الحمد لله و كفي و سلام علي عباده الذين اصطفي
اما بعد : قال الله الحكيم : « و اقم الصلوة لذكري» ( نماز را به خاطر ياد من بر پاي دار )
كليه ي احكامي كه خداوند فرو فرستاده است ، حضرت جبرئيل  ـ‌ عليه السلام ـ حامل آن بوده است ، اما نماز چنان عمل مهمي است كه خداوند در شب معراج ، همه ي واسطه ها را كنار زده و محبوب خود را مستقيماً به حضور پذيرفت و پنج وقت نماز را به عنوان تحفه ي معراج براي امت به ايشان عطا فرمود ، و شايد به همين سبب باشد كه رسول گرامي اسلام (ص)نماز را معراج مؤمنين قرار دادند.

و اين بديهي است كه تمام احكام را انسان مي تواند همراه با مشغوليت كاري ديگر انجام دهد ، ولي نماز چنان مهم است كه براي صحت آن بايد انسان از تمام مخلوق يكسو و منقطع و به بارگاه الهي حاضر گردد .
حضرت مولانا محمد يوسف  ـ  رحمه الله  ـ  فرزند و جانشين مولانا محمد الياس  ـ رحمه الله ـ بنيانگذار جماعت تبليغي مي فرمايد: قلب و ذهن خود را از تمام مخلوق ، پاك نمودن يعني ايمان ، و از تمام مخلوق يكسو شدن و با خدا ارتباط برقرار كردن را نماز مي گويند . قاضي جلال الدين فقهي ـ رحمه الله ـ مي فرمايد :
روي گردان باش از مردم كه در مسجد،  امام **** پشت بر مردم كند چون مقتدايي مي كند
لهذا براي اينكه نماز ما خوب و ذي روح باشد و بتواند ما را از كارهاي خلاف باز دارد ، بايد چهار عمل را در دستور كار خود قرار دهيم .
نخست اينكه: چنانچه شخصي از امتيان پيامبر (ص) كه اين فريضه ي مهم الهي را ترك نموده است ، در دل خود يك نوع درد و رنج نسبت به او احساس نمايد و اندوهگين شود كه اين امتي پيامبر(ص)  با اين حالت ، سرانجام او چه خواهد شد ، و او را با شفقت و مهرباني تمام به نماز دعوت داده و آماده نمايد و با اين شيوه ، خداوند روزي حقيقت نماز را به  او عطا  مي فرمايد. ـ ان شاء الله .
دوم اينكه : كوشش نمايد براي صحيح نمودن ظاهر و باطن نماز خود ، تمرينات زيادي انجام دهد ؛ به این صورت که تمام اركان نماز را از تكبير تحريمه گرفته تا سلام دادن از قبيل : قيام ، ركوع و سجود و… به طور صحيح تعليم بگيرد و آنچه در نماز خوانده مي شود از قبيل : قرائت ، تسبيحات ، تشهد و دعاي قنوت ، همه را بطور صحيح ياد بگيرد .
همچنین بسوي خدا متوجه شود ، گر چه توجه نمودن امر اختياري نيست ، بلكه گاهي اوقات توجه انسان بسوي نماز هست و گاهي اوقات دور مي شود ، ولي انسان بايد فوراً به خود آيد و متوجه نماز شود و وظيفه ي ما همين است و بس .
توجه داشتن بسوي خدا به دو صورت است ؛ برترين آن اين است كه نمازگذار خدا را مي بيند ، و صورت ديگر آن اين است كه خدا نمازگذار را مي بيند . و اگر از موقع تكبير تحريمه تا سلام دادن به همين شيوه نماز ادامه يابد ـ ان شاء الله ـ حضور قلب كامل در نماز را خداوند به او عنايت مي فرمايد و با اينچنين نمازي مي توانيم همانند صحابه ي كرام  رضي الله عنهم  و بزرگان دين ، حل مشكلات خود را از درگاه باري تعالي بخواهيم .
سوم اينكه: به ارزشهاي نماز توجه شود كه خداوند در مقابل نماز به انسان چه مي دهد و با اين شيوه نماز خود را كامل گرداند .
