از آنجا كه قرآن مجيد و سنت مطهره ي رسول الله  صلي الله عليه و سلم  به بركت مجاهدتها و كوششهاي مخلصانه و بيدريغانه ي ياران جان بركف آن حضرت صلي الله عليه و سلم  به ما مسلمانان رسيده ، لازم است كه آن رادمردان را آنگونه كه سزا وارند بشناسيم و حرمتشان را پاس داريم و به آنان از دل و جان محبت ورزيم .

چرا كه رسول خدا صلي الله عليه و سلم   در مورد آنان فرمودند : « فمن أحبهم فبحبي أحبهم » ( هر كس آنان ( صحابه ام ) را دوست بدارد به سبب دوستي و محبت با من ، آنان را دوست داشته است .» واضح است كه محبت رسول اكرم  صلي الله عليه و سلم  جزء لاينفك ايمان است . و هيچ كس مؤمن كامل نمي شود ، تا زمانيكه آن حضرت صلي الله عليه و سلم را از همه كس و همه چيز محبوب تر نداشته باشد .
در نتيجه بنا بر حديث فوق دوستي و محبت ياران آن حضرت صلي الله عليه و سلم  هم نشانه و لازمه ي ايمان است . و قطعاً براي دوستي و محبت با آنان شناختشان ضروري است .
يكي از آن ستارگان هدايت ، حضرت ابوهريره   صلي الله عليه و سلم   است ، كه به توفيق الهي در اين مقاله به معرفي شخصيت والايش مي پردازيم .

نام و نسب و كنيت
در بين اقوال مورخين درباره ي نام اين صحابي جليل القدر  رضي الله عنه  اختلاف زيادي وجود دارد . تا جايي كه در اين مورد حدود بيست قول روايت شده است . اما قول راجح اين است كه در جاهليت نامش « عبدالشمس » بوده است . چنانچه در بخاري ، تذكرةالحفاظ ذهبي ، ترمذي و مستدرك حاكم نيشابوري به آن تصريح شده است . وپس از مسلمان شدن ، « عبدالله » يا « عبدالرحمن » نام نهاده شد.
نام پدرش به روايت مشهورتر « صخر » و نام مادرش « اميمه » دختر « صفيح بن حارث » مي باشد كه هر دو از قبيله ي « دوس » بودند كه شاخه اي از قبيله ي مشهور يمني « أزد» است .
در مورد سبب كنيت وي نيز چند قول است . كه به دو مورد آن اشاره مي كنيم :
1) در صحيح بخاري چندين روايت آمده كه رسول الله  صلي الله عليه و سلم  وي را « أبا هر » صدا مي زدند ، خود ابوهريره  رضي الله عنه   مي فرمايد : « رسول اكرم   صلي الله عليه و سلم مرا « ابا هر» مي خواند و مردم مرا « ابا هريره » مي خوانند … »
2) در روايتي آمده كه ابوهريره  رضي الله عنه   مي فرمايد : در زمان جاهليت گوسفند مي چراندم ، در صحرا بچه گربه هايي وحشي يافتم ، آنها را با خود برداشته به خانه آوردم . خانواده ام وقتي صداي بچه گربه ها را شنيدند ، پرسيدند : اي عبدالشمس چه چيزي همراه داري ؟ گفتم : بچه گربه هاي وحشي ، خانواده ام گفتند : « أنت أبو هر »( تو پدر بچه گربه اي ). پس از آن من را به اين كنيت صدا مي زدند .

دوران كودكي و نوجواني
از دوران كودكي و نوجواني حضرت ابو هريره  رضي الله عنه  ، همانند بسياري از صحابه ي ديگر اطلاع چنداني در دست نيست . چرا كه اعراب جاهليت اهل كتابت و ثبت وقايع زندگي نبودند . فقط رواياتي از خودش نقل شده است كه ما هم بعضي از آنها را نقل مي كنيم .
