آغاز شعر سرایی اردو در شبه قاره هند به سال 1450 میلادی بر می گردد، از آن زمان تا کنون و طی این مدت طولانی، صدها شاعر در صحنه فرهنگ و ادبیات هند ظاهر شده اند که از مشاهیر آنها می توان به میرزا اسدالله خان غالب، میرزا خان داغ، در کنار تعداد دیگری از  […]

آغاز شعر سرایی اردو در شبه قاره هند به سال 1450 میلادی بر می گردد، از آن زمان تا کنون و طی این مدت طولانی، صدها شاعر در صحنه فرهنگ و ادبیات هند ظاهر شده اند که از مشاهیر آنها می توان به میرزا اسدالله خان غالب، میرزا خان داغ، در کنار تعداد دیگری از  شعرا مانند انیس، دبیر، حالی، اکبر اله آبادی و… اشاره کرد.

ولی زبان اردو،  شاعری که شعر وی به سلاست، روانی، وضوح معانی و تاثیر شگرف شعر اقبال باشد ، به خود ندیده است. چرا که وی علاوه بر این همه امتیاز، شاعری پژوهشگر در مباحث قرآن و حدیث بوده است.طوری که به نظر می رسد این محقق گرانقدر، بر اوضاع آشفته جهان یورش می برد و با تمام توانایی موهبتی و قدرت ابداع شعر، که خداوند به او داده، فریاد وحدت و همکاری سر می دهد. مرحوم دکتر احمد شرباصی می گوید: کسی مانند محمد اقبال نتوانسته مسلمانِ الگو و نمونه را در شعر مجسم کند و شاعری مانند او یافت نمی شود که دیوان های شعرش به صورت مکرر و با تیراژ بالا به چاپ رسیده باشد.(1)

از دکتر محمد اقبال چند دیوان شعر به زبان های “اردو” و “فارسی” به جا مانده است؛ اسرار خودی، رمز بیخودی، زبور عجم، پیام مشرق، پس چه باید کرد ای اقوام شرق، ارمغان حجاز و جاویدنامه به زبان فارسی و بانگ درا، بال جبرئیل، ضرب کلیم، به زبان اردو می باشد.

دکتر محمد اقبال در کنار این همه قضایا، مسلمانان را به بازگشت به سمت دین و یکپارچگی و بازگشت به اصالت فرهنگی آیینی فراخوانده و می گوید: اگر مسلمانان به این مبادی برگردند، از بسیاری از طرح ها و نقشه های استعمار بی نیاز می گردند.

اندیشمند بی نظیر جهان اسلام، مرحوم استاد علامه ندوی رحمه الله در سن هفده سالگی و به سال1929 م (1308هـ.ش) در منزل دکتر محمد اقبال با وی دیدار کرد و با این شاعر نامی به تبادل افکار پرداخت. در همین دیدار نخست، استاد ندوی برخی اشعار وی را که از اردو به عربی ترجمه کرده بود  به شاعر تقدیم نمود و مورد اعجاب دکتر اقبال قرار گرفت.

استاد ندوی می نگارد: شانزده ساله بودم که در یکی از روزهای بسیار گرم تابستان به همراه دکتر عبدالله جغتایی (استاد هنر دانشگاه پنجاب)دیداری با محمد اقبال (در روزهای آخر عمر شریف شاعر بزرگ) در لاهور (شهر دانش و فرهنگ) داشتم.

ایشان مرا نزد محمد اقبال برد و به وی معرفی نمود و از من به عنوان یک فرد علاقمند به شعر اقبال یاد کرد.

دکتر محمد اقبال نیز بخاطر شهرت مرحوم پدرم، مولانا سید عبدالحی الحسنی، که اکثر ادیبان آن دیار او را به دلیل تألیف کتاب (گل رعنا) می شناختند، شناخت. ـ کتابی که در موضوع شعر و شعراء نگاشته شده بود و در مجامع ادبی توجه همگان را به خود جلب نموده بود ـ در آن دیدار من ترجمه ای از گزیده شعر وی را که همراه داشتم به ایشان تقدیم کردم و وی ضمن ابراز خرسندی، سؤالاتی از من پرسید.(2)

مولانا ممشاد علی قاسمی معتقد است که در این نشست، دکتر محمد اقبال شخصا از مولانا ابوالحسن ندوی در خواست می کند که به زبان عربی توجه ی ویژه بدارد.(3) البته خود استاد ندوی می گوید: در این دیدار که در لاهور انجام گرفت، پرفسور مولوی محمد شفیع به من توصیه نمود تا به موضوع زبان عربی توجه ویژه کنم، زیرا ایشان توانم را در نوشته های من ملاحظه کرده بود.(4)

