غزل رودکی وار، نیکو بود
غزلهای من رودکی وار نیست
اگر چه بپیچم به باریک و هم
بدین پرده اندر مرا راه نیست
“عنصری”

 

حیات رودکی
جعفر بن محمد که بعدها تخلص به رودکی یافت در قریه” بنج” مرکز ناحیه “رودک”(1) چشم به دنیا گشود. ولادت وی به حدس باید در اواسط قرن سوم اتفاق افتاده باشد، از آغاز حیات او و کیفیت تحصیلاتش اطلاع دقیقی در دست نیست(2) اما آنچه که از اشعارِ باقی مانده از وی در دسترس است بیانگر این‌اند که وی در مدرسه یا نزد استادانی زانوی تلمذ زده است. چه که وی در بعضی قصاید، القابی علمی و ادبی به خود نسبت می دهد چنانچه آمده: وی در قصیده‌‌‌ای که به خود خطاب می‌كند خود را با عنوان ادیب، خطیب، حکیم، و فقیه مورد خطاب قرار می دهد و در اشعار باقی مانده از وی خردگرایی، علم گرایی، بی اعتنایی به جهان، عشق، لذت جویی، و اندیشه سعادت( اندیشیدن به این که سعادت چیست ) دیده می شود(3)
ولی با داشتن این همه فضیلت، تنها عامل نفوذ وی به دربار سامانیان صدای خوش و تبحر ادبی وی بوده است. تا آنجا که وی ملقب به استاد شاعران شد، و در این وادی گوی سبقت را از همه‌ی معاصران و آیندگان خود در ربود و اعتراف همه خود دلیلی کافی بر این مدعاست است. ذکر حکایتی بعنوان شاهد خالی از لطف نخواهد بود، حمدالله مستوفی در تاریخ خود می‌نویسد: نصر بن احمد… بعد از مدتی به تماشای هری( هرات ) رفت در نظرش خوش آمد آنجا فروکشید. امیران او را هوای زن و بچه بود امیر نصر نه عزم بخارا کردی نه امیران را دستوری دادی که بخانه بروند، یا زن و بچه ببری آورند. امیران را طاقت طاق شد و بیم بود که بر امیرنصر خروج کنند. هر چند بمقربان حضرت وسیلت جستند، فایده نداد. تا رودکی را پذرفتاریها کردند و او این ابیات را در صفت خوشی بخارا و تهییج امیر نصر بر عزیمت بر آنجا خواند.
بوی جوی مولیان آید همی*****یاد یار مهربان آید همی
ریگ آمو با درشتیهای او*****زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست*****خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی*****میر نزدت شادمان آید همي
میر سروست و بخارا بوستان*****سرو سوی بوستان آید همی
میر ماهست وبخارا آسمان*****ماه سوی آسمان آید همی
امیر نصر را پس از این آرام نماند که ابیات خواند، روان شد چنانکه بی موزه برنشست و رودکی بدین ابیات، از انعام امیران غنی شد(4)
گویند چنان در دربار سامانیان به مال و منال رسیده بود که در سفر هرات به بخارا چهارصد شتر وسایل و صله های او را حمل می کردند.
ولی روزگار به مراد او نرفت و طبق قول سعدی شیرین سخن:
دراین چرخ گردون درشت*****گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
بنا بر علتی که بعدا ذکر خواهد شد دربار را ترک گفت و سال های پایانی عمر خود را در تنگدستی گذراند، تااینکه در سال 329هـ.ق در زادگاه خود “رودك” رخ در نقاب خاک کشید

آثار رودکی
رودکی یکی از کثیرگویان شعر و ادب فارسی بوده است و ابیات زیادی در انواع قالب های شعری سروده استاد بزرگوار شفق زاده می نویسد: رودکی در فنون سخن و انواع شعر مانند قصیده و رباعی ومثنوی و قطعه و غزل مهارت داشته و در هر طرز بخوبی کامیاب گردیده(5) طبق نظریه اربابان سخن رودکی بیش از یک میلیون بیت سروده بوده ولی بر اثر حوادث روزگار از آن همه درهای ناب قسمت اعظمی از آنها از بین رفته است.

