آفرین بر روان فردوسی          آن همایون نهاد فرخنده
او نه اوستاد بود و ما شاگرد      او خداوند بود و ما بنده [رودکی]
حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی بزرگترین حماسه‌سرای ایران، یکی از چهار ستون استوار ادب فارسی است که بیش ازسی  سال کوشید تا زبان پارسی را  زنده نگهدارد. [سعدی،مولوی و حافظ سه رکن دیگرند]
بسی رنج بردم در این سال سی       عجم زنده کردم بدین پارسی
و درنهایت چنان کاخ بلند و مستحکمی از نظم پی‌افکند که گذشت ایام نتوانست کوچکترین صدمه‌ای بدو وارد سازد:
پی افکندم از نظم کاخی بلند        که از باد و باران نیابد گزند
هر چند از احوال و سرگذشت شخصی او مطلب معتبر بسیار کمی بدست ما رسیده است، اما آنچه از لابلای نوشته‌ها برمی‌آید این است که:
وی به سال 329 هـ ق در روستای “باژ” یا “باز” از حوالی طابران طوس (خراسان)  دیده به جهان گشود. خانواده او از دهاقین طوس و صاحب ثروت و آب و ملک بودند. به قول نظامی سمرقندی «فردوسی در آن دیه شوکتی تمام داشت چنانکه بدخل آن ضیاع از امثال خود بی نیاز بود». [چهار مقاله عروضی: احمد بن عمر بن علی نظامی عروضی سمرقندی به اهتمام دکتر محمد معین ص 78]
اما به مرور زمان سرمایه خویش را صرف تصنیف شاهنامه کرد و در اثر کهولت و همچنین مشکلات کلی زندگی دهقانان بتدریج تنگدست شد و در آخر عمر کار به جایی رسید که تهیدستی او را به دریغ خوردن از ایمام کامکاری واداشت و خطاب به فلک وارونه می گوید:
چوبودم جوان برترم داشتی    به پیری مرا خوار بگذاشتی

تحصیلات
 کسی نمی‌داند فردوسی چگونه تحصیل کرده اما کلام فاخر او گواهی متقن بر احاطه وی بر ادب عرب و عجم و فلسفه و کلام روزگار خویش است. فردوسی به یقین از ادبیات و هنر یونان نیز آگاهی داشته؛ چرا که شباهتهای شاهنامه با اثر جاودانه غرب (الیاهومر) تردید ناپذیر است مخصوصاً جایی که سخن ازصحنه آرایی و مجالس بزم به میان می‌آید نشانه آشنایی و تسلط عجیب فردوسی بر ادبیات نمایش یونان است. [مقدمه شاهنامه فردوسی- انتشارات پیمان ]

سفرها
آنگونه که از قراین برمی‌آید فردوسی پیوسته در دیار خویش اقامت داشته و جز یکی دو بار به سفر نرفته است.  بر اینکه می‌گویند شاهنامه را پس از اتمام به غزنین و نزد سلطان محمود برده است، هرچند مدرکی قطعی وجود ندارد اما دلیلی هم برای رد آن در دست نیست. شخص فردوسی در شاهنامه اشاره‌ای به بردن شاهنامه به غزنین نکرده است. [همان منبع قبلی]

کاخ بلند فردوسی
بنابر قرائن و شواهد، فردوسی نظم شاهنامه را در سال 365هـ ق به سن  35یا 40 سالگی آغاز، و پس از حدود 30 سال درسن 70 یا 71 سالگی به اتمام رسانده  و آن را به امید پاداش و صلتی عظیم به سلطان محمود غزنوی که آوازه‌اش شرق وغرب را فرا گرفته بود تقدیم نمود است.
بسی سال بردم به شهنامه رنج     که تا شاه بخشد مرا تاج و گنج
بنابر عللی  (که بعداً ذکر خواهیم کرد) مورد توجه سلطان قرار نگرفت و امید چندین ساله‌اش برباد شد.
کنون عمر نزدیک هشتاد شد    امیدم به یکباره برباد شد
مأخذ اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه، شاهنامه منثور ابومنصوری که در اواسط قرن چهارم به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی تدوین شده می‌باشد و علاوه بر آن روایات کتبی و شفاهی دیگری به دست فردوسی افتاده است که او مجموعه آن را در شاهکار جاویدان خود به نظم کشیده است. [همان منبع قبلی]
 وزن شاهنامه بحر متقارب یعنی وزن حماسه‌های ایرانی می‌باشد و ابیات آن 60000 بیت بوده است که در نسخ مختلف به دلیل کسر و اضافه شدن ابیات تعداد آنها با یکدیگر فرق دارد.
شاهنامه، تاریخ و داستانهای ایران باستان از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ایران (ساسانیان) به دست مجاهدین غیور و سلحشور اسلام  در زمان خلافت سیدنا عمربن خطاب رضی‌الله‌عنه می‌باشد و شامل سه دوره‌ی:
1- اساطیری: از عهد کیومرث تا ظهور فریدون چ
2- پهلوی: از قیام کاوه تا قتل رستم
3- از اواخر کیانیان تا انقراض ساسانیان است که البته همین دوره تاریخی نیز با افسانه‌ها و داستانهای حماسی درآمیخته است.