وقتی استاد ندوی در دارالعلوم ندوة العلماء مشغول به تدریس بود، با استاد فقید ادبیات عرب، دکتر مسعود ندوی، اشعار اقبال را تکرار می کردند، مرحوم دکتر مسعود ندوی از ارادتمندان اقبال بود و از وی دفاع می نمود.  وی از اینکه شاعر هندو “ رابندرنات تاگور ” ، در میان عرب ها  از علامه اقبال شهرت بیشتری داشت، و ادیبان شام و مصر از وی متأثر بودند، ناراحت بود و این کاستی را ناشی از کوتاهی خویش در مسئله ترجمه اشعار اقبال می دانست. چنانچه استاد ندوی مصمم می شود تا قصایدی از شعر اقبال را به زبان عربی ترجمه نماید. کما اینکه در دیدار دوم خود با محمد اقبال که در 16 رمضان سال 1356 مصادف با 1938 آنگاه که به همراهی استاد بزرگ سید طلحه حسنی و پسر عمویش سید ابراهیم بن اسماعیل به خدمت شاعر رسید، وی را از عزم خود آگاه می سازد. محمد اقبال از این تصمیم بسیار خرسند می شود و به وی اجازه این کار را می دهد.(5) استاد ندوی می نویسد: شش ماه از وفات دکتر اقبال(21 آوریل 1938) گذشت، با خودم تصمیم گرفتم زندگی نامه و مجموعه ای از اشعار وی را به عربی ترجمه نمایم، تا بالاخره مقاله ای در شرح حال وی نوشتم که بعد ها از رادیوی عربستان پخش شد.

استاد ندوی در سال 1950 میلادی سفری دوره ای به کشورهای عربستان، سوریه و مصر آغاز کرد. سفری که بیش از یکسال به طول انجامید، ایشان در دانشگاه ها و مجامع علمی این کشورها، چون دانشگاه قاهره و دانشگاه دارالعلوم در موضوع اقبال شانسی به ایراد سخن پرداخت و نیز در مدت اقامتش در دمشق در سفری که به سال 1957 برای بار دوم به آنجا داشت در موضوع (اقبال فی مدینه الرسول) اقبال در شهر پیامبر، مقاله ای ارائه کرد که از رادیوی سوریه پخش شد.

علاوه بر آن، مرحوم استاد علی طنطاوی، استاد ندوی را به ترجمه قصایدی از شعر اقبال ترغیب نمود تا بدینوسیله شخصیت، قدرت سرایندگی و فکر بلند وی به جوامع ادبی شناسانده شود. این پیشنهاد، اراده استاد ندوی را چند برابرکرد و ماحصل آن ترجمه قصیده بدیع (مسجد قرطبه) و انتشار چند مقاله تحت همین عنوان به زبان عربی شد، مقالاتی که بعدها در مجلات عربی نیز چاپ شد.

 موثرترین عامل شیفتگی ندوی به اقبال  و شعر وی، ایمان افزایی ، طموح و تلاطم عشقی است که در اشعار وی می باشد، شاخصه ای که  در اشعار شعرای معاصر کمتر به چشم می خورد.

کتاب «نقوش اقبال» نوشته استاد ندوی که به نام «روائع اقبال» برای نخستین بار به سال 1960 میلادی توسط چاپخانه دارالفکر دمشق منتشر گردید و در میان جوامع عرب با اقبال عمومی روبرو شد، در سال 1968 با اضافه کردن چند فصل مهم، توسط چاپخانه دارالفتح نیز تجدید چاپ شد.

دکتر جاوید اقبال، فرزند مرحوم محمد اقبال بعد از مطالعه کتاب “نقوش اقبال” چنین می گوید: مؤلف محترم این کتاب، افکار اقبال را از زوایای گوناگون، طوری مورد مطالعه قرار داده است که گویی عواطف و اندیشه ی وی را به حقیقتی مجسم تبدیل کرده است.(6)

در این تالیف استاد ندوی به ابعاد مختلف شخصیت دکتر اقبال (زندگینامه، فرهنگ، شاعری و شرایطی که در شکل گیری شخصیت محمد اقبال نقش داشته) پرداخته است.

علاوه بر آن مؤلف محترم به تبیین  نظر محمد اقبال در خصوص مقوله هایی چون علوم جدید ، نقد لیبرالیزم ، رفرمیست های غربی و شرقی ، الگوی انسان کامل ، مقام مسلمان در جهان هستی و… پرداخته است. نظراتی که از خلال نوشتارها و دیوان های اشعار و قصاید اقبال برداشت شده است.

