پنج شنبه, 30 دی 1400
شناسه خبر:2000

خطیب جمعه خیرآباد:به زانو در آوردن ابرقدرت های زمان و فتوحات زیاد ، خود نشانه صلابت امیرالمومنین عمر بن خطاب(رض) در امر خطیر خلافت است

  • انداز قلم

مولوی عبدالغفار شیخ جامی در سخنان مراسم نماز جمعه این هفته خیرآباد با اشاره به فرا رسیدن ماه محرم و شهادت امیرالمؤمنین عمر بن خطاب(رض) در اول این ماه، به بیان برخی ازمناقب و رشادت های این مرد بزرگ تاریخ اسلام پرداخت.

 

وی ابتدا صحبت خود با این گفته ابن مسعود(رض) آغاز نمود که فرمود: اسلام عمر فتح و هجرتش نصرت و خلافت او رحمت بود.

مولوی شیخ جامی در ادامه به بخشی از تاریخ زندگی عمر بن خطاب(رض) در عصر رسول خدا اشاره کرد  و بیان داشت: تا زمانی که رسول خدا(ص) در قید حیات بودند، وی به عنوان مشاور و وزیر رسول خدا همواره در خدمت آن حضرت بود و سعی داشت در تمام رخدادها ، غزوات و رویدادها در رکاب نبی رحمت(ص) باشد؛ چنانچه همرکابی در جنگ ها و غزوات مهمی از قبیل بدر، احد، خندق، بیعت رضوان و ... خود گویای این مطلب است.

خطیب نماز جمعه خیرآباد در ادامه به بیان همراهی ایشان با خلیفه رسول خدا، ابوبکر صدیق (ص) پرداخت و گفت:  عمر بن خطاب(رض) در زمان صدیق اکبر(رض) همیشه در کنار ایشان بودند و هیچگاه ایشان را رها ننمودند و از مهم ترین کارهای ایشان در آن زمان می توان به مشورت در جمع آوری قرآن اشاره کرد، چنانچه در ابتدا، حضرت ابوبکر با اینکار مخالف بودند و می فرمودند: چطور من کاری را انجام دهم که رسول خدا(ص) انجام ندادند؟! اما بعد از رایزنی و مشوره، با انجام این کار موافق شدند.

صدیق اکبر در واپسین لحظات حیات خویش ایشان را به عنوان جانشین خود تعیین نمودند و از سایر اصحاب مشوره گرفتند، همه اعلان رضایت نمودند؛ چنانچه از حضرت علی(رض) نقل شده که فرمودند: اگر کسی را به جز عمر به عنوان خلیفه تعیین می نمودی ما هرگز راضی نمی شدیم. و این خود بیانگر محبت بین صحابه و اعتماد آنها به یکدیگر است.

استاد حوزه انوارالعلوم  در فرازی دیگر از صحبت های خود به بعضی از ابتکارات حضرت عمر(رض) در ایام خلافت، من جمله تاسیس بیت المال ، تعیین حقوق به افراد، تاسیس اداره کشاورزی ، تاسیس استانداری و فرمانداری، سد سازی، تاسیس اداره پست و ... اشاره کرد و افزود: این همه ابتکارات و نوآوری خود بیانگر نبوغ نهفته  در وجود این مرد بوده است.

به زانو در آوردن ابرقدرت های زمان و فتوحات زیاد و پیروزی مسلمین در تمام میادین، خود نشانه صلابت و اهتمام امیرالمومنین عمر بن خطاب(رض) به امر خطیر خلافت است. ایشان در راستای اجرای عدالت و پیاده نمودن قوانین و فرامین الهی از هیچ کوششی دریغ نمی ورزیدند و در این زمینه هیچ گونه اهمالی را بر نمی تافتند.

در تاریخ نقل شده که فرزند ایشان عبدالله بن عمر گلایه کرد که ای پدر! چرا به حسن و حسین بیش از ما حقوق می دهی در حالی که آنها در هیچ نبرد و جنگی حضور نداشتند؟. حضرت عمر(رض) در جواب فرمود: ای فرزندم! تو برو برای خودت پدری همانند پدر آنها و جدی همانند جد آنها و مادری مثل مادر آنها بیاور تا به تو نیز همانطور بدهم.

حضرت عمر نسبت به خاندان وخویشاوندان رسول خدا(ص) نهایت احترام را قائل می شدند، چنانچه در دفتر بیت المال، اول نام خویشاوندان رسول خدا(ص) از قبیل حضرت عباس  و حضرت علی و سایراهل بیت (رض) نوشته شده بود و نام طائفه و قبیله خود را در ردیف پنجم یادداشت نموده بودند.

در زمان قحط سالی به عموی رسول خدا(رض) ـ که هنوز در قید حیات بود ـ توسل جسته و گفتند: بار الها! ما به عموی پیامبر تو توسل می جوییم. اینها همه و ده ها روایت تاریخی دیگر خود بیانگر گوشه ای از ارادات ایشان به خاندان نبوت می باشد.

مولوی شیخ جامی در ادامه افزود: انگیزه صحبت پیرامون زندگی این خلیفه عادل این است که ما از زندگی ایشان درس گرفته و بتوانیم از رخدادها و رویدادهای حیاتشان پند بگیریم.

مولوی شیخ جامی آنگاه به بیان نحوه  شهادت حضرت عمر(رض) پرداخت و گفت: شهادت ایشان ضایعه ای بس اسفناک را بر جهان اسلام تحمیل کرد، چرا که جامعه اسلامی این چنین مردی رشید ، دلاور و  بزرگی را از دست داد.

ایشان بدست فردی مجوسی به نام ابولؤلؤ زخمی شدند و نهایتا به شهادت رسیدند و ضربت خوردن ایشان در وقت بهترین نماز، یعنی نماز صبح و در بهترین حالت ، یعنی در حال خواندن نماز و در بهترین مکان، یعنی محراب مسجد رسول خدا(ص) صورت پذیرفت و اینها همگی بیانگر قدر و منزلت ایشان می باشد.

در روایات آمده که وقتی ضربت خوردند به فرزندشان عبدالله گفتند: پیش ام المومنین عائشه(رض) برو و از ایشان بخواه که اجازه بدهند تا من در کنار دو یار و دوست خود پیامبرخدا و ابوبکر دفن شوم و نگویی که امیرالمومنین گفته، چون من دیگر امیرالمؤمنین نیستم، بلکه بگو: عمر گفته. و بعد از اینکه حضرت عائشه(رض) موافت کردند و گفتند: من عمر را بر خودم ترجیح میدهم. گفتند: بعد از اینکه مرا غسل دادید، دوباره پیش حضرت عائشه برو، و از او جازه بگیر، چرا که من هنوز زنده ام و شاید اجازه ی ایشان با ملاحظه و رودربایسی بوده باشد.

در کتب تاریخی ذکر شده که حضرت علی در کنار جسد ایشان ایستادند . گفتند:من آرزو داشتم تا با کارنامه ای همانند کارنامه تو به درگاه خدا حاضر می شدم.

و نیز ا ز علی بن  حسین پرسیده شد: منزلت ابوبکر و عمر در نزد رسول خدا چگونه بود؟ اودر جواب گفت: همان جایگاهی را داشتند که هم اکنون دارند. یعنی که همواره در پهلو و کنار رسول خدا بودند.

تازه‌های انوار‌تی‌وی