در طبقات ابن سعد روايتي از ابو هريره  رضي الله عنه  آمده است كه فرمود : يتيم بزرگ شدم و مسكين هجرت كردم . روايتي ديگر در همين كتاب موجود است كه ابو هريره  رضي الله عنه   مي فرمايد : به ياد دارم در قبال خوراك و پوشاك اندكي در خانه ي  دختر «غزوان » خدمت مي كردم .هرگاه آنان سوار مي شدند لگام شترشان را به دست  مي گرفتم و چون فرود مي آمدند خدمت آنان را به عهده داشتم . روزي به من گفت : بايد كارها را باپاي برهنه و ايستاده انجام دهي . بعدها خداوند او را به همسري من درآورد و به او گفتم : اكنون تو بايد چنان كني .

اسلام آوردن ابو هريره
پس از اين كه شاعر معروف عرب « طفيل بن عمرو دوسي »   رضي الله عنه  مسلمان شد ، نزد قبيله اش برگشت و آنان را به اسلام دعوت داد . حضرت ابو هريره  رضي الله عنه   نيز از جمله كساني بود كه به دعوت وي مسلمان شدند .
در سال هفتم هجري ، پس از فتح خيبر به مدينه ي منوره هجرت كرده و به حضور پيامبر اكرم  صلي الله عليه و سلم  شرفياب شد و اظهار اسلام نمود . خود ابو هريره  رضي الله عنه  واقعه ي هجرتش به مدينه ي منوره را اينگونه توصيف مي كند : چون آهنگ مدينه ي منوره وحضور پيامبر اكرم     كردم در راه با خود اين بيت را زمزمه مي كردم :
يا ليلة من طولها وعنائها  ***  علي انها من دارة الكفر نجت
( چه شبي دراز و پر رنج ، واي ازين شب ، اما اين شب از سرزمينهاي كفر [ مرا ] نجات بخشيد .)
در آن وقت غلامي داشتم كه فرار كرده بود ، هنگامي كه به حضور پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم   مشرف شدم ، ناگهان هم از راه رسيد ، رسول خدا  فرمودند : اي ابو هريره  رضي الله عنه  اين غلام تست ؟ عرض كردم : آري ودر راه خدا آزادش كردم .
پس از اسلام آوردن سه سال در سفر و حضر همراه رسول خدا  صلي الله عليه و سلم  بود و در تمامي غزوات بعدي شركت جست . وي از فقراي صحابه  و جزو اصحاب صفه  رضي الله عنهم   بود . اصحاب صفه  رضي الله عنهم  گروهي از ياران رسول خدا  صلي الله عليه و سلم   بودند كه خانه وكاشانه اي نداشتند و زير سايه باني در مسجدالنبي   صلي الله عليه و سلم   شب و روز به تعليم و تعلم مشغول بودند . گروه هفتاد نفره اي كه در واقعه ي « بئر معونه » به فيض شهادت نايل گشتند ، از همين اصحاب صفه  رضي الله عنهم    بودند . وهمينها بودند كه خداوند متعال در شان آنان فرمود : « للفقراء الذين .حصرو في سبيل الله … » الآيه . وهم اينان بودند كه خداوند متعال رسول مكرم خود را به همنشيني آنان امر فرمود « واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغدوة والعشي يريدون وجهه … » الآية
از جمله مشقات وسختي هايي كه ابو هريره وديگر اصحاب صفه  رضي الله عنهم   براي تعليم و تعلم دين تحمل كردند ، فقر و گرسنگي شديد بود .
در روايتي آمده كه روزي ابوهريره   رضي الله عنه   بيني اش را با پارچه ي كتاني پاك كرد و فرمود : به به ! ابوهريره بيني خود را با پارچه ي كتان تميز مي كند ، حال آنكه [ تا چندي پيش ] چنان بود كه ميان منبر رسول خدا  صلي الله عليه و سلم   و حجره ي عايشه ـ رضي الله عنها ـ  مي افتادم و چنان از گرسنگي پريشان حال بودم كه هر كس مي گذشت مي پنداشت ديوانه ام و جنون دارم ، حال آنكه چيزي جز گرسنگي مرا پريشان نمي داشت .

