد به خود و یا دیگری ضرر برساند.

این که هر کس به خواهد به هر چیز دستبرد بزند ودست درازی نماید و تبعا مردم در اضطراب و سردرگمی و هراس سر ببرند، آزادی نیست و یا اینکه زن و مرد مرتکب کارهای خلاف عفت شوند اخلاق و نسب و از بین برود و هیچ کس نسبت به آبرو و خانواده و فرزندان خود اطمینان خاطر نداشته باشد، را نمی توان آزادی دانست. چرا که در آن صورت مهربانی و عطوفت بین والدین و فرزند رنگ می بازد، خانواده ها از هم می پاشند و جامعه در دام شهوت ها و بیماری های جنسی و روحی روانی و بحران های اجتماعی خواهد افتاد. یا انجام معاملات ربوی را نمی توان آزادی دانست چرا که ثروتمند بدون هیچ گونه زحمتی بر ثروتش و فقیر نیز بدون دلخوشی به آینده ای روشن، بر فقر و نداری شان افزوده می شود و ثروت در بین ثروتمندان دست به دست می گردد و از دسترنج و تلاش افراد کم درآمد و مستضعف جامعه بهره می برند و دارایی آنها را ظالمانه و متجاوزانه چپاول می کنند.
محمد بن علي بن جميل المطري
برگردان: عصمت الله تیموری
منبع: ألألوکه