اشاره: اهل تربت جام است. گرچه خودش می گوید زیاد موفق نیست اما کارنامه قرآنی اش و شهادت اهل فن حکایت از موفق بودنش در رشته قرائت قرآن دارد. جوانان زیادی از درس قرآنش بهره برده اند و هر روز به صورتی خستگی ناپذیر در شهرستان های مختلف استان کلاس قرآن برگزار می کند.محمد غفاری […]

اشاره: اهل تربت جام است. گرچه خودش می گوید زیاد موفق نیست اما کارنامه قرآنی اش و شهادت اهل فن حکایت از موفق بودنش در رشته قرائت قرآن دارد.

جوانان زیادی از درس قرآنش بهره برده اند و هر روز به صورتی خستگی ناپذیر در شهرستان های مختلف استان کلاس قرآن برگزار می کند.
محمد غفاری قاری جوان و پرانرژی هم اکنون ساعاتی از وقت خود را به طلاب حوزه علمیه انوارالعلوم خیرآباد داده است و طلاب از کلاس قرائتش بهره می برند. او گر چه معتقد است سطح حفظ در بین اهل سنت کشور نسبتا خوب است اما سطح قرائت را پایین می داند ولی می کوشد و امیدوار است اوضاع قرآنی اهل سنت بهبود یابد و آینده قرائت قرآن را روشن می بیند.
با این قاری صاحب سبک لحظاتی را به گفتگو نشستیم که ماحصل این مصاحبه را تقدیم خوانندگان عزیز می کنیم.

ـ السلام علیکم و رحمة الله ـ ابتدا خودتان را معرفي نموده گوشه اي از فعاليت هاي قرآني تان را بيان نماييد؟
بسم الله الرحمن الرحیم ـ محمد غفاری هستم اهل تربت جام و متولد ۱۳۵۵، در حال حاضر در شهرستان های مختلف در مراکز قرآنی، دارالقرآن ها، مراکز تربیت مدرس، دانشکده ها، حوزه ها و … تدریس قرآن می کنم.

ـ چه عاملی باعث جذب شما به قرآن شد؟
مهمترین جذابیتی که قرآن برای من داشت لحن زیبای قرآن یعنی آهنگ و صوت زیبای آن بود.

ـ خانواده شما قرآنی بودند؟ به بیانی دیگر شوق قرآن از محیط خانه به شما منتقل شد؟
نخیر! پیشینه ی قرآنی نداشتیم و در خانواده کسی قبل از من زیاد اهل قرآن نبوده.

ـ از چند سالگی شروع به تلاوت قرآن كریم كردید؟
سال ۱۳۶۵در مدرسه چند نفر را انتخاب کردند که در مجلسی قرآن بخوانند یکی از آنان من بودم، ظرف یک آموزش ده دقیقه ای داخل دفتر مدرسه، یک اجرای خیلی خوبی داشتم.

ـ شما مهمترین علت موفقیت خودتان را در چه عاملی می بینید؟
عامل موفقیت ـ گرچه خودم معتقدم زیاد موفق نیستم ـ فکر می کنم این است که انسان اگر خواسته باشه دنبال هر علمی برود به جنبه ی مادی و شهرتش و برنامه های جانبی آن اصلا توجهی نداشته باشد. من هم به خودِ قرآن علاقه داشتم. و در واقع همین الان هم طلبه هستم و سعی می کنم هر روز چیز جدیدی از قرآن یاد بگیرم.

ـ تا به حال در مسابقات قرآنی چه کشوری هایی شرکت نموده و حائز رتبه شده اید؟
در سال ۸۲ در مسابقات قرآنی کشور عربستان مقام دوم را کسب کردم. البته در کشور های مختلفی مثل لبنان، سوریه، پاکستان، ترکیه  و… برای تبلیغات قرآنی و برای تلاوت مسافرت داشته ام.

ـ شما در کنار قراءت، تفسیر قرآن هم خواندید؟
بله! خواندم و الان هم در حال فراگیری هستم، هم به صورت کلاس و هم به صورت خود آموز و از روی تفاسیر.

ـ  به نظر شما مقدمات یك قرائت خوب چیست؟ به زبانی ساده تر، چه فاکتورهایی داشته باشیم تا قاری خوبی بشویم؟
اولین فاکتور علاقه است.