چهارم اينكه : در پايان نماز به درگاه باري تعالي شكر و استغفار نمايد ، شكر بدين سبب كه خداوند توفيق نماز خواندن را به او عطا فرمود و استغفار به اين سبب كه طوري كه حق نماز بايد ادا مي شد ، انجام نگرفت ، تا اينكه خداوند معاف فرموده و حقيقت نماز را به او نصيب فرمايد .
و ديگر اينكه همچنان كه انسان در رابطه با هر كار معمولي و مهم خويش  فكر و تدبر ومشوره مي نمايد بمراتب در رابطه با نماز خود بايد اهميت بيشتري قايل شود و كوشش نمايد كه حتي الامكان نماز او به نحو احسن و به طور كامل انجام پذيرد ، لذا براي بهتر برگزار شدن نماز بايد انسان قبل از شروع نماز به محلي كه مي خواهد نماز بخواند چند دقيقه اي نشسته و با خود فكر كند كه مي خواهد چه كاري انجام دهد و در نزد چه ذاتي بايستد و با چه كسي مي خواهد گفتگو و راز و نياز نمايد ، سپس بعد از اين موارد دعا كند و در دعا بگوید كه خدايا ! بنده ي عاجز تو مي خواهد با تو راز و نيازي داشته باشد و در اين راه موانع بزرگي از قبيل وساوس شيطاني و نفس اماره ، دو دشمن داخلي و خارجي و مشغوليت هاي زندگي با من بر سر پيكار هستند و از خداوند متعال  عليه آنها  ياري بخواهد كه او را در پيمودن اين راه كمك نمايد ، تا به اين وسيله نمازش ـ ان شاء الله ـ با حضور قلب صورت گيرد .
در حقيقت اين چنين نمازهايي بود كه صحابه ي كرام  رضي الله عنهم   مي توانستند به وسيله ي آن هر نوع مشكل فردي و اجتماعي خويش را حل نمايند و به راستي صحابه ي كرام  رضي الله عنهم   بدين خاطر به نماز اهميت زيادي مي دادند كه اين بهترين فرصت و موقع گفتگوي ايشان با خدا ست و به همين سبب قرآن در رابطه با حضور قلب در نماز تأكيد زيادي نموده است ؛
 قد افلح المؤمنون الذين هم في صلوتهم خاشعون [(1) ( مسلماً كساني كه نمازهاي خود را با خشوع ادا مي كنند رستگار گرديدند .)
آيه ي مذكور بر اين امر صراحت دارد كه خشوع در نماز مطلوب است و در تفسير « روح المعاني » آمده است :  حقيقت اين است كه اين امر شرط صحت نماز نيست ، ولي شرط قبول هست .
در جايي ديگر خداوند مي فرمايد :  واستعينوا بالصبر و الصلوة و انها لكبيرة الا علي الخاشعين  ، الذين يظنون انهم ملقوا ربهم و انهم اليه راجعون  ( و كمك بگيريد به وسيله ي صبر و نماز خواندن و يقيناً نماز كار دشواري است ، مگر بر كساني كه نماز خود را با خشوع ادا مي كنند و بر اين باورند كه پروردگارشان را ملاقات مي كنند و به سوي او باز مي گردند .)
از اين آيه دانسته مي شود كه خشوع باعث سهولت و آساني نماز و استحضار لقاء خداوند و رجوع بسوي آن ذات مي گردد . وپيامبر      با روش بسيار ساده اي عبادت واقعي و حصول خشوع را بيان مي فرمايند : « الاحسان ان تعبدالله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك » ( احسان آنست كه طوري خدا را عبادت كني كه گويا او را مشاهده مي كني و اگر تو او را نمي بينيد يقيناً او تو را مي بيند .)
حقيقت اين است كه بايد انسان با استحضار قلب و بگونه اي عبادت كند كه ذات باري تعالي را ناظر بر حال خويش بداند كه گويا او را مشاهده مي كند . « من صلي ركعتين لم يحدث فيهما نفسه بشئ من الدنيا غفر له ما تقدم من ذنبه »(2) يعني كسيكه دو ركعت نماز طوري بخواند كه با نفس خود هيچ صحبت دنيوي نداشته باشد ، گناهانش معاف مي شود .