مذهب فردوسی
چنانکه قبلاً نیز گفته شد احوال زندگی فردوسی همواره در هاله‌ای از ابهام بوده است و هر آنچه در مورد زندگی او بیان شده است زائیده اوهام و خیالات می‌باشد. بقول استاد مجتبی مینوی:  حقیقت مطلب این است که از احوال و سرگذشت شخصی او (فردوسی) مطلب حقیقی معتبر بسیار کمی بدست ما رسیده، ولی در باب او مقدار زیادی قصه و افسانه در کتب مندرج است که آنها را بکلی (یا تقریبا بکلی) ندیده باید گرفت… [فردوسی و شعر او]
لذا درمورد مذهب فردوسی نیز هرآنچه گفته شده است (که البته نظریات متفاوتی نیز می‌باشد) برداشت محققین از شاهنامه یا خیال پردازی نویسندگان است. اما قبل از هرگونه اظهار نظری در مورد عقیده‌اش باید به خاطر داشت که وی همواره مسلمان موحد بوده است و جای جای شاهنامه گواهی است واضح بر این ادعا
جهان را بلندی و پستی تویی     ندانم چه ای هرچه هستی تویی
و:
به نا گفتن و گفتن یزدان یکی است. و …
 برخی فردوسی را شعوبی دانسته اند. (فرقه‌ای از مسلمانان که به تحقیر شأن عرب و اهانت بر آنان ایستادند و منشأ این فرقه موالیان و بعضی ابناء آماءاند [لغت نامه دهخدا])
و عده‌ای نیز معتزلی و شعر:
به بینندگان آفرینند را             نبینی مرنجان و بینند را
را دلیل اعتزالش قرارداده‌اند و گروهی ازشرح حال نویسان، وی را شیعی (رافضی) دانسته‌اند که قوی‌ترین دلایلشان این است:
فردوسی در وصف امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب این اشعار را سروده است:
خردمند گیتی چو دریا نهاد                برانگیخته موج ازو تند باد
چو هفتاد کشتی درو ساخته               همه بادبانها بر افراخته
میانه یکی خوب کشتی عروس           بر آراسته همچو چشم خروس
پیمبر بدو اندرون با علی                 همه اهل بیت نبی و وصی
اگر خلد خواهی بدیگر سرای            بنزد نبی و وصی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است           چنین دان و این راه راه من است
برین زادم و هم برین بگذرم             یقین دان که خاک پی حیدرم
2- علت عدم توجه سلطان محمود غزنوی به اثر گرانمایه فردوسی شیعی بودن وی بوده است! و مستند این نظریه چهار مقاله عروضی می‌باشد که در آن چنین آمده است:
پس شاهنامه علی دیلم درهفت مجلد نبشت و فردوسی بودُلف را برگرفت و روی بحضرت نهاد بغزنین و به پایمردی خواجه بزرگ احمد حسن کاتب عرضه کرد و قبول افتاد و سلطان محمود از خواجه منتها داشت. اما خواجه بزرگ منازعان داشت که پیوسته خاک تخلیط در قدح جاه او همی انداختند. محمود با آن جماعت تدبیر کرد که فردوسی را چه دهیم؟ گفتند پنجاه هزار درم و این خود بسیار باشد که او مردی رافضی است و معتزلی مذهب. [چهار مقاله عروضی ص82/81]
و اما سخن حق در مورد مذهب فردوسی این است که وی مسلمان معتقد، سنی مذهب و در عین حال وفادار به وطن و زبان خویش بوده است و نیز علاقه‌ی مفرطی نسبت به آل رسول داشته است؛ زیرا:
اگرهیچ دلیل دیگری بر سنی بودن فردوسی نداشته باشیم همین بس که او طبق عقیده حقه اهل‌سنت و الجماعة قائل و مقر بر افضلیت سیدنا ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه بر امیرالمؤمنین علی رضی‌الله‌عنه می‌باشد.
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی         خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه            نتابید برکس زبوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار                   بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس ازهردوی آن عثمان گزین             خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول                  که او را به خوبی شاید رسول