ـ صوت خوب و صدا چی؟
ما نمی توانیم صدا را معیار قرار دهیم ممکن است یک نفر ذاتا صدای خیلی خوبی داشته باشه ولی علاقه نداشته باشد. ممکن است علاقه یک نفر باعث گردد که قاری خوبی شود. لذا فقط علاقه می تواند فاکتور خوبی باشد.

ـ  در قرائت تقلید هم می کنید؟
نخیر الان تقلید نمی کنم. البته ممکن است در حین قرائت بدون اینکه با هدف سبکی را دنبال کنم از کسی تقلید کنم اما با هدف و عمدا تقلید نمی کنم و خودم همواره دنبال سبک جدید هستم و در حال حاضر برای تمامی مقامات ـ هر هفت مقام مادر ـ خودم نغماتی در ردیف های مختلف آماده کرده ام که اینها به صورت یک اسلوب و سبک در آمده اند و برای زیبایی آن زیاد هم تلاش کردم.

– نظر شما در مورد تقلید در تلاوت قرآن چیست؟ خود شما در اول راه از چه کساني تقليد نموديد؟
در ابتدای یادگیری قرائت، تقلید یک امر غیر قابل اجتناب است و لازم و ضروری هم هست حتما شما باید تقلید داشته باشید چون نغماتی را در سر ندارید که نخواسته باشید تقلید کنید. من خودم از قاریان زیادی تقلید کردم چیزی حدود ۲۱ تا ۲۳ قاری، یعنی کاملا تقلید کردم و تمامی این تقلیدها باعث شده که من با نغماتی ناشناخته که در ذهن آمده آشنا شوم و اینها را جمع آوری بکنم و الان به صورت اسلوب در بیارم پس در ابتدای راه حتما باید تقلید صورت بگیرد. و لی در ادامه بهتر است که قاری به دنبال ایجاد یک روش برای خودش باشد.

– به نظر شما براي کساني که علاقمند به اين امر هستند، تقلید از کدام قاری یا قاریان بهتر است؟
در وحله اول از قاریان مصری همچون استاد مصطفی اسماعیل که ایشان امیر القرّاء مصر هستند تقلید کنند، همچنین از استاد منشاوی، استاد عبدالباسط و بعد هم سبکهای جدید تر مثل استاد شحات انور، احمد شبیب، ولی در کل تقلید از استاد مصطفی اسماعیل برای ابتدا بهتر است.

ـ بغیر از مصر دیگر کشوری هم هست که بتوان از قاریانش تقلید کرد؟
نخیر! کشوری دیگر نیست، البته مالزی و ایران هم سعی کرده اند که یک سری پیشرفت هایی داشته باشند و تا حدودی موفق نیز بوده اند، مخصوصا ایرانیان در لحن خیلی تلاش کرده اند و برخی سعی کرده اند صاحب سبک شوند؛ البته تعدادشان خیلی کم است ولی با این حال کسی از قراء ایرانی و مالزیایی به حدی نیستند که بشود از آنان تقلید کرد.

ـ قاریان مصری چه فاکتوری داشتند که الگو قرار می گیرند؟
قراء مصری دنبال جنبه های مادی نبودند، فقط دنبال جاذبه های نهفته در قرآن بودند و آنها را کشف کردند و از داخل قرآن بیرون کشیدند و به آنها شکل و فرم دادند. بیشترین چیزی که از آنها برای ما معیار است صوت و صدا است که کلاً جنس صدایشان فرق می کند، البته این بستگی به شرائط اقلیمی ندارد که بگوییم آنجا مصر است و اینجا نیست، نه، در ایران هم ثابت شده که برخی که می خوانند می گویند اینها حنجره مصری دارند و این بر اثر تمرین و ممارست است. به نظر من بیشتر معنویات درونی قاریان مصری آنها را مؤثر کرده است.

ـ از تحصیلات غیر قرآنی خودتان بگویید، چه خوانده اید و الان چه می کنید؟
من لیسانس معارف هستم و دیگر هم نتوانستم ادامه بدهم و نخواهم توانست!)خنده) و معلم قرآنم.