حديث مذكور بيانگر اين مطلب است كه آنچه مخل نماز است حديث النفس است كه بطور قصدي و اختياري به وجود آورد ، چنانچه كه از لفظ « يحدث » دانسته مي شود .
بعضي ها شايد نماز را يك چيز تكراري و بي فايده بدانند ، ولي بايد گفت كه آنها يا نماز نخوانده اند و يا اگر خوانده اند با خاطری مشغول ، و بدون توجه خوانده اند ، ور نه نماز تكرار نيست بلكه نردبان ترقي است و بااين شيوه روح انسان كه جزئي از آن روح بزرگ ( ذات خدا ) است ، ارتباط بر قرار مي كنند و اين غذا ي روح انسان است .
پيامبر(ص) در حديث ديگري بيان مي فرمايد : « لا ينظر الله الي صلوة لا يحضر الرجل فيها قلبه مع بدنه »(3) ( خداوند بسوي نمازگذاري كه قلب خود را با بدن خود يكي نمي سازد توجه نمي فرمايد .
و در حديث ديگر مي فرمايد:  « اذا  قام احدكم الي الصلوة فليسكن اطرافه و لا يتميل كما يتميل اليهود ، فان تسكين الاطراف في الصلوة من تمام الصلوة »(4) ( زماني كه به نماز ايستاده هستيد جوارح خود را ساكن داشته باشيد و همانند يهود اين طرف و آن طرف حركت ندهيد ، زيرا برقرار داشتن جوارح به معني تكميل نماز است .)
حكيم الامت علامه اشرفعلي تهانوي – رحمة الله عليه ـ در رابطه با حديث مذكور مي فرمايد : ساكن داشتن جوارح نيز همچون ساكن داشتن قلب ، امري لازم و ضروري است و حقيقت خشوع نيز همين است ، همچنانكه حركت رعشه ي جوارح منافي و خلاف خشوع نيست لذا وساوسي كه در نماز بطور غير اختياري براي نمازگزار پيش مي آيد منافي خشوع نيست و سري كه در آن نهفته است آن است كه خشوع « مأمور به » است و مأمور به ، به آن چيزهايي گفته مي شود كه  اختياري باشد ، بنابراين حركت دادن دست امري اختياري است و خود به خود به حركت درآمدن دست ( رعشه ) غيراختياري است .در خضوع و خشوع عطف تفسيري است ، خشوع مربوط به قلب و خضوع مربوط به جوارح است و در اصل خشوع به معني سكون است ، چنانچه خداوند مي فرمايد :  و تري الارض خاشعة  ( و مي بيني زمين را با سكون و وقار .)

وسوسه در نماز و علاج آن
امروزه اكثر نمازگزاران شكايت مي كنند كه در نمازشان توجه و حضور قلب نيست ، به محض شروع شدن نماز ، خيالات و وساوس حملات خود را شروع مي كنند ، از قبيل  فكر منزل ، كارمندي ، مغازه داري ، زن و فرزند و دوستان و…  .
چنانچه شخصي نزد امام اعظم ابوحنيفه – رحمه الله ـ به حالت بسيار پريشان آمد و گفت : خزانه اي را در زمين خود دفن كرده ام و هر چه فكر مي كنم يادم نمي آيد كه كجا دفن كرده ام ، اگر تدبيري در اين راستا به من نشان دهيد سپاسگذار خواهم شد ، حضرت امام ابوحنيفه ـ رحمة الله عليه ـ در ابتدا ـاز آنجا که مسئله فقهي نيست ـ جوابش را ندادند، ولي او دست بردار نبود وبنا بر اصرار زياد او فرمودند : كه امشب بعد از نماز عشاء به خواندن نماز نفل شروع كن و تصميم بگير تا زماني كه به يادت نيايد همچنان به نماز ادامه دهي ، اگر چه كه تمام شب طول بكشد ، چنانچه آن شخص هنگام صبح به خدمت حضرت امام ـ رحمه الله ـ آمد و گفت كه با همان دو ركعت اول بيادم آمد و نيازي پيدا نشد كه زياد نفل بخوانم ، امام ـ رحمه الله ـ فرمودند : شيطان چگونه برداشت مي كند كه تمام شب را نفل بخواني ؟! لذا او به زودي بياد شما آورد ، ولي بايد شما به عنوان شكرانه و ذليل نمودن شيطان تمام شب را به نفل خواندن ادامه مي دادي .
