سخن گفتن درباره سخنوري افسونگر به نام «مصلح الدين سعدي شيرازي» همان قدر که لذت بخش است، دشواري هاي بسياري نيز دارد. شاعري که با دنياي رنگارنگ اشعارش به تنهايي در بر دارنده بخش اعظمي از فرهنگ و ادب پارسي است و همواره از وي به عنوان يکي از ارکان استوار کاخ ادب ايران زمين […]

سخن گفتن درباره سخنوري افسونگر به نام «مصلح الدين سعدي شيرازي» همان قدر که لذت بخش است، دشواري هاي بسياري نيز دارد.

شاعري که با دنياي رنگارنگ اشعارش به تنهايي در بر دارنده بخش اعظمي از فرهنگ و ادب پارسي است و همواره از وي به عنوان يکي از ارکان استوار کاخ ادب ايران زمين نام برده مي شود. آثار سعدي که امروزه از آن به عنوان «کليات سعدي» ياد مي شود، به ۳ اثر شاخص بوستان، گلستان و قصايد و غزليات بر مي گردد. در باره جنبه هاي مختلف اشعار سعدي با دکترمرتضي چرمگي عمراني، دانشيار دانشگاه پيام نور نيشابور که مقاله اي نيز با عنوان «عشق از ديدگاه سعدي» به چاپ رسانده است، به گفت وگو پرداختيم.

چرا سعدي را آموزگار اخلاق مي دانيم؟
آثار سعدي به اعتبار موضوع در عام ترين شکل به ۲ گروه تقسيم مي شود که يا درون مايه آن ها پند و اندرز يا آموزه هاي اخلاقي است. پند و اندرزگويي بخش جدايي ناپذير از ادبيات بوده است. در نقد ادبي «ديدکتيک» اصطلاحي است جاافتاده و مي توان آن را به آموزشي-تعليمي يا پندآميز ترجمه کرد. سابقه شعر پندآموز در ايران به قدمت شعر است و نخستين شعرهايي که در تذکره ها ضبط کرده اند بيشتر شعرهاي پندآموزند. کسايي مروزي از نخستين شاعراني است که شهرت او بيشتر به شعرهاي پندآموز است. اما از شاعران پيش از سعدي، شاعري که ابيات پندآموز او بيش از همه به دل مي نشيند و تاثيري جادويي دارد، فردوسي است. در کلمات پندآموز فردوسي صلابت و عظمتي است که در کار ديگران نمي توان يافت و اين شايد به دليل آن باشد که فردوسي در نصيحت بسيار موقع شناس و گزيده گوست. اين شيوه درست مخالف شيوه سعدي است که براي مثال قصيده اي آغاز مي کند و از مطلع تا مقطع به پند و اندرز مي پردازد و عجيب آن که خواننده دچار ملال نمي شود.

راز اين جذبه در چيست؟
به نظر مي رسد راز اين جذبه در لحن سعدي است که باعث شده کلام او ملال انگيز نشود. تنوع لحن سعدي در پند و اندرزگويي، چنان است که خواننده متوجه نمي شود اين همان مضموني است که بارها از سعدي شنيده است. در مجموع مي توان گفت که لحن سعدي در قصيده هايش خطابي، آمرانه و تند است اما در بوستان آرام، پدرانه و مهربان است. همين ويژگي هاست که خواننده را وادار مي کند که به سخن او گوش دهد و از پند و موعظه او احساس ملال نکند.

اين که مي گوييم در گلستان و بوستان واقع گرايي و آرمان گرايي سعدي را مي توان يافت، يعني چه؟
نخستين اثر مستقلي که از سعدي صورت تاليف يافت، سعدي نامه يا بوستان است. در نسخه هاي قديم، نام کتاب «سعدي نامه» و در نسخه هاي جديد بوستان است و معلوم نيست خود سعدي چه نامي بر آن نهاده است. بوستان آميزه اي است از اخلاق و سياست مدن و حکمت عملي و دستورهاي زندگي و بيشتر مطالب در قالب حکايت و از زبان شخصيت داستان ها و به صورت گفت و شنيد بيان شده است. سعدي در بوستان، دنيايي مي آفريند مطابق آرزو، مطابق واقعيت، همه چيز و همه کس در بوستان رنگ آرماني دارد. گلستان با وجود حجم اندکش از لحاظ تنوع موضوع دامنه وسيعي دارد. سعدي از همه چيز سخن مي گويد، اختصاص آن به ۸ باب، دال بر آن نيست که نويسنده فقط در موضوع عناوين باب ها سخن رانده است. از غرايز پست آدمي تا حقايق متعالي انساني موضوع گلستان است، از اين رو برخلاف بوستان که دنياي آرماني را به نمايش گذاشته در گلستان زشتي ها و پليدي ها را در کنار زيبايي ها نشان مي دهد و سند باارزشي است از شيوه زندگي و انديشگي و رفتار مردم عصر.