ابوهريره  رضي الله عنه  محبوب مؤمنان
 ابوكثير ـ رحمه الله ـ  روايت مي كند كه ابوهريره  رضي الله عنه   فرمود :« به خدا سوگند هيچ مرد و زن مؤمني نام مرا نمي شنود مگر اينكه مرا دوست مي دارد . » ابوكثير مي گويد : گفتم : اين را ار كجا مي داني ؟ فرمود : « من همواره مادرم را ( كه مشرك بود ) به اسلام دعوت مي دادم و او از پذيرفتن تقاضاي من خودداري مي كرد ، يكروز كه او را به اسلام دعوت دادم ، آنچه كه دوست نداشتم ، درباره ي رسول خدا  صلي الله عليه و سلم   گفت . من گريان نزد پيامبر  صلي الله عليه و سلم  رفتم و عرض كردم : اي رسول خدا  صلي الله عليه و سلم  ! من مادرم را به اسلام دعوت مي كنم و او نمي پذيرد ، امروز كه باز او را به اسلام دعوت كردم درباره ي شما سخناني ناخوشايند بر زبان آورد . اينك شما دعا كنيد كه خداوند مادر ابوهريره را به اسلام هدايت كند . پيامبر  صلي الله عليه و سلم   دعا كردند و من به خانه بازگشتم ، ديدم  در بسته است و صداي ريزش آب را شنيدم ، مادرم پس از آنكه جامه هاي خود را پوشيد ، گفت : وارد شو ، همين كه وارد شدم شهادتين را بر زبان آورد . من شتابان به حضور پيامبر اكرم  صلي الله عليه و سلم   برگشتم و اين بار بر خلاف دفعه ي قبل ، از شوق مي گريستم نه از اندوه . عرض كردم اي رسول خدا   صلي الله عليه و سلم  ! مژده باد كه خداوند دعاي شما را قبول كرد و مادر ابوهريره را به اسلام هدايت فرمود . سپس عرض كردم : اي رسول خدا دعا كنيد و از خداوند بخواهيد كه من و مادرم را در نظر همه ي مردان و زنان مؤمن محبوب قرار دهد . پيامبر اكرم  صلي الله عليه و سلم  اين گونه دعا فرمودند : « الهم حبب عبيدك هذا يعني اباهريرة و امه الي عبادك المؤمنين و حببهم اليهم » ترجمه : بارالها ! اين بنده ي كوچكت و مادرش را محبوب بندگان مؤمنت قرار بده و تمام مؤمنين را محبوب اين دو قرار بده ! بنابراين هر مؤمني كه نام مرا بشنود مرا دوست مي دارد . »

حضور در ميادين جهاد
در غزو ه ي « ذات الرقاع » كه غزو ه ي « نجد » هم ناميده مي شود و در همين غزوه رسول خدا  صلي الله عليه و سلم  همراه صحابه نماز خوف خواندند ، ابوهريره   رضي الله عنه  نيز حضور داشته و آن را روايت كرده اند . در صحيح بخاري ، صحيح مسلم ، سنن ابي داود ، مستدرك حاكم و معاني الاثار ، واقعه ي فتح مكه ي مكرمه به روايت ابوهريره   رضي الله عنه  آمده است كه بيانگر حضور ايشان در اين غزوه است . روايت خروج رسول الله  صلي الله عليه و سلم  از مكه ي مكرمه به طرف حنين و خطبه اي كه هنگام رجوع از حنين در محل « جعرانه» در مدح انصار ايراد فرمودند نيز در صحيح بخاري از قول ابوهريره  رضي الله عنه   نقل شده كه آن هم دليل شركت ايشان در اين غزوه  مي باشد . روايت حضور ايشان در غزوه ي طائف بعد از حنين نيز در مستدرك حاكم آمده است .