پس علاج نخست اين شد كه با خود بگويد همه ي كارها را بعد از نماز انجام خواهم داد . از واقعه ي فوق به خوبي دانسته مي شود كه دهها خيال و وسوسه ،  در نماز انسان را احاطه مي كند ، لذا براي دور نمودن آنها بايد چنين فكر و تدبير نمود كه هر كاري خواسته باشم انجام دهم بعد از نماز انجام خواهم داد  ، چون اين يقيني است كه درداخل نماز به محض فكر نمودن ، آن كار انجام و عملي نخواهد شد ، لذا بي مورد چرا ذهن خود را به اين طرف و آن طرف مشوش كنم . بنابراين قبل از نماز قلب و دل خود را از همه ي اوهام و وساوس خالي و فارغ نمايد .
علاج دوم : از كارهاي فوري و ضروري قبل از نماز خود را فارغ كند ، اگر صحبتي مي خواهد براي كسي بگويد و اگر مي خواهد غذا بخورد ، چنانچه در حديث آمده است كه : « اذا حضر العشاء و العشاء فابدوا العشاء بالعشاء » ( زماني كه غذاي شام و نماز عشاء همزمان فرا رسيدند به غذا خوردن بپردازيد .) زيرا قبل از نماز اگر انسان خالي الذهن نباشد ، هرگز در نماز حضور قلب بوجود نخواهد آمد .
علاج سوم: اگر خوب  دقت كنيم درخواهيم يافت كه ماهمانند  نسواريها چنان خود را عادت  داده ايم كه دهان ، بدون ناس وخالي را بي مورد وبي فايده ميدانيم . علتش اينست كه ماخود بطرف وساوس توجه مي كنيم ،چنانچه حضرت مولانا خيرمحمدجالندهري ـ رحمه الله- مي نويسد:« توجه نمودن به وساوس سبب افزايش آنها مي شود وعلاج آن همان است كه بطور كلي بطرف آنها توجه نشود، ان شاءالله در ظرف يك هفته ويا ده روز وساوس به حداقل مي رسد.
ازاين معلوم مي شود كه توجه ننمودن به وساوس بهترين علاج است و حضرت حكيم الامت مولانا اشرفعلي تهانوي ـ رحمه الله ـ مي فرمايد : به هيچ عنوان به طرف وساوس نبايد توجه نمود، نه از نظر مثبت ونه از جنبه ي منفي آن، چونكه اين همانند دست زدن به سيم برق است كه اگر بخاطر دور انداختن هم ان رابگيرد انسان را برق مي گيرد واگر بخاطر كشيدن بطرف خود هم برداريد برق مي گيرد. پس چرا به وسواس توجه شود؟
اگر چند نفر رذل و اوباش  براهي مي روند و شما نيز به همان راه مي رويد ، اين چه اشكالي دارد ؟! اگر به اين فكر باشيد كه ، راه عمومي از رفت و آمد افراد خالي باشد هرگز به منزل مقصود نخاهيد رسيد .

اهل الله وشناي غواص
روزي غواصي لباس غواصي به تن كرده وجهت شنا كردن به كنار دريا رفت ، هر از گاهي براي انداختن در آب حمله مي كرد، ولي منصرف مي شد ، چندين مرتبه اين كار را تكرار نمود ، اهل اللهي اورا زير نظر داشت، نزديك آمد و گفت:فرزندم! چرا شنا نمي كني ؟ او گفت:تصميم براي شنا مي گيرم ولي موجي مي آيد و مرا منصرف مي كند،آن ولي خدا گفت:فرزندم! بيهوده خود را اينجا منتظرمكن،به خانه برو و لباسهايت را بپوش،چون اگر به اين فكر باشي كه امواج تمام شود و تو غواصي كني امكان پذير نيست.