که من شهر علمم علیم در است            درست این سخن قول پیغمبراست
طبق تصریح شخص فردوسی در این شعر وی معتقد است بعد از پیامبران ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه بهترین و بافضیلت ترین انسانها است، حال آنکه هیچ شیعه‌یی (حتی زیدیه که در بسیاری از عقاید و احکام با اهل‌سنت موافق است) چنین اعتقادی نداشته است.
2- در مقدمه مثنوی یوسف زلیخا (دکترانه و نولد که وادوارد براون مثنوی یوسف زلیخا را همچون اکثر محققان ایرانی از فردوسی می‌دانند با این حال دکترصفا آن را از فردوسی نمی‌داند)- تمام کسانی را که نسبت به خلفاء اربعه بد بینند و آنان را [ قولاً یا عملاً ] آزار می‌دهند دوزخی می‌داند.
ابوبکر صدیق شیخ عتیق                       که بُد روز و شب مصطفی را رفیق
پس از وی عمر بود که قیسر به روم        زسهمش نیارست خفتن به روم
سیم میرعثمان دیندار بود                       که شرم و حیا زو پدیدار بود
چهارم علی ابن عم رسول                      سر شیر مردان و جفت بتول
از آزار این چار، دل را بتاب                   که آزارشان دوزخ آرد به تاب
3- هرچند در مورد ملاقات فردوسی با سلطان محمود تردید است، اما اگر بپذیریم که چنین ملاقاتی صورت گرفته است این روایت ( تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی) بر سُنی بودن فرودسی صحه می گذارد و… فردوسی را فرمود تا به نظم شاهنامه قیام نماید. گویند که او را در سرا بوستان خاص خود فرمود تا حجره‌ای مسکن دادند و مشاهره و وجه معاش مقرر کردند و مدت چهار سال درخطه غزنین به نظم شاهنامه مشغول بود…
و سلطان گاه گاه او را نوازش وتفقد می‌فرمود و التفات به ایاز که از جمله خاصان سلطان بود نمی‌کرد ایاز از این تافته شد و از روی معادات در مجلس خاص بعرض سلطان رساند که فردوسی رافضی است و سلطان محمود در دین و مذهب بغایت صلب بوده و در نظر او هیچ طائفه‌ای دشمن‌تر از رفضه نبوده‌اند.
خاطر سلطان از این سبب بر فردوسی متغیر شد. روزی او را طلب فرموده از روی عتاب به او گفت: که تو قرمطی بوده‌ای؟ بفرمایم تا تو را در زیر پای فیلان هلاک کنند تا جمع قرامطه را عبرت باشد. فردوسی فی الحال درپای سلطان افتاد که من قرمطی نیستم بلکه اهل‌سنت و جماعتم و بر من افترا کرده اند. [تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی چاپ محمد عبادی]
4- علاوه بر آنچه ذکر شد بسیاری از محققین شیعه مذهب، شیعی بودن فردوسی را صراحتاً رد کرده‌اند چنانکه:
دکتر جعفری لنگرودی در کتاب (راز بقای ایران در سخن فردوسی) معتقد است که فردوسی شیعه مذهب نیست اما اعتقاد مفرط به اهل بیت دارد.
[ روزنامه اعتماد 26/2/85]
و نیز محمد علی اسلامی ندوش در کتاب “چهار سخنگوی وجدان ایران” می‌نویسد: درباره مذهب فردوسی بحث زیادی صورت گرفته است او را منسوب به شیعه دوازده امامی، زیدی و سرانجام هفت امامی دانسته‌اند که هیچ یک دلیل متقنی به همراه ندارد. این بحث نشأت گرفته از ابیات آغازین شاهنامه است که به نظر می‌رسد که در آنها دست برد زیادی راه یافته است از مجموعه شاهنامه چنین برمی‌آید که فردوسی برفراز فرقه‌ها حرکت می‌کرده. [چهار سخنگوی وجدان ایران – محمد علی اسلام ندوش]
