سعادت اين را نداشتم كه خاك افغانستان، كه به حق خاك اولياء و مجاهدان بوده و هست، نوازشگر قدم هايم باشد، اما به دلیل مجاورتم با مرز پرگهرش، كوه هايش، پيام صلابت و پايداري مردان غيور و شيرزنان بي باكش را بارها به من رسانده اند. دشت هاي پرگل و رودهاي جاري اش، بارها نوازشگر […]

سعادت اين را نداشتم كه خاك افغانستان، كه به حق خاك اولياء و مجاهدان بوده و هست، نوازشگر قدم هايم باشد، اما به دلیل مجاورتم با مرز پرگهرش، كوه هايش، پيام صلابت و پايداري مردان غيور و شيرزنان بي باكش را بارها به من رسانده اند. دشت هاي پرگل و رودهاي جاري اش، بارها نوازشگر روحم بوده است.

در طول سه دهه اي كه از عمرم مي گذرد، هر روز به نوعي، خبري از افغانستان شنيده ام. و اين نه تنها به من، بلكه به همه ، به يقين ثابت شده كه هماره آن ديار، كانوني براي كشمكش ها و تنازعات بوده است.
افغانستان همیشه، و بالاخص در زمان جنگ با شوروي، ميدان و جولانگاهي براي نبرد و مبارزه در راستای اعلان توحيد بوده است و اين همه كشمكش، بيانگر تحولات و رويدادهايي است كه اين سامان، همه روزه، به جان مي خرد.
چندين سال خبرهاي نبرد مسلمانان غيور افغان با سرخ هاي كمونيست، سرتيتر خبرهاي جهان بود. در اين برهه حساس، مردم افغان، رنج های بی شماری را متحمل شدند، آنان تمام دارائي، بود و نبود و چه بسا عضوي از خانواده شان را در این راه دادند و برخی، مجبور به هجرت از ديار و كاشانه خود شدند.
با فروكش كردن شعله جنگ با شوروي، كه به يقين، نبرد حق علیه باطل بود و طی آن افغان ها دلاورانه از كيان اسلامي ، ناموس و شرف خود دفاع كردند، همان مجاهداني كه با هم در يك سنگر، بدون مدنظر داشتن لهجه ، قوميت و يا منطقه بر عليه روس جنگيدند، بخاطر اشباع حس جاه طلبي بعضي از فرماندهان بر عليه دیگری اسلحه كشيدند و همان پيشاني را كه تا ديروز، عاشقانه مي بوسيند، امروز آن را هدف گلوله قرار داده تا او را متلاشي كنند و ساليان سال، خواب و خوراك را بر يكديگر حرام كردند و جنگي كه تا ديروز، انگيزه ي آن خدا و اعلاء كلمه الله بود، امروز به جنگي تبديل شده بود كه حميت قومي و قبيله اي بر آن سايه انداخته بود.
اما بیشترین خسارت را در اين بين ، مردم بی پناه افغان متحمل شدند كه به ناحق، جگر گوشه هاي شان را در اين راه از دست دادند.
قیام طالبان هم نتوانست سایه مرگ را از سر مردم افغان زائل سازد،تا اينكه نهايتا ديكتاتور جهان، به بهانه مبارزه با تروريسم، و انگیزه چپاول معادن افغانستان، به تاخت و تاز در آن پرداخت و با ريختن بمب هاي چند تني و گلوله هاي مهلك ، خانواده هاي زيادي را داغدار و حسرت به دل گذاشت و تنها خانواده هايي داغ يكديگر را به دل نكشيدند كه همه با هم، بر اثر انفجار بمب و ديگر عوامل جنگي رخ در نقاب خاک کشیدند.
و اينك اين كشور افغانستان بود كه  هر روز، بخشي از جمعيت ، هويت و دارائي خود را از دست مي داد و با خروج ظاهري بخشی از نيروهاي ناتو، گرچه نبض جنگ فروكش ننموده، اما مقداري از شدت و حدّت آن كاسته شده، اما بمب هاي كنار جاده اي و يا نزاع هاي قومي وقبيله اي، همچنان خانواده افغان را داغدار نگه مي دارد.
با اين وجود، طبیعت هم به نبرد این قوم طوفان زده برخاسته وآسمان با فروريختن باران، كه نماد رحمت است، سيلي بنياد برافكن را جاري می سازد؛ سيلي كه بيش از ده ولايت را در نورديد و نه تنها افغانستان، بلكه جهان را بي تاب و دردناك ساخت.