بنابراين وساوس هميشه هست و اينكه بايد دائماً در صدد باشيم كه آن را دور نماييم و با خاطر جمع نماز بخوانيم شايد همين هم يك نوع دعوت از وساوس باشد  ، چنانچه حضرت تهانوي ـ رحمه الله ـ مي فرمايد : جمعيت خاطر امري مطلوب و پسنديده است ، بنابراين هروقت به اين فكر بود كه جمعيت خاطر ميسر شود ، اين خود منافي جمعيت است ، وقتي كه هميشه به اين فكر بوديم ، كجا جمعيت باقي مي ماند ، جمعيت زماني ميسر است كه قلب از اين هم فارغ باشد . اگر به عبارات فقهي خوب دقت كرده باشيد اين از جمله ي شرايط نماز نيست ، كه اگر اين ميسر نبود نماز صحيح نباشد .
در جاي ديگر مي فرمايد : مردم وساوس را مخل حضور قلب مي دانند ، حال آنكه حضور قلب خود ، مقصود نيست ، وقتي كه شرعاً ما مكلف به آن نيستيم ، پس زيادتي بر شرع چه معني دارد ؟
به زهد و ورع كوش و صدق و صفا ***** و ليكن ميفزاي بر مصطفي       
حقيقت اين است كه حق عظمت حق  را هيچ كس نمي تواند ادا كند . حضرت حكيم الامت ـ رحمه الله ـ مي فرمايد : اگر اين اشكال پيش آيد كه به سبب وساوس نماز به طور كامل ادا نمي شود ، جوابش اين خواهد بود ؛ كه مردم تصور مي كنند اگر لباس تميز باشد ، وضو و خشوع و خضوع و … نيز بطور كامل انجام پذيرد نماز بطور كامل ادا خواهد شد ، من مي گويم كه به اعتبار عظمت حق ، اينها نيز كم هستند .( حق همان است كه حق ادا نشده است )

آمدن وساوس عيب نيست ، بلكه آوردن آنها عيب است
آمدن وساوس در نماز امري غير اختياري است و واضح است آن چيزي كه از قدرت انسان خارج باشد ، اسلام انسان را مكلف به آن نمي كند ، البته قصداً وساوس را در نماز به ذهن خود دعوت دادن وبطرف آنها توجه نمودن ممنوع است .
علامه اشرفعلي تهانوي ـ رحمه الله ـ مي فرمايد : خلاصه اين كه بطور قصدي آوردن خيالات منكر و معاصي در نماز ، ظلمت را در قلب انسان به وجود مي آورد و اگر خيالات معروف و مربوط به طاعات و نماز است ، مثلاً در رابطه با تعداد ركعات نماز يا اينكه آيا به قعده ي اول نشسته است يا  نه  و غيره ،به نورانيت نماز اضافه مي شود و اگر غير ضروري است از نور آن كاسته مي شود .
علاج چهارم : قبلاً متذكر شديم كه اگر وسوسه بطور غير قصدي خود به خود آمد انسان در رابطه با آن مؤاخذه نخواهد شد ، اما بعد از متوجه شدن ، بقاي وسوسه در ذهن مذموم است و براي جبران و معافي آن قرآن و حديث دعاهاي  ذيل را نسخه فرمودند ، چنانچه قرآن مي فرمايد :  ربنا لا تؤاخذنا ان نسينا او اخطأنا  ( پروردگارا ! به كارهاي فراموشي و خطاهاي ما ما را مؤاخذه مفرما ) و در حديث آمده است : « الهم اجعل وساوس قلبي خشيتك و ذكرك واجعل همتي و هواي في ماتحب و ترضي »(5)( پروردگارا ! وساوس قلب مرا خوف و ياد خود گردان و همت و خواهشات مرا بسوي چيزي قرار بده كه رضايت تو درآن باشد .
