انواروب: مولوی عبدالاحد حنفی، استاد انوارالعلوم خیرآباد که سیزده سال از عمر خود را در محضر حضرت استاد مولانا سلیم الله خان ـ رحمه الله ـ گذرانده‌اند، دیشب(۲8 دی ۱۳۹۵) طی سخنانی در جمع طلاب انوارالعلوم به یاد آن استاد فقید فرمودند:   «بسم الله الرحمن الرحیم. إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ […]

انواروب: مولوی عبدالاحد حنفی، استاد انوارالعلوم خیرآباد که سیزده سال از عمر خود را در محضر حضرت استاد مولانا سلیم الله خان ـ رحمه الله ـ گذرانده‌اند، دیشب(۲8 دی ۱۳۹۵) طی سخنانی در جمع طلاب انوارالعلوم به یاد آن استاد فقید فرمودند:

 

«بسم الله الرحمن الرحیم. إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ»

شما هم خبر رحلت استاد، مولانا سلیم الله خان ـ رحمه الله ـ را شنیدید. ایشان بعد از عمری مجاهده، زحمت و تلاش در راه تعلیم و تعلم، یکشنبه شب (۲6 دی ۱۳۹۵) رحلت نمودند.

امتیازات، خصوصیات و ویژگی‌هایی که الله به استاد داده بود اینقدر زیاد است که اولا درک آن برای ما مشکل است. و ثانیا بیان کننده هم نمی‌داند از کجا شروع کند.

من سیزده سال در خدمت ایشان بودم، شش سال در ایام تحصیل و هفت سال برای تدریس، حضرت استاد را از نزدیک دیدم و شناختم و در سفر و حضر با ایشان بودم. هر لحظه از زندگی حضرت استاد نکته‌ای، درسی و پندی را به همراه داشت.

مولانا ابتدا، درسها را رسما خدمت مولانا مسیح الله خان ـ رحمه الله ـ خواندند، مولانا مسیح الله خان از اجلّ خلفای مولانا اشرف علی تهانوی ـ رحمه الله ـ بود، الله تعالی مقام خاصی به مولانا مسیح الله خان عنایت کرده بود، بلاخص در باب تربیت و تزکیه.

مولانا مسیح الله خان ـ رحمه الله ـ ابتدا در مسجدی کوچک با افرادِ کمی کار را شروع کردند و بعدا همان مسجد که توسعه پیدا کرده بود، ظرفیت ارادتمندان مولانا را نداشت و مردم در کوچه و پارکی که کنار مسجد بود و در آن آفتاب داغ جلال آباد بر روی آسفالت و سر پا سخنانشان را می‌شنیدند. این همه، نتیجه صبر و استقامت مولانا مسیح الله خان بود. خود حضرت استاد می‌فرمودند: بیشترین تاثیر در زندگی من از طرف مولانا مسیح الله خان حاصل شد. و امروز اگر می توانم خود را منتصب به علمای حق کنم، از برکت همنشینی با ایشان است.

استاد آنگاه به دارالعلوم دیوبند رفتند و آنجا درس را تکمیل کردند و در بیست سالگی فارغ التحصیل شدند و درس حدیث را نزد مولانا حسین‌احمد مدنی ـ رحمه الله ـ خواندند. ایشان دومین شخص تأثیر گذار بر استاد ـ رحمه الله ـ بودند. استاد می‌فرموند:  بیشترین شور و شوق من نسبت به رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ و علم حدیث در محضر مولانا حسین‌احمد مدنی ـ رحمه الله ـ حاصل شد.

خاندان استاد اکثرا طبیب بودند و داروخانه‌ی طب سنتی داشتند. پدرشان هم طبیب بودند. می‌فرمودند: پدر به نیت آموزش علم طب من را به دیوبند فرستاد، ولی جرقه‌ی محبت رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ در درس مولانا مدنی به من اجازه نداد دنبال چیزی جز علم دین بروم. لذا با پدر صحبت کردم و خواهش و التماس کردم تا رضایت دادند همین راه را بروم.

فرمودند: بعد از فراغت به جلال آباد و مدرسه مولانا مسیح الله خان، همان مدرسه‌ای که روزی درس را از آنجا شروع کرده بودم آمدم و مشغول تدریس شدم.

حضرت استاد بعد از آن به پاکستان هجرت کردند و به مشوره مولانا شبیر احمد‌عثمانی به مدرسه «تندوالله یار» که مدرسه‌ای بزرگ و وسیع بود و بعدا بسته شد رفتند. در آن مدرسه بزرگانی مثل مولانا ظفراحمد عثمانی، مولانا بنوری مولانا محمدشفیع آنجا تدریس می‌کردند. بعد از تعطیلی آن مدرسه، بزرگان به کراچی آمدند و مولانا محمد شفیع ـ رحمه الله ـ دارالعلوم کراچی را تاسیس کردند. مولانا بنوری ـ رحمه الله  ـ هم دارالعلوم بنوری‌تاون را تاسیس کردند، حضرت استاد ابتدا که به کراچی تشریف آوردند، ده سال هم در دارالعلوم و هم در مدرسه مولانا بنوری تدریس می کردند و همان زمان بود که مفتی محمد تقی و مفتی محمد رفیع ـ حفظهما الله ـ پیش استاد درس خواندند.

حضرت استاد بعد از ده سال، جامعه فاروقیه را تاسیس کردند و تا آخر عمر آنجا بودند.

این درست است و تردیدی نیست که در هر کار اخلاص شرط است، که الله به استاد اخلاصی سرشاری عنایت کرده بود، ولی علاوه بر آن، زحمت ، تلاش و کوشش خود انسان را خداوند شرط گذاشته است. استاد در طول زندگی برای اهدافی که داشتند بی نهایت تلاش کردند و بسیار رنج بردند.

