جمعه, 17 ارديبهشت 1400
شناسه خبر:355

دين ساختگي

  • انداز قلم

آيا تفاوت بين «ابريشم طبيعي» و «ابريشم مصنوعي» را مي داني؟
 آيا فرق «شير حقيقي» و «عكس شير» را مي فهمي؟
 آيا فرق «دنياي حقيقي» و «دنيايي كه بر روي يك نقشه است» را مي شناسي؟


آيا فرق «كاري را كه در بيداري انجام مي دهي» و «كاري كه در خواب انجام مي دهي» را مي  داني؟
آيا فرق بين «انساني كه در زندگي سعي وتلاش مي كند» با «مانكني كه بر او لباسي پوشانده مي شود تا  در فروشگا ه گذاشته شود» را مي داني؟
آيا فرق بين «زني كه عزيزش را از دست داده و با قلبي سوزناك براي او نوحه مي سرايد و اشك از ديدگانش سرازيراست» و آن «زني كه اجير شده تا در مراسم عزاداري گريه كند» را مي داني؟
آيا تفاوت «آنكه چشمانش را سرمه مي زند» و «آنكه ذاتاَ چشمانش سياه است» را مي داني؟
آيا فرق بين «شمشير سرباز جنگجو» و «شمشيرچوبي اي كه خطيب، روز جمعه به دست مي‌گيرد» را مي داني؟
آيا فرق «انسانهاي واقعي» و «انسا نهايي كه روي پرده سينما» هستند را مي داني؟
وآيا فرق بين «صدا» و«پژواك» را مي شناسي؟
اگرهمه اين موارد ذكرشده را شناختي، پس (بدان كه) فرق بين «دين حقيقي» و «دين ساختگي» دقيقا همين اندازه است.
آري! پژوهشگران سخت مي كوشند و تاريخ نويسان با مطالعه اوراق تاريخي در تلاش اند تا بدانند كه علت پيشرفت مسلمانان درصده هاي نخستين؛ كه كارهاي شگفت انگيزي كردند جنگيدند، فتح نمودند و رياست كردند با مسلمانان امروزي كه آنان نيز شگفتي آفريدند! ضعيف، خوار و ذليل و مسكين شدند، چيست؟ در حالي كه قرآن همان قرآن است، تعاليم اسلام همان تعاليم اسلام است، و «لا اله الا الله» همان «لا اله الا الله» است، و هر چيزي همان است كه بوده است؛ و در باره علت آن نظريه هاي متفاوتي ارائه كرده اند ، و راه هاي متعددي پيمودند. و من فقط يك علت براي آن مي بينم وآن هم فرق بين دين حقيقي و دين ساختگي است.
آري! دين ساختگي: حركات، سكنات والفاظ است، وچيزي فراتر از آن نيست، اما دين حقيقي: دين معنويت، قلب، عشق و سوز و محبت است.
«نماز» در دين ساختگي بازي و ورزش است، «حج» سير و سياحت است و «شعائر ديني» اعمال نمايشي يا شكل هاي پهلواني است. و«لا اله الا الله» در دين ساختگي، سخن زيبايي است كه مفهومي ندارد. اما در دين حق «لا اله الا الله» همه چيز است، او، انقلابي بر عليه پرستش مال، پرستش حاكم، پرستش جاه ومقام، پرستش شهوتها و انقلابي بر عليه هر معبودي غير از ذات يگانه الله است.
«لا اله الا الله» در دين ساختگي، با خضوع و كرنش در مقابل شهوات و خاري و ذلت سازگار است.
ولي «لااله الاالله» در دين واقعي با چيزي جز حق سر سازش ندارد.
«لااله الاالله» در دين مصنوعي به هر بادي مي لرزد، ولي در دين حقيقي كوه ها را مي لرزاند. دين ساختگي، حرفه اي مانند حرفه تجارت و بافندگي است، كه در آن شخصِ ماهر تدريجي مهارت كسب مي كند؛ اما دين حق، دين روح، قلب و عقيده است. «عمل» نيست اما فرد را بر هرعمل شايسته و بزرگ برمي انگيزد. دين حق «اكسير» ي است كه اگر به مرده اي بخوراني زنده شود؛ و اگر به ضعيفي تزريق شود نيرومند مي گردد.
او سنگ كيمياگر ست كه اگر بر مس، نقره و روي گذاشته شود طلا مي شود. او عقيده اي است كه معجزه هايي را مي آورد كه علم، تاريخ و فلسفه در مقابل آن حيران مي ماند: چگونه كنكاش و بررسي مي كني؟ وچطور شرح مي دهي ؟!