سيل آمد و تنها چيزي را كه براي خانواده ي افغان باقي گذاشت «آه و ناله» بود. مردي در گزارش مي گفت: سیل تمام زندگی ما را برد. و شايد ضجه هاي آن مرد را شما نيز فراموش نكرده باشيد كه سيل، يازده تن از خانواده اش را با خود برده بود و او بدنبال اجساد آنان در ميان گل و لاي حيران بود و در پي آن بود تا آنها را از گل و لای بيرون كشید و دوباره به خاك بسپارد.
خانواده افغان، با درد و رنج آشناست؛ او رنج بسياري به جان خريده و در ميان آن زيسته و با آن رشد كرده است.
زميني كه انسان ها بدان اعتماد دارند و بر روی آن خانه و مأمن مي سازند، نيز نتوانست آسوده خاطري مردم افغان را برتابد و با رانشي هولناک، جمع كثيري را در خود فرو برد. رانش،نزديك به 3000 نفر يكجا به کام مرگ کشاند،و فقط نامي از آنها باقي گذاشت و بس. چنانچه بگفته فرماندار منطقه در بعضي جاها، بين بيست تا سي متر خاك بر روي اجساد تلنبار شده است، بگونه اي که تصميم بر آن شد تا آنجا را به گور دسته جمعي تبدیل سازند.
حال، آن مادر داغديده نمي داند در كجا بنشيند و گريه كند كه به فرزندش نزديكتر باشد و آن فرزند زنده نمي داند كجا بنشيند تا با مادرش در دل كند .
اري! افغانستان ديار فغان است و هر روز به نوعي بخشي از جمعيت خود را از دست مي دهد.
اما آنچه در اين بين ستودني و قابل رشك است، ايمان ، صلابت و پايداري قوم افغان هست كه در هر حالي راضي به رضاي خدا هستند و حاضر نيستند چيزي را بر رضاي باريتعالي ترجيح دهند.
هر چه بر آنها مي آيد را از جانب او مي دانند و  از نياكان خود آموخته اند كه در برابر تقدير خداوند فقط بايد سكوت نمود و تنها رمز پايداري يك مومن ايمان است و بس.
و در پايان تسليت نامه دوست خوبم، فاروق پورحبيب را ملصق به اين نوشتار مي كنم.
(باعرض تسلیت به ملت مسلمان افغانستان)
خواهر وبرادر افغان من!
اگر عمری آواره بودی وجنگ وجدال ظالمان مستبد خواب راحت را از تووفرزندانت گرفت،
اگر سرما وگرمای جانکاه بی سرپناهی ودرد بی خانمانی تورا رنجاند،
اگر خون جوانانت برزمین ریخت و لطافت جسم کودکانت به سنگ جفای روزگار آزرد،
واکنون اگر رانش زمین جان هزاران طفل ونوجوان وجوان وکهنسالت را گرفت،
صبور باش…
برادر وخواهرمسلمان افغانم ،صبور باش و خدای خودرا به مدد بخوان…
منال وشکوه نکن از اینکه جور زمانه وغضب تقدیر برتو چنین جفاکرده،نه…نگو که نفرین شده زمینی،نه…
یادت باشد توشاید بهترین و مقرب ترین خلق خداباشی که مورد آزمایش الهی واقع شدی…
صبور باش…
صبور باش ،مبادا شیطان تورا ناامیدانه از رحمت الهی ،از اوج ایمان واخلاص به حضیض شرک وگناه کشاند…
خواهر وبرادر افغان من!
دل غمدیده وچشم اشکبارت را با خضوع وخشوع دل در آستان حضرت دوست،خدای رحیم،همراه کن…باتوکل وامید به او وصبر در مصیبت ،سربلندبرخاسته از امتحان الهی گردن فراز کن وسینه ستبر…باشد که مقرب تر شوی واجرت دوچندان.
من مردی از دیار پارس،در همسایگی ات در غم از دست دادن عزیزانت باتو شریک خواهم بود…
دعای من برای تو از خدا آرزوی صبر وشکیبایی وامید به رحمت الهی است.
زنده باد اسلام
زنده باد ملت شریف افغانستان مهد اولیاءالله.
عصمت الله تیموری