محمد اقبال لاهوری متفکر و فیلسوف پرآوازه در لابلای اشعار خود، فریاد اتحاد مسلمانان را برای پاسبانی ارزش ها  سر می دهد و معتقد است: مسلمانان از کناره های دریای نیل تا سرزمین کاشغر متحد گردند، زیرا دنیای غرب شایستگی رهبری جهان بشریت را ندارد و هیچگونه ضمانتی برای خوشبختی انسانیت در طرح های غربی به چشم نمی خورد.

در اندیشه اقبال، مسلمان یک حقیقت همیشه زنده و پویاست و در این دنیا دارای شان و منزلت بزرگ است. مسلمان به دنیا نیامده تا توسری خور باشد. مسلمان تابع موج نیست، بلکه با موج درمی افتد. شأن مسلم این است که قافله سالار باشد، نه تابع قافله (= اکثریت جامعه).

به اعتقاد  وی وظیفه مسلمان هدایت و توجیه انسانیت به سمت شاهراه خوشبختی است. مسلمان موظف است تا راه و مسیر را به جهان بشریت بنمایاند و اراده اش را در تمام دنیا جاری سازد.

مسلمانی که داند رمز دین را                  نساید پیش غیرالّه جبین را

اگر گردون به کام او نگردد                به کام خود بگرداند زمین را

چرا که پیام وحیانی و علم دقیق و دانش راستین در اختیار مسلمان است. اقبال معتقد است مسلمان شایستگی تحول در جامعه انسانی را دارد، خورشید سعادت از تارک مسلمان طلوع می کند و اوست که همواره طلایه دارد دگرگونی در جهان است. در اندیشه اقبال، مسلمان دارای هویتی فرامنطقه ای هست؛ او در قالب رنگ ، نژاد ، اقلیم و… نمی گنجد، بلکه همه دنیا وطن او  است. می گوید:

نه افغانیم و نی ترک و تتاریم / چمن زادیم و از یک شاخساریم

تمیز رنگ و بو بر ما حرام است /  که ما پرورده یک نوبهاریم

و نیز می سراید:

طارق که در کناره آندلس سفینه سوخت/ گفتند کار تو به نگاه خرد خطاست

دوریم از سواد وطن، باز چون رسیم / ترک سبب ز روی شریعت کجا رواست

خندید و دست خویش به شمشیر برد و گفت  / هر ملک، ملک ماست که ملک خدای ماست

مرحوم استاد ندوی با این همه محسنات که برای شاعر مشرق زمین باور دارد، وی را شخصی معصوم و مجتهد در فقه نمی داند و در اجلال وی مبالغه نمی کند، چنانچه خود استاد می نگارد: من  در مورد اقبال بر این باور نیستم که ایشان فردی معصوم یا امامی مجتهد بوده است و نه مانند عده ای از نویسندگان معاصر، بخاطر بلندای اندیشه و اشعار آن، اغراق می کنم. حتی معتقدم، شاعرانی چون حکیم سنائی، فریدالدین عطار نیشابوری، عارف رومی و… در تشرع و جمع بین ظاهر و باطن و عملگرایی از اقبال خیلی جلوتر بوده اند و مانند جوانان شورانگیز که فکر می کنند کسی مانند اقبال اسلام را نشناخته، فکر نمی کنم.(7)

 

 

 پی نوشت ها:

1- محمد اقبال، شاعر، اندیشنمد و فیلسوف، نوشته: سید عبدالماجد غوری، ص6، دارابن کثیر، دمشق، بیروت، چاپ اول، سال 2000م.

2-روائع اقبال، نوشته: ابوالحسن ندوی، صص10-11، چاپ پنجم 1991، مجلس اسلامی علمی، ندوه العلماء ، لکهنو، هند.

3-مولانا سید ابوالحسن ندوی، اکابر و مشاهیر امت کی نظرمین، مولانا ممشاد علی قاسمی ص 145، مجمع شاه ولی الله، فلت، مظفر نجار (یوپی)

4-کاروان زندگی، ابوالحسن ندوی، ج1، ص109، چاپ دوم، 1994، کتابخانه اسلام، لکهنو.

5- روائع اقبال، نوشته ابوالحسن ندوی، صص13-16، چاپ پنجم 1991، مجلس اسلامی علمی، ندوه العلماء ، لکهنو، هند.

6-همان منبع ص7

7- همان منبع ص20

 

به قلم: دکتر محمد طارق قاسمی، استاد دانشگاه علیگره بخش زبان عربی

ترجمه: مولوی عبدالواحد علی بایی(مؤمنی) استاد حوزه علمیه انوارالعلوم