او پادزهري است كه اگر اندكي از آن بگيري تمام سم هاي زندگي را از بين مي برد. او عنصر كميايي است كه اگر با شعائر ديني درآميزد تو را به سوي خداوند پروازمي دهد؛ واگر با اعمال دنيوي مخلوط شود تمامي گردنه ها را هموار مي سازد، هر چند كه سخت باشد؛ و تو را به هدفت مي رساند هر جا كه باشد.
دين حق را هر كس يافت پيروز شد، و هر كس او را گم كرد شكست خورد. او به منزله نيرويي است كه اگر به چرخ زمانه متصل شود ، به حركت درآيد و عمل را آسان كند، و اگر قطع شود از حركت و عمل باز ايستد.
دين حق ديني است كه زخمه اش تارها را به صدا در مي آورد در حالي كه قبلاََ ريسماني بوده است، و در صدا آهنگي ايجاد مي شود در حالي كه قبلاَ هوا بوده است. دين حقيقي صاحبش را برآن مي دارد كه براي او بزيد، بجنگد و بميرد. و دين ساختگي صاحبش را بر مي انگيزد تا دين بخاطر او زنده شود تا بتواند با نيرنگي بوسيله دين تجارت كند.
دين حقيقي صاحب او بالاتر از هر قدرت و سياست است. و دين ساختگي صاحبش را برمي انگيزد بر اينكه خدمت قدرت طلبان وسياستمداران را كند.
دين حقيقي قلب و قوت است، دين ساختگي صرف، نحو، اعراب، كلام و تأويل است. دين حقيقي آميخته با روح و خون است و خشم براي حق است و تنفر از ظلم است و در راه عدالت مردن است. ولي دين ساختگي عمامه بزرگ، عبايي درخشنده وپالتويي كه آستين هايش گشاد است مي باشد.
«پايان نامه» در دين حقيقي همانست كه خداوند در كلام زيبايش مي فرمايد:{إنَّ اللهَ اشتَري مِنَ المُؤمِنينَ أَنفُسَهُم وَ أَموَالَهُم بِأَنَّ لَهُم الجَنَّةُ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الله فَيَقتلُونَ وَيَقتَلُون}
خدا جان ومال همه مؤمنان ...............................خريده به پاداش باغ جنان
بجنگند درراه پرود گار....................................نمايند درراه حق كار زار
كه،يا برعدو،تيغ برّان نهند.............................. ويا اينكه خود جانشان را دهند
اما« پايان نامه» در دين ساختگي اعراب جمله اي، تخريج متني، تفسيرشرحي، توجيه حاشيه اي، تصحيح سخن مؤلفي واعتراضي برعليه اوست.
دين حقيقي زيبا ساختن ارتباط انسان با خداوند است، زيبا ساختن ارتباط انسان با انسان است تا كه ارتباط همگان با خداوند زيبا شود. اما در دين ساختگي شخص بخاطر ثروت يا بدست آوردن جاه و مقام  يا منفعت طلبي يا دفع ضرري، ارتباطش را با انسان زيبا مي سازد، بتحقيق راست فرمود آن كسي كه گفت:« همانا آخر اين امت اصلاح نمي شود مگر به آنچه كه  اولش اصلاح شده است.» آيا غير از اين است كه درعهد اول، معنويت دين بود و اكنون، دين ظاهري و ساختگي است؟
جنايت اهل هر ديني همين است ـ هرگاه زماني بگذرد ـ به تدريج از روح و معنويت دين، دور شوند حقائق آن دين را دگرگون كنند و او را وارونه جلوه دهند؛ پس براي دين حقيقي هيچ ارزشي نمي ماند. و همه ارزش ها در ظاهر خلاصه شود.
خصلت ايمان، همچون خصلت عشق است؛ سردي را به گرمي، خاموشي را به بيداري، رذيلت و پستي ها را به فضيلت و خودبيني را به ايثار تبديل مي كند.
ايمان حقيقي مانند عصاي جادوييست كه به هر چيزي برسد آن را مشتعل مي كند و جامد را ذوب مي كند و مرده را زنده مي نمايد.
چه كسي است كه هر آن چيزي كه در دين ساختگي است را از من بگيرد و ذره اي از دين حقيقي در بالاترين معاني اش را به من بدهد؟
ولي كبد مقروحة من يبيعني................. بها كبداَ ليست بذات قروح
ومن جگري زخم آلود دارم كيست كه آن را در مقابل جگري سالم و بي‌زخم سودا كند. 
نويسنده: دکتر احمد امین
مترجم: هاشم آزم