علاج پنجم :اينكه الفاظ نماز را با تمام فكر و تدبر ادا نمايد ، مثلاً وقتي كه براي تكبير تحريمه « الله اكبر » مي گويد ، در دل نيز همان باشد كه از خداوند كسي بزرگتر نيست ، يعني عظمت و كبريايي  خدا را و ذلت خود را تصور نمايد و اين طور بداند كه در دنيا كسي از خدا بزرگتر نيست و در وقت گفتن  الرحمن الرحيم  اميد به رحمت و عنايت او داشته باشد و در وقت گفتن  مالك يوم الدين  منظر قيامت را تصور كند و بداند كه در آن روز فقط حكم او جاري است و بس ، و در زمان گفتن  اياك نعبد و ايك نستعين  يقين بداند كه غير از او هيچ معين و مددگار و كارسازي نيست ، ودر وقت گفتن  اهدنا الصراط المستقيم  راه انبياء و اولياء را از خداوند طلب نمايد ، و در زمان گفتن  غير المغضوب عليهم و لا الضالين  از غضب و خشم خداوند و گمراهي خود پناه بخواهد .چنانچه كه در حديث شريف آمده است : وقتي كه بنده مي گويد :  الحمد لله رب العالمين  خداوند مي فرمايد : بنده ام حمد مرا بيان كرد ، و وقتي كه مي گويد :  الرحمن الرحيم  خداوند مي فرمايد : بنده ام تعريف و ستايش مرا بيان نمود ، وقتي كه بنده مي گويد :  مالك يوم الدين  ، خداوند مي فرمايد : بنده ام بزرگي مرا بيان نمود و وقتي كه مي گويد:  اياك نعبد و ايك نستعين  ، خداوند مي فرمايد : كه اين جمله در بين من و بنده ام مشترك است و هر آنچه كه او خواسته است به او داده مي شود ، و وقتي كه بنده  اهدنا الصراط المستقيم – صراط الذين انعمت عليهم  غيرالمغضوب عليهم ولا الضالين  مي خواند ، خداوند مي فرمايد : كه اين از آن بنده ام است كه هر چه خواسته است به او داده مي شود .
لذا نمازگزار بايد كه در پاسخهاي خداوند قدوس مستغرق گردد و بعد از سوره ي فاتحه وقتي كه قرائت را شروع مي كند ، قبوليت آن را از طرف خداوند تصور نمايد ، و در حالت ركوع بزرگي خدا و پستي و ضعيفي خودش را تصور كند ، و در حالت سجده فناي خود و ثبات و بقاي خدا را متصور شود ، و در زمان تشهد بر معاني آن و هيچ بودن خود تصور نمايد و اگر احياناً وسوسه و گماني آمد ، فوراً آن را با اين جمله « لا صلوة الا بحضور القلب » از خود دور نمايد . ان شاء الله ـ  با اين وسيله و روش وساوس به حداقل و حتي براي بعضي شايد به در جه ي نيست خواهد رسيد .
و در وقت نماز خواندن هميشه به اين فكر باشد كه من به حضور خداوند ايستاده ام و او دعاهاي مرا مي شنود چنانچه كه در حديث شريف مي آيد : « ان تعبد الله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك »(6) يعني بالفرض اگر توخدا را مي ديدي فكر كن كه ان وقت عبادت تو چگونه مي بود و اگر تو او را نمي بيني حد اقل براين يقين باش كه او تو را مي بيند .
علاج هفتم :  آن است كه انسان اين چنين تصور نمايد كه اين آخرين نماز عمر من است ، آن حضرت (ص)  فرمودند : « اذا قمت في صلوتك فصل صلوة مودع »(7) وقتي مه براي نماز بلند مي شويد ، تصور كنيد كه اين آخرين نماز و خداحافظي با دنياست .يعني وقتي كه با اين نيت نماز بخوانيم اميد است كه ـ ان شاء الله ـ حضور قلب حاصل شود ، همانند كسي كه در شرف اعدام است اگربه او فرصت ادا دو ركعت نماز داده شود ، تصور كنيد كه او چگونه نماز خواهد خواند ، با نهايت خضوع و خشوع نماز را ادا مي كند و يقين دارد كه بعد از اين فرصت ارتباط با خدا نخواهد بود ، بنابراين او ركعت دوم را آخرين ركعت و ركوع خود را آخرين ركوع و سجده ي خود را آخرين سجده مي داند ، اميد است كه وساوس دفع گردد ـ ان شاء الله .