مذهب رودکی
یکی از موضوعات مهم و بس پیچیده در حیات رودکی اثبات مذهب وی می باشد، که نیاز به کنکاش و تفحص دقیق و عمیق داشته، و دارد.
اما آنچه که برای من در ضمن این تحقیق واضح و مسلم شد بیان کننده این نكته است که وی معتقد به مذهب اهل سنت و جماعت می باشد. و این خود باید از چند منظر مورد بحث و تحقیق قرار بگیرد.
بیشتر تحقیقاتی که در مورد مذهب رودکی شده فردی را معتقد به مذهب اهل تشیع معرفی کرده و در جهت مدعای خود دلایلی سطحی و عوام پسند بیان داشته اند.
در این میان “دکتر جعفر شعار” با گزیده ای که در مورد زندگی و اندیشه ی و شرحی کوتاه بر بعضی ابیات رودکی نگاشته، در مورد مذهب وی چنین می نویسد: بسیاری رودکی را شیعه دانسته اند و دلایلی که براین مدعا دارند عبارتند از:
1) معروفی بلخی شاعر دوره سامانی با تضمین مصراعی از رودکی بدین عقیده او اشاره می کند.
از رودکی شنیدم استاد شاعران*****کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی
2) ناصر خسرو شاعر معروف اسماعیلی مذهب، اشعار پند و زهد به رو دکی نسبت می دهد آنجا که می گوید:
اشعار پند و زهد بسی گفته است***** آن تیره چشم شاعر روشن بین
باید میان خود و رودکی اشتراکی عقیدتی یافته باشد که اشعار پند و زهد او را در معرفت مورد تحسین و قبول قرار می دهد.
3) سه تن از ممدوحان رودکی یعنی نصر بن احمد و ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی گویا به مذهب اسماعیلی گرایش داشته اند، از این رو طبیعی به نظر می رسد که در مقابل تبلیغات وسیع اسماعیلیان که حتی مقامات درجه اول کشور را تحت تاثیر قرار می دهد، رودکی نیز تاثیر پذیرفته باشد.
4) استدلالات عقلی و فلسفی داعیان اسماعیلی و گرایش افرادی همانند بوعلی سینا
5) شیعی بودن او نيز از بیتی که در فرهنگ رشیدی نقل شده استنباط می شود.
کسی را که باشد به دل مهر علی*****نشود سرخ رو در دو گیتی به آور
و در پایان در ضمن نظر خود می نویسد: بیش از آنکه اندیشه دینی وتعبدی داشته باشد، اندیشه فلسفی و آزاد دارد.
و یا استاد فقید ذبیح الله صفا می نویسد:
آل سامان هم بر اثر بی آزاری خود نسبت به اهل ادیان و مذاهب مختلف، با شیعه از در مخالفت در نمی آمدند و تنها چنانکه خواهیم دید یک چندی با دعات اسماعیلیه مخالفت می کردند و با این حال نصر بن احمد خود در شمار طرفداران آنان درآمد و گروهی از درباریان او هم بفاطميین متمایل شدند و گویا رودکی شاعر نیز یکی از آنان بود(6)
براي اثبات مذهب رودكي لازم دانسته می شود که دلایل مذکور ( كه بنا به گفته‌ي “دكتر شعار” دلايل شعيي بودن رودكي ست )، یک به یک به جز دلیل اول( در پایان مبحث به آن خواهیم پرداخت ) جواب داده شود.
در مورد تمجید ناصر خسرو از رودکی هیچ دلیلی بر شیعه بودن وی نمی تواند باشد، چه ناصر خسرو بنا بر آگاهی و اطلاعاتی که از اشعار رودکی داشته وی را ستوده و این هیچ دلیلی بر شیعه بودن رودکی نمی تواند باشد و این خود بیانگر انصاف و عدم تعصب ناصرخسرو است که با وجود اختلاف و شکاف اعتقادی باز وی را به نیکی یاد کرده است. گذشته از اين استاد “شعار” در پايان مبحث مذهب رودكي به تضادي در بين انديشه هاي رودكي و ناصر خسرو اشاره كه گفته‌هاي ناصر خسرو حاصل انديشه‌هاي ديني و اعتقادات او مي‌باشد ولي اگر رودكي شعري در مورد زهد يا پند گفته مبتني بر حاصل تجربيات و برخورد فلسفي وي با جهان و زندگي‌ست.
و اين خود دليلي ست بر اينكه تمجيد ناصر خسرو از رودكي نمي‌تواند دليلي بر همسو بودن انديشه‌هاي ديني آنان باشد.
و در مورد ممدوحین رودکی که گرایش به اسماعیلی داشته اند باید این مهم خاطر نشان شود که آنها را به عنوان حامی و یا ناصر دین نستوده بلکه صفات و ویژگی های اخلاقی آنها بالاخص کرم و بخشش آنها را که مطمع نظر رودکی بوده، یادآور گشته است
در مورد نصربن احمد گفته:
حاتم طایی تویی اندر سخا*****رستم دستان تویی اند نبرد
نی، که حاتم نیست با جود تو راد*****نی، که رستم نیست در جنگ تو مرد
و یا در مدح ابوطیب مصعبی سروده
مرا جود او تازه دارد همی*****مگر جودش ابرست و من کشتزار
و علاوه بر این” ابوطیب مصعبی” که یک فرد درباره ی و بلند پایه ی دولتی بود به سبب گرایش به اسماعیلی آنقدر در منظر عموم منفور شده بود که زمانی که شخصي را به عنوان والی به جايي فرستاد، مردم وی را با وجود والی بودن از شهر بیرون کردند.
و درمورد بلعمی نیز باید گفت طبق نقل کتب تاریخی، رودکی وی را به جهت سخاوت و کرمش ستوده است. آمده: از او و وزیرش ابوالفضل بلعمی صله های فراوان می گرفت(7)