ـ جامعه امروزي متاسفانه از قرآن فاصله زيادي گرفته است، چگونه مي توان جامعه را با قرآن آشتي داد؟
اولين قدم اين است كه كساني كه با قرآن نسبتي دارند يعني حفاظ، قاريان و دانشمندان علوم قرآني بايستي از بعضي چيزها بگذرند، يعني عملا بايستي از منافع شخصي خودشان بگذرند تا بتوانند تمام جذبه ها و زيبايي هاي قرآن را برای مردم نمایان سازند. به این صورت که آن شخص که در رشته تفسير است بتواند با كلام و بيانش به مردم القا بكند، كسي كه  قاريست بتواند با صوت و لحنش به مردم القاء بكند. مي شود گفت: می توان با عملي كه توأم باشد با جذابيت هاي ظاهري قرآن جامعه را به طرف قرآن كشاند. اين كه ما فقط حرف بزنيم جواب نمي دهد. مردم بيشتر به عمل نگاه مي كنند تا حرف، اگر يك عده جوان، قاري اي را ببينند كه در جايي تلاوت مي كند اين قاري ضمن اينكه زيبا تلاوت مي كند رفتار ، منش و همه چيزش قرآني و خوب است اين قرآن كم كم مي شود مدنيزه و به روز و مدروز. نمي گويم مدرنيزه بلكه مدنيزه به صورتي كه تقريبا همه دنبالش مي افتند مثل مصر که دارند اين كار را مي كنند. وقتي مي روي مصر؛ در بهترين مغازه اش جواني با ظاهري آراسته و مرتب دارد قرآن مي خواند اما ما ايراني ها متاسفانه نه، همين كه مقداری سر و وضع مغازه و يا منزلمان خوب شد از آهنگ هاي اكسي‍ژن و فلان استفاده مي كنيم، فكر مي كنيم مي توانيم با اين چيزها پيشرفتمان را نشان دهيم در صورتي كه کشوری مثل مصر پيشرفت را با قرآن نشان مي دهند، يعني آنجا به قول معروف كلاس بالا به كسي مي گويند كه بتواند قرآن خوب تلاوت كند اين است كه فرهنگ آنجا ساخته شده اين فرهنگ را ما با چي بسازيم؟ با جذابيت هاي قرآني توأم با عمل.

– با توجه به اين که شما خودتان از قاريان جوان هستيد، قرآن چه جاذبه ها و زیبایی هایی دارد که می تواند باعث جذب جوانان شود؟
اين باز برمي گردد به همان فرهنگ جامعه، اگر شما قرآن را ناشناخته بگذاريد و به مردم نشناسانيد جوانان هرگز به طرف قرآن نخواهند رفت، مثل اين مي ماند كه شما يك تكه طلاي با ارزش داريد و آن را داخل صندوق نگه داريد و اصلا به كسي نشان ندهيد، كسي نخواهد ديد و عاشق و مشتاقش نخواهد شد، زماني كه شما بتوانيد جذابيت هاي قرآن را در معرض ديد عموم قرا دهيد و اين ها را مد نيزه بكنيد جوانان جذب خواهند شد.

– آيا جوانان قاري به معني و تفسير قرآن نيز گرايش نشان مي دهند؟
مردم دو دسته هستند؛ يك عده آنهايي كه مذهبي اند و با معنويات بزرگ شده و رشد كرده اند و اصلا دنبال ظواهر قرآن (صوت و لحن) نيستند البته اینها را دوست دارند ولي اولويت، فهم قرآن و آگاهی از مفاهیم آن است و به دنبال ترجمه و تفسیر قرآن هستند.
يك عده هم هستند كه زياد دنبال ترجمه و تفسير و درک مفاهیم قرآن نيستند، اين ها مي آيند دنبال ظواهر قرآن، مثلا دنبال صوت و لحن قرآن مي آیند و جذب صوت و لحن قرآن مي شوند و زماني كه جذب شدند كم كم مي افتند تو گود ترجمه و تفسير چون مجبورند قرآن را با يك لحني بخوانند که در مخاطب اثر بگذارد نهايتا اينكه كسي كه قاري مي شود چاره اي ندارد جز اينكه معني قرآن را بداند حتي براي بهبودي كيفيت قرائتشان.