علاج هشتم : از آمدن وساوس در نماز اظهار مسرت و خوشحالي كنيد ، چنانچه كه قاضي ابو سليمان داراني  ـ رحمه الله ـ مي فرمايد ، از آمدن وساوس اظهار مسرت و خوشحالي كنيد ، چون شيطان عالم الغيب نيست و او تصور مي كند كه با اين كار انسان بيشتر خوشحال مي شود و از جايي كه او دوست ندارد مسلمان را خوشحال ببيند ، وسوسه اندازي را ترك مي كند .
البته اينچنين هم برداشت نشود كه نماز بدون وسوسه  محال است ، چون با اين تصور گويا انسان وساوس را دعوت مي دهد . به هر حال بدون وسوسه هم ـ ان شاء الله ـ مي توانيد نماز بخوانيد ، البته به قول امام غزالي ـ رحمه الله ـ كه مي فرمايد : بدست آوردن حضور قلب در نماز ابتداء بر نفس بسيار شاق مي گذرد اما اگر كم كم تمرين شود رفته رفته عادي مي شود .

ازآمدن وساوس رنجيده خاطر نشويد
علامه تهانوي ـ رحمه الله ـ در اين راستا مي فرمايد : از وسواسي شدن در نماز بعضي از نمازگزاران بقدري خسته مي شوند كه حتي از نماز خواندن هم زده مي شوند ، حال آنكه اگر يك انسان بدخط به اين سبب مشق كردن را رها كند كه بدخط هست هرگز خوشنويس نخواهدشد ، لذا عمل ناقص است كه مي تواند بنياد عمل كامل قرار گيرد ، هيچ ساختماني در ابتدا با نقش ونگار همزمان با اسكلت بندي خود بالا نمي رود بلكه در اول اسكلت و پايه هاي آن را مي سازند  و سپس به زينت و نقش و گچ بري و… آن مي پردازند ، لذا نبايد از آمدن وساوس نگران بود و شايد همه همين وساوس سبب خشيت او قرار گيرد و هروقت در نماز خود وساوس را احساس نمود مراقبه نمايد و همين مراقبه هاي متعدد و پي در پي باعث ارتباط با خدا خواهد شد و خداوند اين قدرت را دارد كه وساوس را به خشيت مبدل فرمايد .
علامه تهانوي ـ رحمه الله ـ در جايي ديگر مي فرمايد : بعضي از مسلمانان به سبب دست نيافتن به سكون روحاني هميشه مغموم و نگران مي باشند حال آنكه فقط سعي و كوشش در اختيار انسان است و بس .
بنابراين بايد همانند يك نمازگزار مبتدي الفاظ نماز را خوب با دقت ادا كنيد ، با وجود اين هم اگر وساوس آمد اشكالي ندارد و با متوجه شدن به نماز دو مرتبه كما في السابق الفاظ را با فكر و تدبر بخواند ـ انشاءالله ـ با مداومت نمودن به اين كار حضور قلب نصيب خواهد شد .
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد  **** يا جان رسد به جانان يا جان ز تن برآيد
تجربه نيز گواه است كساني كه به نماز اهميت مي دهند از آرامش روحي بيشتري برخوردارند و از جايي كه عبادت غذاي روح انسان است ودر نماز روح انسان با آن روح بزرگ كه ذات با بركت خداوند است ، درارتباط مي باشد ،چون روح از غذا سير است آرامش نيز خواهد داشت ، ولي برعكس كسانيكه پايبند نماز نيستند روحشان ازغذا محروم است و مسلم است وقتي كه روح گرسنه باشد هميشه همانند كودك گرسنه در اضطراب اند واينگونه افراد همانند كساني هستند كه به دنبال گمشده اي هستند ، حال آنكه نمي دانند كه گمشده ي آنها چيست.