در معاني الآثار به سند صحيح از ابوهريره  رضي الله عنه   روايت شده فرمود : « خرجنا مع رسول الله صلي الله عليه و سلم   في غزوة تبوك » ( همراه رسول الله  صلي الله عليه و سلم  براي غزوه ي تبوك خارج شديم .)
در كتاب « المغازي » از « واقدي » نيز روايتي از ابوهريره رضي الله عنه  آمده است كه فرمود : « شهدت موتة » ( در جنگ موته حضور داشتم ).
پس از وفات رسول خدا  صلي الله عليه و سلم   نيز در جهاد هاي مختلف شركت فرمود . امام احمد بن حنبل ـ رحمه الله ـ در مسندش روايت كرده كه  در زمان خليفه ي اول مسلمين ابوبكر صديق  رضي الله عنه   ابوهريره  رضي الله عنه  هم در صف جهاد با مرتدين حضور داشت .
در « تاريخ دمشق » و« الاصابة في تمييزالصحابة » آمده است كه ابو هريره   رضي الله عنه  در جنگ يرموك نيز شركت داشته است . ابن خلدون در تاريخ خود آورده است كه  ابوهريره  رضي الله عنه  در فتح گيلان و گرگان هم حضور داشته است . از طرف خليفه ي دوم مسلمين حضرت عمر فاروق رضي الله عنه   به عنوان كارگزار بحرين مقرر شد كه پس از مدتي به مدينه ي منوره احضار و از مقام خود عزل شد . مدتي بعد  حضرت عمر رضي الله عنه  دوباره به ايشان پيشنهاد امارت داد ولي ايشان نپذيرفت .
از طرف حضرت امير معاويه رضي الله عنه     نيز به عنوان امير مدينه مقرر شد ، گاهي هم به نيابت از مروان امير مدينه مي شد .

تواضع و خوش طبعي  ابوهريره
ابورافع ـ رحمه الله ـ   مي فرمايد : مروان گاهي  ابوهريره   رضي الله عنه   را به جانشيني خود در مدينه ي منوره مي گماشت و  ابوهريره رضي الله عنه  سوار الاغي مي شد كه به روايتي بر آن جلي و به روايتي پلاسي مي انداخت و بر سرش ريسماني از ليف خرما مي بست و چون كسي را مي ديد مي فرمود : راه  را خلوت كنيد امير آمد ! ابونعيم اصفهاني ـ رحمه الله ـ   از ثعلبه بن ابي مالك قرظي  رضي الله عنه   روايت مي كند كه ابوهريره  رضي الله عنه   روزي از بازار مدينه منوره گذر مي كرد و پشته اي هيزم به دوش داشت در حالي كه در اين ايام جانشين مروان بر مدينه بود . چون مرا ديد فرمود : اي پسر ابي مالك ! راه را براي امير باز كن . ابورافع ـ رحمه الله ـ  مي گويد : گاهي ابوهريره  رضي الله عنه   مرا براي شام دعوت مي كرد و مي فرمود : استخوانهاي گوشت دار را براي امير بگذار و چون مي نگريستم مي ديدم غذاي او فقط نان تريد و روغن زيتون است .