و علاوه بر این بلعمی هیچ گرایشی به طرف اسماعیلیان نداشته چه در سال 326 وی مجبور به کناره گیری از وزارت نمی شد، در این زمینه آمده: نفیسی بر آن ست که بلعمی به دلیل گرایش های باطنی کشته شد اما درستی این نظر مسلم نیست، زیرا اگر بلعمی با اندیشه های باطنی نصر همساز بود در سال 326 ناگزیر به کناره گیری یا خلع از وزارت نمی شد(8)
و دیگر اینکه گسترش دامنه ی استدلالات عقلی و گرایش افرادی همانند بوعلی سینا نمی تواند دلیلی بر شیعه بودن رودکی باشد.
و از همه مهمتر اینکه گر چه به سبب بی آزاری آل سامان با اسماعیلیان آنها با دربار نفوذ کرده بودند، ولی باید دانست که رودکی در اواخر عمر به زادگاه خود برگشت و در آنجا چشم از جهان فروبست.
چنانچه آمده: و مات بروذک(9)
و دیگر اینکه بالفرض و التقدیر اگر رودکی تا پایان عمر در دربار باقی می ماند و با اسماعیلیان همساز و همگام می شد پایان عمر را در فقر و فاقه نمی گذراند، در حالی که بنا بر شهادت همه ی اهل فن وی پایان عمر خود را در فقر گذراند چنانچه بنا بر گفته ی دکتر زرین کوب نزدیک بود که کاسه ی گدایی را بردارد و کوی و برزن تکدی گری کند، دکتر زرین کوب با بیان تصویری كوتاه از زندگی رودکی می نویسد: تصویری که رودکی در طی یک قصیده زیبا ترسیم می کند، این استاد شاعر کهن را پیرمردی نشان می دهد خسته و فرسوده، با دندان هایی فرو ریخته، موهایی از غبار ایام سفید و بالایی از فشار زن وفرزند خم گشته که از ناداری و ناتوانی چاره ای ندارد جز آنکه عصا و انبان بردارد و شاید در کوی و برزن مثل گدایان دوره گرد دریوزه کند(10)
به احتمال زیاد تنها عامل جدایی رودکی از دربار و قانع شدن به وضع موجود و پذیرفتن آنهمه مشکل و مصیبت، را می توان در گرایش درباریان به مذهب اسماعیلی جستجو کرد.
و در مورد شعری که در فرهنگ رشیدی ذکر شده :
کسی را که باشد به دل مهر حیدر*****شود سرخ روی در دو گیتی به آور(11)
باید گفت که در این بیت به ولایت علی(ع) که یکی ار ممیزات اعتقادی شیعه می باشد هیچ گونه اشاره ای نشده است، و مهر علی و محبت وی نیز یکی از معتقدات اهل سنت و جماعت می‌باشد و هیچ انسان مطلع و آگاه منکر آن نمی‌شود.
چنانچه از رسول مهربانی روایت شده که خطاب به حضرت علی فرمودند:
أَنَّهُ لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَلَا يَبْغُضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ(12)«انسان مومن تو را دوست می‌دارد وتنها منافق نسبت به توکینه می‌ورزد »
و در مورد بیت اول که ذکر شده که معروفی بلخی گفته:
شنیدم ز رودکی استاد شاعران*****کاندر جهان به کس مگرو جز بفاطمی
باید گفت که به احتمال زیاد این بیت ساخته و پرداخته شیعیان آن زمان می باشد چنانچه آمده:
شیعیان علاقمند بودند که همه اهل سنت را به مشبهه و حتی اسماعیلی متهم سازند(13)
سوای استدلال مطلب مورد نظر ما، تضاد و تناقض فی مابین اسماعیلیان و شیعیان آن عصر از این استشمام می شود
و در مورد گفته‌ی استاد صفا باید یاد آور شویم که در آن زمان چیزی به نام فقه فاطمی مدون نشده بود و یکی از سیاست و اهداف مهم دولت فاطمی ترویج مذهب اسماعیلی بوده، پس نمي‌توان در اين زمينه قائل به وجود دو فرقه فاطمي و اسماعيلي شد، زيرا كه در اينجا يكي مذهب است و ديگري حكومت.
نويسنده شهير ومعاصر عرب دكتر صلابي در مبحث دولت فاطمي مي‌نويسد: و أبطنوا مذهب الاسماعيليه(14)« به صورت مخفيانه در پي گسترش مذهب اسماعيلي بودند »
و هدنين جرجی زیدان در این زمینه می آورد:
یعقوب بن‌کلس وزیر العزیز بالله فاطمی کتابی راجع بفقه اسماعیلی تالیف کرد، … خلفای فاطمی برای انتشار آن کتاب همه نوع جد و جهد نمودند، تا آنجا که خود وزیر برای طلاب درس می‌گفت….(15) بگونه‌اي حكمرانان فاطمي در پي گسترش مذهب اسماعيلي بودند كه همه‌ي امكانات را اعم از قبيل مسكن و انواع عطاياي و صله‌ها براي كساني كه مشغول به آموزش فقه اسماعيلي بودند، فراهم ساخته بودند.
گذشته از اين در مورد عبيدالله موسس دولت فاطمي يعني شخصيت و اعتقادات وي حرف و حديث‌هاي زيادي وجود دارد كه براي مزيد اطلاعات مي‌تون به كتاب گرانسنگ عصر الدوله الزنكيه تاليف دكتر علي صلابي صفحات 642 به بعد رجوع كرد.
همه‌ی ادله‌ی و براهين مذکور این مطلب را واضح می‌كنند که رودکی معتقد به مذهب اهل سنت و جماعت بوده و بر همین اعتقاد از دنیا رخت بربسته و با نفوذ اسماعیلیان بر دربار به خاطر حفظ عقیده و مذهب خود آنجا را نیز ترک گفته است و به زندگی در فقر و مکنت تن در داده است، و اين خود بيانگر آزادگي و آزاد مردي رودكي‌ست كه به خاطر كالايي چند و بخس از عقايد خود دست برنداشت، اميدست اين تحقيق سطحي راه‌گشايي براي ديگر عزيزان باشد تا بتوانند در راستاي تبيين حقايق تاريخي گامي فراتر از ما نهند.