اما در مورد اشعاری که فردوسی در وصف سیدنا علی کرم الله وجهه سروده است باید گفت: سرودن این اشعار هم دلیلی دیگر برسنی مذهب بودن فردوسی است. زیرا اهل‌سنت و الجماعة محبت آل رسول را از واجبات می‌شمارند و تا به حال هیچ سنی مذهبی دیده به جهان نگشوده مگر اینکه محبت آل و اصحاب رسول گرامی اسلام در خون و گوشت او عجین بوده است.
امام ادریس شافعی رحمه الله که یکی از ائمه چهارگانه اهل‌سنت درمورد محبت اهل‌بیت چنین می‌سراید:
یا اهل بیت رسول الله حبکم       فرض من الله فی القرآن انزله
کفاکم من عظیم القدر انکم        من لم یصل علیکم لا صلوة له
[دیوان امام شافعی]
و نیز شاعرانی همچون مولانا، سعدی و … که در سنی بودن آنها هیچ تردیدی نیست اشعار زیادی در وصف اهل‌بیت سروده‌اند:
مولانا جلال الدین رومی می‌سراید:
از علی آموز اخلاص عمل       شیر حق را دان منزه از دغل [مثنوی ص 162]
و نیز می‌گوید:
گفت پیغمبر علی را کای علی    شیرحقی پهلوانی پردلی  [همان منبع ص132]
سعدی می‌فرماید:
خدایا به حق بنی فاطمه     که بر قول ایمان کنم خاتمه    [ کلیات سعدی] و…
و اما این مطلب که آیا سلطان محمود به خاطر شیعی بودن فردوسی بر او خشم کرده است و وی را از دیارش رانده است؟ باید گفت:
همانگونه که قبلا گفتیم منبع این سخن چهار مقاله عروضی سمرقندی است. این کتاب از نظر تاریخی فاقد اعتبار است و اکثر حکایات آن جعل می‌باشد. صاحب کتاب “فردوسی و شعر او” در مورد چهار مقاله عروضی چنین می‌نویسد: در آن مقاله یک انشا و عبارت پردازی است و از لحاظ تاریخی اعتباری ندارد و بدان استناد نمی‌توان کرد. شاید هیچ حکایتی از حکایات آن نباشد که از خبطه و خطا و سهو و اشتباه و حتی جعل خالی باشد.
 [فردوسی و شعر او]
علاوه بر این اکثر محققین علل دیگری برغضب سلطان محمود نسبت به فردوسی بیان کرده‌اند که بعضی آنان عبارتند از:
1- تاریخ سیستان که بالاتفاق معتبرترین و مهمترین مأخذ شرح حال فردوسی است و فقط ربع قرن یا کمتر از عهد فردوسی بنگارش درآمده است ملاقات فردوسی با سلطان محمود را چنین بیان می‌کند.
و حدیث رستم برآن جمله است که بولقسم فردوسی شاهنامه به شعر کرد و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند. محمود گفت: همه شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست.  بولقسم گفت: زندگی خداوند دراز باد، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید این بگفت و زمین بوسه کرد و رفت.
ملک محمود وزیر را گفت این مردک مرا بتعریض دروغ زن خواند! وزیرش گفت: بباید کشت. هرچند طلب کردند نیافتند. چون بگفت و رنج خویش ضایع کرد و رفت هیچ عطا نایافته تا بغربت فرمان یافت… [تاریخ سیستان بتصحیح ملک الشعراء بهار]
 2- ابوالعباس فضل احمد از وزارت افتاد و احمد بن حسین میمندی وزیرسلطان شد و از اینکه نام وزیر پیش در بن کتاب برده شده است غضبناک گردید.
3- بزرگان و شاهان قدیم در شاهنامه ستوده شده‌اند و سلطان محمود که بنده زاده بود (ندانست نام بزرگان شنود). و …
بهر حال، دلایل و براهین سنی مذهب بودن فردوسی واضحتر از آن است که بتوان او را به دیگر مذاهب نسبت داد.

وفات فردوسی
خالق بنای عظیم حماسی جهان بعد از سالها رنج و تلاش برای خلق شاهنامه در زادگاه خود به سال 411 چشم برجهان فروبست و امروزه بنای سنگی آرامگاه وی در چند کیلومتری مشهد درمیان باغی نسبتاً بزرگ قرار دارد. این بنا به فرمان رضا شاه در سال 1313 ساخته شد. [لغت نامه دهخدا با اندکی تغییر]
 

 

حسين سليمانپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.