يكي ديگر از راهكارهاي مهمي كه بزرگان دين تجويز مي فرمايند اين است كه بايد تمام اعضاي بدن انسان نماز بخواند ،فقط اسكلت تنها مشغول نماز نباشد، بلكه بايد دست ، پا ، چشم ، گوش و فكر و…همه وهمه نماز بخوانند، بنابراين كيفيت نماز چنان بايد در سطح بالايي باشد كه اثرات آن در بيرون نماز متبلور باشد . اگر خداي ناخواسته تدابير لازم در نماز بكار گرفته نشود و حركات نابجا وناشايسته اي از او سرزند دست و پاو چشم نابجا استعال شوند ، دربيرون نماز هم اين اندامها به خلاف كشيده مي شوند .
وكسي كه در داخل نماز اعضاي بدنش بيشتر در كنترلش باشد و هر يك بنوع خودش مشغول عبادت باشد  در بيرون از  نماز بدن او از حركات نابجا و نامناسب محفوظ خواهدماند.«من صحت صلوته،صحت حيوته »،كسي كه نمازش صحيح انجام گيرد زندگي اش درست وبجا استعمال وسپري خواهد شد. بنابراين :
نماز درست اين است كه سر انگشت وسط دست راست بر روي ساعد دست چپ گذاشته شود و دو انگشت ديگر به اطراف بند دست چپ حلقه زده باشد و همچنين در هنگام ركوع وسجده وتشهد دستها به جاهاي مخصوص گذاشنه شود .
ونماز پا اين است كه انگشتان پا رو به طرف قبله باشد وپاها همانند هفتي قرار نداشته باشند وفاصله ي جلو وعقب پا در وقت قيام به اندازه ي چهار انگشت دست باشد و بايد در هر مرحله اي از نماز به جاهاي مخصوص خود قرار گيرند وهيچ حركت اضافي نداشته باشند .
نماز چشم اين است كه در هنگام قيام به سجده گاه ودر ركوع به پشت پا ودر سجده به نرمه ي بيني ودر قعده ي به سينه ي خود نگاه كند ، بنابراين هر كس كه در نماز بيشتر چشمانش به اينطرف وآنطرف نگاه مي کند در بيرون از نماز نيز به راههاي خلاف آلوده واستعمال مي شود .
نماز زبان آن است كه حروف وكلمات را هر كدام دقيق وآهسته بخواند ومخارج هر حرف را از جايش ادا كند وتكبيرات انتقالات نيز هر يك بجايش وبطور صحيح ادا گردد.
نماز گوش آن است كه فقط وفقط به آنچه مي خواند بايد توجه كند وصوت وآواز نماز گزار بايد طوري باشد كه حداقل گوش او بشنود تا اينكه آواز او مزاحم وساوس وآوازهاي بيروني گردد وبه همين سبب مشهور است كه مؤذن وقتي مشغول اذان است هر دو انگشت سبابه اش را در گوش فرو مي برد و شايد اين بدان معني است كه اي مردم : وقتي كه ما بزرگي پروردگار خود را بيان مي كنيم به هيچ چيز ديگري گوش فرا نمي دهيم .
نماز فكر آن است كه تمام توجه خود را به الفاظ و كلماتي كه مي خواند بنمايد و اگر معاني قرآن را مي داند به معاني آن توجه كند تا اين كه نوعيت ارتباط اوبا خدايش قوي تر گردد .
از خداوندمنان اميد دارم كه بار ديگر منت نهاده و تمام مسلمانان را اهل نماز و ديانت بگرداند ، چون به قول ‌« اوگوست » استاد دانشگاه پاريس كه مي گويد : تا زمانيكه دين جنبه ي عملي به خود نگيرد دين نيست .
والله ولي التوفيق و بيده ازمة التحقيق
مولوي عبدالغني شيخ جامي  
ـــــــــــــ
1ـ مؤمنون 1و2
2ـ مصنف ابن ابي شيبه
3ـ رواه الديلمي
4ـ الكامل
5ـ  كنزالعمال
6ـ مسند امام اعظم
7ـ  مشكوة المصابيح   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.