مولوی محمود عبدی در سخنان مراسم نماز جمعه این هفته خیرآباد بعد از تلاوت آیه مبارکه «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَ‌بِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى» گفت: انسان اگر می خواهد زندگی خود را رضایت بخش و مطابق دستورات خالق خود قرار دهد، باید تلاش کند تا راه صحیح را پیدا کند. برخی فقط به خورد و نوش و وساوس شیطانی اهمیت می دهند. خداوند دنیا را فرصتی برای برگشت و توبه اینها قرار داده است اگر توبه کردند خداوند توبه آنان را می پذیرد و قلم عفو بر گناهانشان می کشد و و اگر توبه نکردند در دنیا  سزای اعمال خود را می بینند و چنانچه در دنیا به حسابشان رسیدگی نشود در آخرت حتما به سزای اعمال خود می رسند.

اما برخی دارای عقل و هوش و ذکاوت اند و از وجود نشانه ها، پی به وجود خالق هستی می برند و در راستای نیل به این هدف از هوش و فهم خود و پیام خدا و پیامبران استفاده می کنند و اینانند که کم کم قلبشان شستشو داده می شود و صفات ملائکه را در خود به وجود می آورند و در دنیا به خدا می رسند.
استاد انوارالعلوم با گلایه از دوری جوانان از آموزه های قرآنی گفت: قرآن کتابی آموزنده است. اما متاسفانه امروزه تعلق جوانان ما با این کلام بی همتا کمرنگ شده است، حال آنکه در صدر اسلام و زمان صحابه این جوانان بودند که تعلق خود را با قرآن مستحکم و مستحکم تر می کردند. چنانچه از یک صحابی جوان نقل شده است که بر اثر موانع و مشکلات نمی توانست به مدینه منوره هجرت کند و در مکه ماند، در نزدیک مکه چشمه آبی بود که کاروانان برای استراحت به آنجا می آمدند. او به محل استراحت کاروانها می رفت و از کاروانیان سوال می کرد که چه کسی(از مدینه می آید) و آیاتی از قرآن را حفظ است؟ و به این روش بسیاری آیات قرآن را در مکه و از زبان مسافران حفظ کرده بود. بله سروران ! آن زمان علاقه جوانان به فراگیری قرآن و آموزه هایش اینگونه بود. امروزه همه ما تشنه ایم ولی متاسفانه احساس سیری می کنیم و خود را محتاج کلام خدا نمی دانیم.
مولوی عبدی افزود: آیات قرآن الگوهای نیکی را برای همه، بخصوص قشر جوان معرفی می کند که این افراد را الگوی خود قرار دهند و در زندگی و هنگام مصائب به آنان اقتدا کند.
یکی از این الگوها، حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ است که تبر را برداشت و با شرک به مقابله پرداخت. خداوند داستان او را اینگونه بیان می کند: «قَالُوا مَن فَعَلَ هَـٰذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ * قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُ‌هُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَ‌اهِيمُ …» (وقتی که روز عید فرا رسید و مردمان برای انجام مراسم خاصّ آن بیرون شهر رفتند، ابراهیم به سوی بتها رفت و همه‌ی آنها را قطعه‌قطعه کرد، مگر بت بزرگشان را، تا به پیش آن بیایند و از آن چگونگی حادثه و علّت چنین کاری را بپرسند، و به آنان پاسخ ندهد و بطلان بت‌پرستی برایشان روشن شود.قوم ابراهیم هنگامی که به بتخانه برگشتند و چنین وضعی را دیدند، فریاد زدند و گفتند: چه کسی چنین کاری را بر سر خدایان ما آورده است؟ هر کسی این کار را کرده باشد او از جمله‌ی ستمگران است و باید کیفر خود را ببیند. برخی گفتند: جوانی از مخالفت با بتها سخن می‌گفت که به او ابراهیم می‌گویند…)و بلاخره ابراهیم بعد از اینکه توانست با دلیل و استدلال بر آنها غالب شود، (گفت: آیا به جای خداوند جهان و خالق انسان چیزهائی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی به شما نمی‌رسانند؟ وای بر شما! و وای برچیزهائی که به جای خدا می‌پرستید! آیا نمی‌فهمید که از این مجسّمه‌ها و تندیسها کاری ساخته نیست و شایسته‌ی پرستش نیستند؟)
الگوی دیگری که خداوند برای جوان مسلمان معرفی می کند اصحاب کهف هست. همان جوانانی که از دقیانوس و ظلم او به غار پنا بردند و الگو و نمونه برای جونان مؤمن شدند: «نَّحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ  إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَ‌بِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى» (ما داستان آنان را به گونه‌ی راستین برای تو بازگو می‌کنیم. ایشان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان داشتند، و ما بر یقین و هدایتشان افزوده بودیم. ما به دلهایشان قدرت و شهامت دادیم، آن گاه که بپا خاستند و برای تجدید میعاد با آفریدگار خود، در میان مردم فریاد برآوردند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است. ما هرگز غیر از او معبودی را نمی‌پرستیم.اگر چنین بگوئیم و کسی را جز او معبود بدانیم در این صورت سخنی گزاف ودور از حق گفته‌ایم. سپس برخی از ایشان به برخی گفتند: اینان، یعنی قوم ما، بجز الله معبودهائی را به خدائی گرفته‌اند! چه مردمان حقیری! چرا باید بتهای ساخت دست خویش را بپرستند، مگر عقل ندارند؟!. ای کاش! دلیل روشنی بر خدائی آنها ارائه می‌دادند! مگر چنین چیزی ممکن است؟ هرگز! آنان چه ستمکارند! آخر چه کسی ستمکارتر از فردی است که به خدا دروغ بندد و با افتراء انبازهائی به آفریدگار جهان نسبت دهد؟!. ) اگر اصحاب کهف به غار پناه بردند پناهگاه مومن قرآن و سنت رسول خداست.
و نمونه دیگر حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ می باشد که خداوند او را الگوی عفت و پاکدامنی معرفی می کند. آنگاه که زن عزیز مصر از او کام جویی می کند، یوسف می گوید (معاذ الله) پناه برخدا و از محل گناه فرار می کند و خدا نیز او را یاری نموده درهای بسته را بر او می گشاید و خداوند در آخر داستان یوسف او را نمونه تقوی و صبر معرفی می کند «إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيَصْبِرْ‌ فَإِنَّ اللَّـهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ‌ الْمُحْسِنِينَ» بی‌گمان هرکس خدا را پیش چشم دارد و از او بترسد و تقوا پیشه کند و در برابر گرفتاریها و مصیبتها شکیبائی و استقامت ورزد خداوند پاداش او را خواهد داد چرا که خدا اجر نیکوکاران را ضائع نمی‌گرداند.)
لذا باید جوانان ما این نمونه های قرآنی را الگوی خود قرار داده به آنان اقتدا نمایند تا در دنیا و آخرت سرافراز گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.