می‌فرمودند: الحمد لله ثم الحمد لله از وقتی من وارد این میدان تعلیم و تعلم شدم دیگر به هیچ چیزی غیر آن فکر نکردم.

استاد بی‌نهایت ذهین و با استعداد بودند. خودشان می‌فرمودند: در زمان طلبه‌ای که کوچک بودم و حواسم دنبال شوخی و بازی بود گاهی به درس توجه نمی‌کردم اما با این وجود درسم از دیگر همکلاسی‌ها بهتر بود و اگر تلاش بیشتری می‌کردم موفقیتم خیلی بیشتر می‌شد، اما بعد از آن و در ایام تدریس همواره بسیار تلاش کردم.

استاد همان ایام طلبه‌ای، در یک ماه رمضان و تا شب بیست و هشتم، قرآن را در بیست و هشت شبانه روز حفظ کردند.

ایشان با این استعداد و نبوغ، پا در هر میدانی می‌گذاشتند می‌توانستند موفق شوند، ولی هیچ کاری جز تعلیم و تعلم نکرد حتی تا هفته قبل از وفات خود.

تلاش حضرت استاد در همه‌ی کارها نمایان بود.

یکی از کارهای مهم و کم‌نظیر حضرت استاد مساله «شورای هماهنگی مدارس» یا به اصطلاح خود پاکستانی‌ها «وفاق المدارس» بود و ایشان حتی در پیری برای این کار چقدر تلاش می‌کردند. نتیجه این شد که تمام مدارس دیوبندی که بیش از «بیست و پنج هزار» مدرسه است و بالغ بر «سیصد هزار طلبه» در آن مشغول به تعلیم‌اند همه با هم یکسو و یک‌جهت شدند و به همین خاطر همیشه حرف اول را می زنند.

بعد از یازده سپتامبر، پرویزمشرف، مولانا را تحت فشار قرار داد و خواست مدارس دینی را زیر نظر دولت ببرد، ولی مولانا گفت: امکان ندارد. حتی حکومت تهدید کرد مدارس را می بندد، ولی حضرت مولانا قبول نکرد.

امتیاز خاص مولانا این بود که از شهرت و شخصیت دنیوی کسی متاثر نمی‌شدند. لذا در راه خود و اصول خود اصلا اهل تسامح نبوند، حتی اگر آن شخصیت از ارکان بزرگ نظام پاکستان بود.

اما از شخصیت دینی افراد چنان متاثر بودند که در جلو پسر استاد خود تواضع می‌کردند و پسر استاد را سرجای خودشان می‌نشاندند و شخصا از وی پذیرایی می‌کرد.

امتیاز دیگر مولانا اعتدال و میانه روی بود، از افراط و تفریط دور بودند.

تدریس استاد خصوصیات زیادی داشت. چنان واضح و پرمغز سخن می‌گفتند و تدریس می‌کردند که گاهی سه تا چهار ساعت یکجا تدریس می‌کردند، ولی کسی از شاگردان احساس خستگی نمی‌کرد.

شاگردان بزرگشان از جمله مولانا مفتی محمدتقی، مفتی محمدرفیع و… معترف‌اند که استاد در تدریس بی‌نظیر بودند. در باب تدریس دو نکته، ایشان را برتر ساخته بود: اول: تفهم مطالبشان بسیار دقیق بود. دوم: مطالب را مرتب و منظم بیان می‌کردند.

مثلا می‌فرمودند: سخن اول این. دوم این و سوم این… مرتب و چیده شده. شاید برای یک مساله در صحیح البخاری بیش از ده کتاب آدرس می‌داد. این همه مطالب را حفظ کردن و مرتب گفتن، کار عجیبی است. درسِ بسیار دلنشینی داشتند، فصاحت و بلاغت‌شان خیلی زیاد بود. از تدریس خسته نمی‌شدند. عمری تدریس کردند.

در آخرین بیانشان که همین امشب دوستی فرستاده بود و گوش می‌کردم ، سه نکته را یادآور شدند:

اول: بقای دنیا طبق فرموده‌ی قرآن و حدیث به اسلام است و بقای اسلام به مدارس دینی.

دوم: تمام قدرت‌ها مشغولند  تا عملکرد مدارس دینی را از بین ببرند و آنان را به تعطیلی بکشانند، ولی موفق نشدند و نخواهند شد.

سوم: اهمیت مدارس دینی مهم است، اما مهم‌تر این است که مدرسین به کیفیت قلبشان توجه کنند.

این سه نکته نتیجه تجربه کسی است که یک قرن در این راه بوده است. او توصیه می‌کند که به قلب توجه شود و این میسّر نمی‌شود مگر با همنشینی و هم‌مجلسی با صالحان و بزرگان.

به هر حال با وفات حضرت استاد خلاء بزرگی در اسلام آمد.

فیصله وقضای خدا همین بود، الله تعالی این خلاء را به فضلش پر کند، همه‌ی ما از دعاگوی بزرگی محروم شدیم. روزی استاد آمده بودند مشهد، وقتی به هتل خدمتشان رفتیم، یکی از همراهان گفت: استاد، برای خراسان دعا کنید. استاد خندیدند و فرمودند:

برای کل ایران دعا می‌کنیم.

استاد ـ رحمه الله ـ همیشه غم دنیای اسلام را در دل داشتند. به طلاب خراسانی توجه خاص و ویژه‌ای داشتند. خداوند ایشان را در جوار بهترین رحمات خود جای دهد.