عصمت الله پورمحمد تیموری


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ منابع و ارجاعات
1 ـ مصاحب، غلامحسين، دائرة المعارف فارسي،‌ شركت سهامي كتابهاي جيبي وابسته به انتشارات امير كبير، تهران،1387 ج1 ص1114
2 ـ صفا، ذبيح‌الله، تاريخ ادبيات ايران، تهران، انتشارات فردوسي، چاپ ششم، 1369 ج1 ص272
3 ـ انوري، حسن، ، فرهنگ اعلام انوري، سخن، تهران، 1387 ، ج2 ص842
4 ـ مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده به اهتمام عبدالحسين نوايي، تهران، اميركبير، 1364 ص 380
5 ـ رضا زاده شفق، صادق، تاريخ ادبيات ايران، تهران، آهنگ، 1369 ص 50
6 ـ صفا، ذبيح‌الله، تاريخ ادبيات ايران، تهران، انتشارات فردوسي، چاپ ششم، 1369 ج1ص245
7 ـ مصاحب، غلامحسين، دائرة المعارف فارسي،‌ شركت سهامي كتابهاي جيبي وابسته به انتشارات امير كبير، تهران،1387 ج1ص1114
8 ـ دانشنامه جهان اسلام، زير نظر مصطفي ميرسليم و غلامعلي حداد عادل، تهران، بنياد دائره المعارف اسلامي، 1375 ج4ص51
9 ـ السمعاني، ابوسعد عبدالكريم، الانساب، تعليق عبدالله عمر البارودي، موسسه الكتب الثقافيه، بيروت، 1408 ص 103
10 ـ زرين كوب، عبدالحسين،‌با كاروان حله، تهران، انتشارات علمي، 1378 ص11
11 ـ به یقین
12 ـ سنن الترمذي 4104، سنن النسائي5035
13 ـ بويل، جي، آ،‌مترجم حسن انوشه، تهران، اميركبير، چاپ اول تاريخ ايران كمبريج، 1366 ج5 ص273
14 ـ صلابي،‌علي محمد،‌عصر الدوله الزنكيه، ‌بيروت، دار ابن كثير،‌ 1428، ص642
15 ـ زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام ، ترجمه و نگارش علي جواهر كلام، اميركبير، 1375، ص848

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.