ابو هريره  رضي الله عنه  حافظ و راوي احاديث رسول الله
ايشان پس از اسلام آوردن همواره در سفر و حضر همراه رسول الله  صلي الله عليه و سلم  بود ، چون نه تجارت داشت نه زراعت و نه زن و فرزند ، كه به آن مشغول باشد . بسيار ذهين و از حافظه اي قوي برخودار بود ، و از همه ي مهاجرين و انصار بيشتر روايت كرده كه تعداد آنها به 5374 حديث مي رسد . حرص شديدي به فراگيري حديث داشت . روزي از رسول الله  صلي الله عليه و سلم   پرسيد : اي رسول خدا  صلي الله عليه و سلم    روز قيامت چه كسي از شفاعت شما بهره مندتر و كامرواتر است ؟ رسول الله  صلي الله عليه و سلم  فرمودند : « آري گمان مي كردم كه كس پيش از تو از من در اين باره نمي پرسد و اين به سبب حرص و علاقه ي تو به شنيدن حديث است . همانا كامياب ترين مردم به شفاعت من در روز قيامت كسي است كه با خلوص نيت و از صميم قلب « لا اله الا الله » بگويد . » حضرت عبدالله بن عمرـ رضي الله عنهما ـ  خطاب به ابوهريره   رضي الله عنه  مي فرمايد : همانا تو بيشتر از همه ي ما همراه رسول الله  صلي الله عليه و سلم  بودي و داناترين ما به احاديث رسول الله  صلي الله عليه و سلم   هستي . ابوهريره  رضي الله عنه  مي فرمايد : دو گنجينه از رسول خدا صلي الله عليه و سلم   حفظ كردم يكي از آن دو را بين مردم پخش كردم و ديگري را اگر پخش كنم حنجره ام بريده خواهد شد .
امام بخاري ـ رحمه الله ـ   مي فرمايد : بيش از هشتصد نفر از ايشان روايت كرده اند كه همگي از صحابه رضي الله عنهم   و تابعين مي باشند ، از جمله ي آنان ابن عباس  ، ابن عمر ، جابر ، انس و واثله بن اسقع  رضي الله عنهم   مي باشند .
اعمش ـ رحمه الله ـ   از ابي صالح سمان ـ رحمه الله ـ  روايت مي كند كه فرمود: ابوهريره  رضي الله عنه   حافظ ترين ياران رسول  صلي الله عليه و سلم  بود .

 ابوهريره رضي الله عنه    ودليل كثرت روايات
يكي از اعتراضاتي كه در گذشته و حال بر اين راوي بزرگوار وارد شده كثرت روايات ايشان مي باشد جهت روشن شدن مطلب دلايلي عرضه مي گردد .
1) حافظه ي قوي ( وعلت حافظه ي قوي ايشان معجز ه ي پيامبر اكرم  صلي الله عليه و سلم   مي باشد ) چنانچه در بخاري و ديگر كتب حديث و سيرت به اسناد صحيح از قول خود ايشان  آمده است كه مي فرمايد : « باري خدمت رسول الله  صلي الله عليه و سلم   عرض كردم : يا رسول الله صلي الله عليه و سلم  ! من از شما احاديث زيادي شنيدم و فراموش كردم . رسول اكرم  صلي الله عليه و سلم   فرمودند : « ردايت را باز كن » من هم ردايم را باز كردم . ايشان دست در ردايم گذاشته و سپس  فرمودند :« آن را بپوش » چنان كردم . از آن به بعد هيچ حديثي را از ياد نبردم »
2) مجالست و همراهي ( تمام وقت ) با رسول خدا   صلي الله عليه و سلم  . حضرت ابو هريره  رضي الله عنه  سه سال آخر عمر بابركت رسول الله  صلي الله عليه و سلم  را به طور شبانه روزي در خدمت ايشان بوده و تمام گفتار و كردار آن حضرت   صلي الله عليه و سلم  را ( كه وحي الهي و قابل حفظ و ضبط كردن بوده ) با آن حافظه ي فوق الذكر به خاطر مي سپردند . پرواضح است كه مجالست  و همراهي سه ساله رواياتي به مراتب بيشتر از اين را مي طلبد .
گويا در زمان خودشان  نيز اين اعتراض متوجه  ايشان گرديده كه به آن ، اين گونه پاسخ داده اند : « مي گويند : ابوهريره حديث زياد مي گويد !  وعده گاه ما نزد الله تعالي است و مي گويند : چرا مهاجرين و انصار مثل احاديث وي بيان نمي كنند ؟ برادران مهاجرم را تجارت در بازارها به خود مشغول مي كرد و برادران انصارم را اموالشان ، اما من شخصي مسكين بودم كه همراهي رسول الله  صلي الله عليه و سلم   را بر خود لازم گرفته بودم و به سيري شكمم اكتفا مي كردم ، هنگامي كه آنها [از محضر پيامبر  صلي الله عليه و سلم  ] غايب بودند من حاضر بودم و هنگامي كه آنان [ به علت مشغوليت ها احاديث را  ] فراموش مي كردند من [ به علت عدم مشغوليت به كاري ديگر ] حفظ مي كردم »

عبادت و شب زنده داري
ابونعيم بن محرر بن ابي هريره  رضي الله عنهم    « نوه ي ابوهريره » روايت مي كند كه جدش رشته نخي داشت داراي دوهزار گره ، تا زماني كه برآن تسبيح نمي خواند نمي خوابيد . عكرمه رضي الله عنه  روايت مي كند كه ابوهريره روزي دوازده هزار تسبيح مي گفت و مي فر مود : به اندازه ي گناهانم تسبيح مي گويم .
ابوعثمان نهدي ـ رحمه الله ـ  مي فرمايد : به مدت هفت روز مهمان ابوهريره  رضي الله عنه  بودم ، ديدم كه با اهل خانه شب را به سه قسمت تقسيم كرده بود ، كه هر كدام به نوبت يك سوم شب را عبادت مي كردند . از ابوهريره   رضي الله عنه   پرسيدم : چگونه روزه مي گيري ؟ فرمود : هرماه سه روز ، روزه مي گيرم . همچنين روايت شده كه دوشنبه و پنجشنبه را هم روزه مي گرفت . خود ايشان مي فرمايد شب را به سه قسمت تقسيم مي كنم ؛ يك سوم آن را مي خوابم ، يك سوم را نماز مي خوانم و يك سوم  را به يادآوري احاديث رسول الله صلي الله عليه و سلم   مشغولم .

محبت شديد با رسول الله  صلي الله عليه و سلم
محبت رسول الله صلي الله عليه و سلم  چنان در دل و جان ابوهريره  رضي الله عنه  جاي گرفته بود كه بسا اوقات در اثناي روايت حديث با به زبان آوردن نام آن حضرت  صلي الله عليه و سلم  بي اختيار فرياد مي كشيد و بي هوش مي شد . در بسياري از روايات آن حضرت  صلي الله عليه و سلم  را با چنان صفات و اقوالي ياد مي كند كه بدون شك نشانگر عشق و محبت بي حد و حصر وي نسبت به ذات اقدس سرور كائنات  صلي الله عليه و سلم   است . گاهي مي فرمود: « سمعت الصادق المصدوق باالقاسم صاحب هذه الحجرة  صلي الله عليه و سلم   يقول … »( از راستگوي تصديق شده ابوالقاسم صاحب اين خانه شنيدم كه فرمود :… ) . در جايي ديگر مي فرمايد : « سمعت حبي اباالقاسم   صلي الله عليه و سلم   » ( از محبوبم ابوالقاسم  صلي الله عليه و سلم  شنيدم ) . در حديثي ديگر مي فرمايد : « حدثني خليلي صلي الله عليه و سلم   » ( خليلم  صلي الله عليه و سلم   برايم بيان فرمود … ) .
امام ترمذي ـ رحمه الله ـ   به سند حسن شفي اصبحي ـ رحمه الله ـ   روايت مي كند كه مي گويد: « در مدينه ي منوره در مجلس ابوهريره  رضي الله عنه  حاضر شدم و روبرويش در حالي كه مشغول روايت حديث بود دوزانو نشستم ، پس از آنكه مردم رفتند و خلوت شد عرض كردم : تو را به خدا سوگند مي دهم حديثي برايم روايت كن كه از رسول الله صلي الله عليه و سلم   شنيده اي و آن را فهميده و دانسته اي ، فرمود : همين كار را مي كنم حتماً برايت حديثي روايت مي كنم كه رسول الله  صلي الله عليه و سلم  برايم بيان فرمود و آن را دانسته و ياد گرفتم . ناگاه بي اختيار از فراغ رسول الله  صلي الله عليه و سلم  فريادي كشيد ، كمي درنگ كرد تا دوباره به حالت طبيعي برگشت ، فرمود : برايت حديثي روايت مي كنم كه رسول خدا  صلي الله عليه و سلم   در اين منزل بيان كرد و كسي غير از من و آن حضرت  صلي الله عليه و سلم   نبود ، باز فريادي كشيد و پس از چند لحظه به خود آمد و دستي به صورتش كشيد و فرمود : حديثي را برايت روايت مي كنم كه رسول الله  صلي الله عليه و سلم  بيان فرمودند در حالي كه غير از من و آن حضرت   صلي الله عليه و سلم كسي در اين خانه نبود . باز براي بار سوم فرياد كشيد و پس از چند لحظه به خود آمده دستي به صورتش كشيد ، فرمود : حديثي را برايت روايت مي كنم كه رسول الله  صلي الله عليه و سلم  برايم بيان فرمود و من با آن حضرت  صلي الله عليه و سلم   در اين خانه بودم و هيچ كس ديگري هم با ما نبود ، باز براي بار چهارم فرياد بلندي كشيد و بيهوش به صورت بر زمين افتاد ، من او را به خودم تكيه دادم مدتي طول كشيد تا به هوش آمد و حديثي را در مورد  « ريا » برايم روايت كرد .»

محبت با حضرت علي  رضي الله عنه  ، فاطمه و حسنين  رضي الله عنهم 
امام مسلم نيشابوري ـ رحمه الله ـ حديث روز خيبر را كه در بيان فضيلت حضرت علي  رضي الله عنه  است از ابوهريره  رضي الله عنه   روايت مي كند كه : « قال رسول الله  صلي الله عليه و سلم  لأعطين هذه الراية رجلاً يحب الله و رسوله يفتح الله علي يديه » ( اين پرچم را به مردي خواهم سپرد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خداوند « خيبر » را به دستش فتح خواهد داد .) روايت اين حديث نشانه ي محبت و ارادت ابوهريره  رضي الله عنه   به پسرعموي رسول الله  صلي الله عليه و سلم  است .
امام بخاريـ رحمه الله ـ در « تاريخ كبير » در فضيلت حضرت زهرا ـ رضي الله عنها ـ  از حضرت ابوهريره  رضي الله عنه   حديثي را روايت مي كند كه : « قال رسول الله   صلي الله عليه و سلم  ان فاطمة سيدة نساء امتي » ( رسول خدا  صلي الله عليه و سلم  فرمود : همانا فاطمه سرور زنان امت من است ) روايت اين حديث هم نشانه ي محبت و ارادت ابوهريره  رضي الله عنه   به سرور زنان بهشت است .
بخاري و مسلم هر دو از ابوهريره  رضي الله عنه   روايتي نقل كرده اند كه : « حسن بن علي  رضي الله عنه   در حالي كه گردنبندي بر گردن داشت ، در حضور رسول الله  رضي الله عنه  راه مي رفت آن حضرت   صلي الله عليه و سلم  با دست مبارك به گردنبند اشاره كردند ، حضرت حسن رضي الله عنه    هم مثل رسول الله  صلي الله عليه و سلم    با دستش اشاره كرد . رسول الله  صلي الله عليه و سلم  او را به آغوش كشيد و فرمود : « الهم اني احبه  فاحبه  واحب من احبه » ( بارالها ! من او را دوست دارم پس تو هم او را دوست بدار و دوستدارانش را هم دوست بدار. ) » ابوهريره  رضي الله عنه   مي فرمايد : پس از اين فرمايش رسول الله صلي الله عليه و سلم   نزد من هيچ كس محبوب تر از حسن بن علي  رضي الله عنه   نيست .