– وضعيت قاريان قرآن در بین اهل سنت در مقايسه با سطح کشور چگونه است؟
متاسفانه سطح قراءت ها پايين است البته سطح حفظ نسبتا خوب است با توجه به اينكه امكانات زياد در اختيار اهل سنت نيست و اين يك چيز روشني است، امکاناتی از قبیل مكان آموزشي مناسب، استاد ماهر ، همچنین تشویق کافی،  چون همانطور كه مي دانيد يكي از راه هاي بالابردن فرهنگ قرآني همين تشويق است. ابتدا تشويق مادي؛ چرا مادي؟ چون جواني كه اصلا توجيه نيست فقط ممكن است به صرف اين ماديات مثل استخدام ها و… ثبت نام كند به صرف اینکه فردا جایی استخدام شود و شغلی به دست آورد ولی وقتي وارد میدان می شود مي بينند كه عجب چيزي بوده این قرآن كه ما اصلش را فراموش كرديم، استخدام كه چیزي نيست اصل خود قرآن است.

– با توجه به فعاليت هاي قرآني که در طي سال هاي اخیر در بین اهل سنت انجام گرفته است، به نظر شما آيا نسل جديد قرآني در اهل سنت پرورش يافته است؟
ان شاأءالهم سعی بر این است که اوضاع بهبود یابد، شخصا  به سهم خودم سعي ميكنم در شهرستان هاي مختلف كلاس ها را برگزار كنم افراد را پرورش بدهم تا  سطح قرآني بالا برود و معتقدیم که ان شاءالله آينده روشن است.

ـ وضعیت قرائت و تجوید حوزه علمیه انوارالعلوم را چگونه می بینید؟
بحمد الله رو به بهبود است، البته تا رسیدن به مطلوب هنوز وقت می خواهد.

ـ به نظر شما چه ساعاتی به لحاظ فنی برای قرائت قرآن مناسب است، شما چه مواقعی از شبانه روز که قرآن می خوانید بیشتر از قرآن بهره مند می شوید؟
به آنهایی كه مي خواهند تمرين صوت و لحن بكنند بيشتر بعد از نماز عصر تا نماز عشاء توصیه می شود، ولي براي كساني كه پيشرفته هستند و مي توانند نغماتي را كشف كنند؛ بعد از نماز صبح وقت مناسبی است.

ـ  تا بحال شده است که نسبت قرائت قرآن بی حوصله شده باشید و احساس کنید که حال قرائت را ندارید؟
آره! البته گاهی به خاطر خستگي، اما بيشتر بستگي به جو دارد، اگر معنوي باشد بيشتر حس و حالش است اگر غير معنوي و برنامه هاي جانبي باشد ممكن است حس نباشد.

ـ من جايي از شما شنيدم كه گفتيد توي جلسات غير قرآني تلاوت نمی کنید؛ چرا؟
به خاطر اینکه از قرآن استفاده ابزاري نشود. من هرگز نمی خواهم از قرآن استفاده ابزاری شود.

ـ  بعضی معتقدند که: برای قرائت قرآن باید بعضی ملاحظات غذایی را هم رعایت کرد به نظر شما حرف درستی است؟
بستگي به شخص دارد. شخصي كه بر اثر تجربه برایش ثابت شده فلان غذا روي حنجره اش نمي سازد آن غذا را بايد از برنامه غذايش حذف بكند و الا دليلي ندارد ما بعضي خوراكي ها را از برنامه غذايي حذف كنيم چون حنجره بد عادت مي شود، البته نوشيدني هاي سرد و چايي داغ اصلا نبايد نوشید.

ـ در پایان خاطره ی قشنگی كه داشته اید را برایمان تعریف کنید.
من از بچگي استعداد تقليد صدا داشتم، یادم می آید کلاس پنجم که بودم توي روستای زادگاهم يك مؤذن افغان بود و من از او تقليد مي كردم، ماه رمضان چيزي نمانده بود به افطار که من به تقلید از مؤذن اذان دادم، زن همسایه به مجرد بلند شدن صدای اذان من،  بچه هایش را صدا مي زد كه افطار بكنند و من هم گفتم كه اذان نشده، او اول قبوال نمي كرد و بعد كه ثابت شد من اذان داده ام حسابی از خجالتم در آمد!(خنده).

ـ ممنون از اينكه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد .