أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
و اذ قال لقمان لابنه و هو يعظه يابني لاتشرك بالله  إن الشرك لظلم عظيم ….
ترجمه : « (به ياد بياور ) زماني را كه لقمان  علیه السلام  به پسرش گفت : ـ در حالي كه او را پند مي داد ـ  پسر عزيزم ( هيچ چيز و كسي را ) انباز خدا مكن زيرا شرك ستم بزرگي است .»

از آيه ي شريفه ي 13 تا آيه ي 19 مسايل ذيل مورد بحث اند كه به صورت سؤال و جواب تشريحي ذكر مي گردند .
س 1 : نسب نامه و مشخصات حضرت لقمان  علیه السلام  چيست ؟
س 2 : حضرت لقمان  علیه السلام   نبي بود يا ولي ؟
س 3 : مراد از حكمت چيست كه به حضرت لقمان  علیه السلام  داده شد ؟
س 4 :وصيتهاي لقمان علیه السلام به فرزندش چه بود؟
ج 1 : علامه آلوسي حنفي بغدادي ـ رحمـه الله ـ‌   مي فرمايد : حضرت وهب بن منبه  ـ رحمه الله ـ‌  فرموده است ؛ حضرت لقمان خواهرزاده حضرت ايوب  علیه السلام  بوده است ، حضرت مقاتل ـ رحمه الله ـ‌  مي فرمايد :پسر خاله حضرت ايوب  علیه السلام   بوده و هزار سال زيسته است و نيز حضرت داود علیه السلام  را دريافته و از آن حضرت كسب علم و فضل نموده است.(1)
در اين كه آيا او آزاد بوده يا برده ،  اكثر آرا  بر اين است كه وي برده بوده است،(2)در كتاب « درالمنثور » مطابق روايت حضرت عبدالله بن عباس  رضی الله عنه  ، حضرت لقمان  علیه السلام  يك غلام حبشي و حرفه اش نجاري بوده است .
از حضرت جابر  رضی الله عنه  پيرامون مشخصات حضرت لقمان علیه السلام سؤال شد ، وي فرمود : قد و بيني اش كوتاه و حبشي بود ، حضرت مجاهد ـ رحمه الله ـ‌  فرمودند : او داراي لبهاي ستبر و پاهاي تراك خورده بوده است .(3)
روزي يك شخص سياه پوست حبشي نزد حضرت سعيدبن مصيب ـ رحمه الله ـ‌  براي دريافت سؤالي حاضر گشت، حضرت سعيد ـ رحمه الله ـ‌  جهت تسلي او فرمود : شما به خاطر سياهي پوستتان ناراحت نباشيد ، زيرا در ميان سياه ـ پوستان ،  سه نفر اشخاص بزرگوار و شريفي گذشته اند كه از همه بهتر بوده اند 1- حضرت بلال  رضی الله عنه  2-حضرت لقمان  علیه السلام   3- حضرت مهجع  رضی الله عنه  (غلام آزاد شده ي حضرت عمربن خطاب رضی الله عنه  )
ج 2 : مطابق رأي جمهور سلف حضرت لقمان  علیه السلام  نبي نبوده بلكه ولي و حكيم بوده است .
علامه بن كثير ـ رحمه الله ـ‌  مي فرمايد : جمهور سلف اتفاق دارند كه حضرت لقمان نبي نبوده است فقط از حضرت عكرمه  رضی الله عنه  نبي بودن وي نقل شده اما سندش ضعيف است .
 امام بغوي ـ رحمه الله ـ‌  مي فرمايد : بالاتفاق ، حضرت لقمان فقيه و حكيم بوده نه نبي .(4)
ابن كثير  ـ رحمه الله ـ‌   مي فرمايد : روايت عجيبي از حضرت قتاده  رضی الله عنه  در باره ي حضرت لقمان نقل شده است و آن اين كه خداوند متعال حضرت لقمان علیه السلام را مختار گذاشت تا يكي از دو امر ( نبوت و حكمت ) را انتخاب نمايد و مطابق بعضي از روايات آمده است كه درباره ي امر نبوت به ايشان اختيار داده شد اما او از خداوند متعال درخواست كرد : بارالها ! اگر پذيرفتن نبوت حكم تو است بر سر و چشم قبول ، و الا مرا معاف فرما . اين هم از حضرت قتاده نقل شده است كه شخصي از لقمان پرسيد : شما چرا حكمت را بر نبوت ترجيح داديد در حالي كه در انتخاب يكي از آن دو به شما اختيار داده شد ؟ لقمان در پاسخ فرمود: مسئوليت نبوت و وظايف آن  بسيار سنگين است اگر امر نبوت بدون اختيار به من سپرده مي شد خداوند خود كفالتش را به عهده مي گرفت و در اين صورت مي توانستم وظايف و فرايضش را به آساني به جا آورم ولي اگر من با استفاده از اختيارم آن را طلب مي كردم در اين صورت مسئوليتش بر خودم عايد مي گشت.(5)
منقول است كه روزي لقمان علیه السلام در محفل بزرگي براي مردم از حكمت سخن مي گفت . ناگهان شخصي آمد و از ايشان پرسيد: آيا تو همان نيستي كه در فلان جنگل با من گوسفند مي چرانيدي ؟ لقمان فرمود : آري من همان شخصم . دوباره سائل گفت : تو اين مقام را چگونه به دست آوردي؟ لقمان علیه السلام  فرمود : به سبب دو چيز ، يكي صداقت و راستي و ديگري پرهيز از ياوه گويي و حرفهاي لايعني . و مطابق روايت ديگر لقمان فرمود: چند چيز باعث شدند تا من به اين مقام برسم ، شما هم اگر آنها را اختيار كنيد به اين مقام خواهيد رسيد: 1ـ  حفاظت نگاه  2ـ كنترل زبان 3ـ قناعت به روزي حلال  4 ـ حفاظت شرمگاه 5 ـ استوار ماندن بر صداقت و راستي  6ـ  ايفاي به عهد و پيمان 7ـ اكرام و اعزاز مهمان 8 ـ رعايت  حقوق همسايه 9 ـ پرهيز از كارهاي بي فايده (لايعني ).(6)
ج 3 : لفظ حكمت در قرآن كريم براي معاني متعددي به كار رفته است كه عبارتند از : علم ، حلم و بردباري ، عقل ، نبوت ، اصابت رأي .
ابوحيان ـ رحمه الله ـ‌   مي فرمايد : مراد از حكمت،كلامي است كه بر قلوب مردم تاثير بگذارد و از حفظ نمودن آن ، پند و نصيحت حاصل شود و به ديگران منتقل گردد .
حضرت ابن عباس ـ رحمه الله ـ‌  مي فرمايد : حكمت عبارت است از عقل و فهم و ذهانت . بعضي ديگر از علما معتقدند كه عمل به مقتضاي علم ، حكمت است . علامه مفتي محمد شفيع عثماني ـ رحمه الله ـ‌   مي فرمايد : در واقع هيچ گونه تضادي در اين معاني نيست بلكه همه ي آنها در معني حكمت داخل اند ، البته معناي آخري يعني عمل به اقتضاي علم ، به دليل جامعيت و واضح بودنش ترجيح دارد.(7)
علامه صابوني  نيز مي فرمايد : « الحكمة :  الاصابة في القول و العمل »(8)
ازجمله سخنان حكمت آميزي كه لقمان  علیه السلام  فرزندش را بدان توصية نمود و قرآن كريم هم آن را تاييد مي نمايد اين  است :
يا بني لا تشرك بالله انّ الشرك لظلم عظيم .
( نخستين توصيه اش پيرامون اصلاح عقايد است تا بندگان باور كنند كه خداوند ، خالق و مالك كل عالم است و هيچ شريكي ندارد)
علامه صابوني مي نويسد : لقمان فرمود:  اي فرزندم! عاقل باش و كسي را به خدا شريك مگردان ، نه بشر را ، نه صنم را و نه ولد را.(9)
علامة شبير احمد عثماني ـ رحمه الله ـ‌  مي فرمايد : مشخص نيست كه فرزند حضرت لقمان علیه السلام مشرك بوده و مي خواسته او را به راه راست هدايت نمايد يا اينكه موحد بوده ولي خواستند تاكيد كنند تا بر عقيده اش محكم واستوار بماند.(10)
در ميان دو آيه از « وصينا الانسان » تا «تعلمون» به صورت جمله ي معترضه و تأكيد بر نهي از شرك است كه خداوند سبحان ، انسانها را به شكر و سپاسگذاري از خود و نيكي به والدين توصيه مي كند .
سپس دومين سخن حكمت آميز لقمان علیه السلام را نيز، در باب اصلاح عقايد بيان مي فرمايد: يابني إنها إن تك مثقال حبة من خردل فتكن في صخرة او في السموات او في الارض يأت بها الله  ان الله لطيف خبير  « پسر عزيزم ! اگر به اندازه ي دانه ي خردلي(11) (عمل نيك يا بد )انجام گرفته باشد و در دل سنگ ، يا در آسمانها و يا اينكه در ميان زمين باشد ، خداوند آن را حاضر كرده  ( و به حساب و كتاب آن رسيدگي مي كند) چرا كه خداوند بس دقيق و آگاه است .»
مطلب آيه ي كريمه اين است كه محيط بودن علم و قدرت خداوند سبحان خود يك عقيده ي اساسي و بنيادي در اسلام،  و دليل و حجت بزرگي بر اصل توحيد است .(12)
علامه شبيراحمد عثماني ـ رحمه الله ـ‌  مي فرمايد : هر انسان بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه هر كاري اگر چه در پشت هزار پرده انجام بگيرد در حقيقت در حضور خداوند انجام گرفته است و اثرش ( چه خوب باشد و چه بد ) ظاهر خواهد گشت .(13)
سومين وصيت لقمان علیه السلام ، پيرامون اصلاح عمل است و در ميان همه اعمال واجبه ،  مهم ترين و بزرگ ترين آنها نماز مي باشد زيرا ارشاد رباني است : ان الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر   « هرآينه نماز ( انسان را ) از فحشا و منكر باز مي دارد » از اين رو حضرت لقمان فرمود : يابني أقم الصلوة وأمر بالمعروف وانه عن المنكر واصبر علي ما أصابك ان ذالك من عزم الامور  «اي پسرم نماز را ( چنانكه شايسته ي آن است ) بر پا كن و به كار نيك دستور بده و از كار بد نهي كن و در برابر مصايبي كه به تو مي رسد ، شكيبا باش  اينها از كارهاي اساسي ( و مهمي ) است كه بايد بر آن عزم را جزم كرد ( و ثبات ورزيد ). البته منظور از اقامه ي نماز فقط نماز خواندن نيست بلكه در مفهوم اقامه ي نماز ، رعايت كردن همه آداب و اركان و پايبندي بر اوقات و مداومت بر آن ، داخل است .(14)
علامه آلوسي  ـ رحمه الله ـ‌ مي فرمايد : در روايت آمده است كه لقمان به فرزندش فرمود : هرگاه وقت نماز فرا رسيد به خاطر هيج چيزي نماز را تأخير مكن ، نماز را بخوان و خودت را راحت كن زيرا نماز دَين است و با جماعت بخوان اگرچه بر سر نيزه قرار گيري .(15)
چهارمين وصيت لقمان علیه السلام پيـرامون اصلاح خلق الله است .
اسلام ديني اجتماعي ، توأم با اصلاح فردي است كه اصلاح جامعه نيز از مهم ترين اهداف آن مي باشد از اين رو با ذكر نماز (كه فريضه ي مهمي است ) وظيفه ي امر به معروف و نهي از منكر را هم ذكر فرمود كه مردم را به كار نيك و شايسته دعوت داده و از كارهاي زشت و ناپسند باز داريد . وأمر بالمعروف وانه عن المنكر .
از آنجا كه  پايبندي و استقامت بر اين دو فريضه (اصلاح فردي و اجتماعي ) كار آساني نيست ، زيرا هميشه و در همه جا ، با مخالفت ها و دشمني هايي روبرو بوده است ، بنابراين متصلاً مي فرمايد : واصبر علي ما أصابك ان ذالك من عزم الامور.
خلاصه اين كه در جهت پيشبرد اهدافتان ، مشكلات و مصايبي كه پيش رو داريد صبر و ثبات و استقامت را پيشه كنيد.(16)
پنجمين وصيت لقمان علیه السلام پيرامون آداب معاشرت و همزيستي است كه مي فرمايد : ولا تصعّر خدك للناس  « با تكبر و بي اعتنايي از مردم رو مگردان .» مقصود اين است كه هنگام ملاقات و گفتگو با مردم چهره ات را برمگردان زيرا كه روي گرداني علامت بي اعتنايي و تكبر است و خلاف اخلاق شريفانه مي باشد . هنگام گفتگو بايد متوجه شخص مخاطب شد و گفته هاي او را با دقت شنيد .  و لا تمش في الارض مرحاً ، ان الله لايحب كل مختال فخور « و مغرورانه بر زمين راه مرو ، چرا كه خداوند هيچ متكبر مغروري را دوست نمي دارد . منظور اين است كه خداوند ، زمين را از همه ي عناصر ، افتاده تر آفريده است و تو اي انسان ، از زمين به وجود آمده اي و روي آن راه مي روي ، بنابراين حقيقت را بشناس و خرامان راه مرو چون كه شادماني توأم با غرور و سرمستي ، روش متكبرين است .
واقصد في مشيك واغضض من صوتك ان أنكر الاصوات لصوت الحمير « و در راه رفتنت ، اعتدال را رعايت كن و ( در سخن گفتن ) از صداي خود بكاه (و فرياد مزن ) بدرستي كه زشت ترين صداها ، صداي خران است .(17)
در حديث وارد است كه راه رفتن با عجله از هيبت و جلال مؤمن مي كاهد .(18) از اين گونه رفتار ، احتمال بروز خطر و زيان براي خودش و ديگران وجود دارد بنابراين آنقدر آهسته راه نرود كه علامت تكبر و تصنع باشد كه هدف از اين تكبر ، ابراز شخصيت است و يا اينكه عادت زنان است كه به خاطر حيا و شرمشان نمي توانند با سرعت راه روند و يا اينكه عادت افراد بيمار است كه ناخواسته مجبورند اين گونه راه روند.
لهذا حكم صورت اول ( تكبر و ابراز شخصيت ) حرمت است و حكم صورت دوم ( قصد تشبه به زنان ) نيز جايز نمي باشد و اگر قصدش اين چيز نباشد بازهم مناسب نيست زيرا كه اين هم براي مردان عيب به شمار مي رود و صورت سوم (مشابهت به افراد بيمار) نيز علامت ناشكري و ناسپاسي خداوند است كه در كمال سلامتي و تندرستي حالت و هيئت بيماران را به خود گرفته است .
حضرت عبدالله بن مسعود رضی الله عنه مي فرمايد: « صحابه ي كرام رضی الله عنهم از راه رفتن سريعي كه مانند يهود باشـد باز داشتـه مي شدند و از آهسته حركت كردني كه مانند نصارا باشد نيز منع شدند و به آنها امر شدكه راه رفتني  ميان تند و كند اختيار كنند .
واغضض من صوتك ان أنكر الاصوات لصوت الحمير.  تواضع و متانت و ميانه روي را در رفتارت اختيار كن و بدون ضرورت سخن مگو و در وقت صحبت و گفتگو از صداي بلند بپرهيز زيرا اگر در بلندي آواز ، كمال و خوبي وجود مي داشت هرآينه در بانگ و عرعر الاغ مي بود چون الاغ آوازش را ، بلند سر مي دهد حال آنكه بسيار كريه و ناپسند مي باشد لهذا براي انسان هم ، صداي بالاتر از حد نياز ، زشت و ناپسند است (19)
علامه آلوسي  ـ رحمه الله ـ‌   مي فرمايد : خداوند سبحان از اين آيه ي كريمه ، مشركين را رد نمود كه بلند آوازي را براي خودشان يك افتخار مي دانستند با اين وجود كه اين چيز باعث اذيت شنونده مي گردد . خداوند متعال فرمود : كه مثال مشركين در بلندي آواز، مثل الاغ است و صدايشان در زشتي و شدت و دميدن هم مانند عرعر الاغ است .(20)
علامـه مفتي محـمد شفــيع عثـماني ـ رحمه الله ـ‌  مي فرمايد : خلاصه اين كه چهارچيز در آداب معاشرت و همزيستي ذكر شده است 1ـ ممانعت از تكبر و غرور در وقت گفتگو و ملاقـات با مردم   2ـ ممـانعت از راه رفتن با ناز و خرام  3ـ هدايت به سوي ميانه روي در راه رفتـن 4 ـ ممانعت از گفتگو با شور و غوغا .(21)

مولوی محمود عبدی

منابع و ارجاعات ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ تفسير روح المعاني ج 11 ص 82 و معارف القرآن ج 7
2ـ تفسير روح المعاني ج 11 ص 83
3ـ تفسير ابن كثير
4ـ تفسير مظهري
5ـ معارف القرآن ج 7 به نقل از تفسير ابن كثير
6ـ معارف القرآن ج 7 به نقل از تفسير ابن كثير
7ـ معارف القرآن اردو ج 7 ص 36
8ـ صفوة التفاسير ج 3
9ـ صفوة التفاسير ج 2
10ـ موضح الفرقان
11ـ خردل : سپندان ، در كوچكي و حقارت ضرب المثل است ( تفسير نور )
12ـ معارف القرآن
13ـ موضح الفرقان
14ـ معارف القرآن ج 7
15ـ روح المعاني ج 11 ص 89
16ـ معارف القرآن با اندكي تغيير ج 7 ص 38
17ـ صداي خر در زشتي ضرب المثل است چرا كه اين حيوان گاهي بي جهت و بدون هيچ نيازي ، وقت و بي وقت ، عرعر مي كند و زشتي آن ، بيشتر از نظر بلندي صدا است و عرب ها هم به بلندي صدا افتخار مي كردند . (تفسير نور)
18ـ الجامع الصغير ، عن ابي هريره (رض)
19ـ موضح الفرقان با اندكي تغيير
20ـ روح المعاني ج 11 ص 92
21ـ معارف القرآن ج 7 ص 40

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.