در مستدرك حاكم روايتي به سند صحيح از ابوهريره   رضي الله عنه  آمده است كه فرمود : هرگاه حسين بن علي    را مي بينم اشك از چشمانم جاري مي شود وعلتش اين است كه باري رسول الله  صلي الله عليه و سلم   از منزل خارج شدند و مرا در مسجد ديدند ، دستم را گرفته و برمن تكيه كردند . همراه با آن حضرت  صلي الله عليه و سلم   رفتيم تا به بازار « بني قينقاع » رسيديم در مسير راه هيچ صحبتي نفرمودند ، گشتي زدند و با هم برگشتيم . آن حضرت  صلي الله عليه و سلم  در مسجد نشسته خطاب به من فرمودند : « ادع لي لكاع » (پسر بچه را برايم صدا بزن ) در اين هنگام حضرت حسين     دوان دوان خود را در آغوش رسول الله  صلي الله عليه و سلم   انداخت و دستش را در محاسن مبارك برد ، آن حضرت  صلي الله عليه و سلم   لبان حسين را باز نموده لبهاي خود را بر لبانش گذاشته فرمود : « اللهم اني احبه فاحبه » ( بار الها ! من او را دوست دارم پس تو هم او را دوست بدار ).

وفات ابوهريره  رضي الله عنه
  حبيب بن ابي فضاله ـ رحمه الله ـ  مي فرمايد : ابوهريره  رضي الله عنه  سخن از مرگ گفت و چنان گفت كه گويي آرزومند مرگ است . يكي از دوستانش به وي گفت : چگونه آرزوي مرگ مي كني آن هم پس از اين گفتار رسول خدا  صلي الله عليه و سلم  كه فرمود : « هيچ كس نبايد آرزوي مرگ كند  نه شخص صالح و نيكوكار و نه شخص فاجر و بدكار ، زيرا شخص خوب بر خوبي خود مي افزايد و شخص فاجر اميد است به خود آيد و عذرتقصير بخواهد .» ابوهريره  رضي الله عنه   فرمود : چگونه آرزوي مرگ نكنم و حال آنكه بيم دارم اين شش حالت كه بر مي شمارم به من برسد و جامعه گرفتار اين شش گناه شود ؛ سبك شمردن گناه ، خريد و فروش حكمتها ، از هم گسيختن پيوند خويشاوندي ، بسياري دسته بندي ها ، استشمام بوي شراب و باده و اينكه قرآن را فقط با آهنگ خوش همچون آواز ني بخوانند .
فضل بن دكين از ابومعشر از سعيد ـ رحمهم الله ـ   نقل مي كند : چون زمان وفات ابوهريره  رضي الله عنه  فرا رسيد ، فرمود : « بر قبرم خيمه نزنيد و چراغ و آتش ميفروزيد ، و هنگامي كه جنازه ام را برداشتيد ، شتابان حركت كنيد تا اگر صالح و نيكوكار باشم زودتر مرا به پيشگاه پروردگارم برسانيد و اگر غير آن باشد ، جنازه ي مرا زودتر از دوشهايتان بر زمين خواهيد گذاشت .
ايشان به روايتي در سال 57 هـ ق و به روايتي ديگر در سال 58  و به روايتي در سال 59 هـ ق در سن 78 سالگي در آخر امارت حضرت  معاويه  رضي الله عنه   به جوار رحمتهاي الهي شتافت . « رضي الله عنه و ارضاه و جعل الجنة مثواه .»
جنازه ي ايشان را بزرگاني از صحابه  رضي الله عنهم    همچون ابن عمر ، ابو سعيد خذري  رضي الله عنهم    و فرزندان عثمان رضي الله عنهم   تشييع نموده و در قبرستان بقيع به خاك سپردند .
جزي الله هذا الصحابي افضل الجزاء
نوراحمد پاك نيت  

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.