چرا طرز سخن سعدي تا اين حد روان است؟
طرز سعدي بر استواري لفظ و رواني معني مبتني است و همين نکته است که سخن او را در شيوه سهل و ممتنع به سرحد اعجاز رسانده است. معاني لطيف و تازه را در عبارت آسان بيان مي کند و از تعقيد و تکلف برکنار مي ماند، هرچند سخنش يک سره از صنعت خالي نيست اما نشانه صنعت گري در آن چندان بارز نيست. توانايي او در تعبير چندان است که معاني و انديشه هاي او هرچند عادي است به هيچ وجه مبتذل و متداول، به نظر نمي آيد و گويي لطف بيان سعدي آن ها را از حدود معاني عادي بالاتر مي برد.

به اين ابيات دقت کنيد:
سر که نه در پاي عزيزان بود/ بار گراني است کشيدن به دوش
اگر ببيني و دست از ترنج بشناسي/ روا بود که ملالت کني زليخا را
به هوش بودم از اول که سر عشق بپوشم / شمايل تو بديدم، نه عقل ماند و نه هوشم
من آن نيم که حلال از حرام نشناسم / شراب با تو حلال است و آب بي تو حرام

به مقوله عشق از ديدگاه سعدي هم نگاهي داشته باشيد.
با آن که سعدي شخصيتي است با ابعاد گوناگون، به نظر من چند ويژگي در اوست که به او تشخص بخشيده و او را به بسياري از شاعران – اگر نگوييم همه – برتري داده است و آن ويژگي ها عبارتند از: عشق از ديدگاه سعدي و شيوه سخن سرايي و شاعري اوست. سعدي بي ترديد عاشقي راستين بوده و آن طور که سوز عشق درونش را اشعارش متجلي کرده است مي توان به ويژگي هاي عشق راستين سعدي پي برد. بايد بدانيم عشق از ديدگاه شاعران پارسي زبان جلوه و نمودي ديگر يافته بود. در حقيقت آنان به پيروي از عرفا، عشق را با چاشني تخيل و مضاميني که برخاسته از تجربه دروني آنان بود تعريف و توصيفي شاعرانه مي کردند. يکي از سرآمدان و نظريه پردازان مکتب عشق، بي ترديد سعدي است. سعدي غزل هايش را به تمامي «قصه عشق» ناميده که به «آب ديده خونين» بر صفحه کاغذ نگاشته است. او مانند عرفا اساس خلقت را بر عشق بنيان مي نهد و آدميان را دو گونه بر مي شمارد: يک دسته عاشقان دلسوخته در فراق اند و دسته ديگر خامان و مردگان. سعدي بزرگ ترين خطاي آدمي را غفلت از ايام عشق مي داند و در پي اغتنام فرصت است. همچنان که به ياد دوست و معشوق نبودن را عمر ضايع کردن و جز عشق را بر زبان آوردن را بطالت و قيل و قال مي داند:
ايام خوش آن بود که با دوست به سر شد/ با تو همه بي حاصلي و بي خبري بود
در حقيقت در مکتب سعدي بي دردي که به معناي نداشتن عشق و درد است منفور قلمداد مي شود. برخلاف حکما که تفاوت اساسي انسان و حيوان را نطق و انديشه مي دانند، سعدي عشق ورزي را والاترين خصوصيت آدمي بر مي شمرد.
سر نتوانم که بر آرم چو چنگ/ ور چو دفم پوست بدرد قفا
هر سحر از عشق دمي مي زنم/ روز دگر مي شنوم برملا
قصه دردم همه عالم گرفت / در که نگيرد نفس آشنا
گر برسد ناله سعدي به کوه / کوه بنالد به زبان صدا
بنابراين اگر بخواهيم شالوده نظرات سعدي را درباره عشق ذکر کنيم در ابيات متعددي مي توان استناد کرد و اين مورد همچون روحي بر کل غزليات او سايه افکنده است:
غفلت از ايام عشق پيش محقق خطاست/ اول صبح است خيز کاخر دنيا فناست
سخن بيرون مگوي از عشق سعدي / سخن عشق است و ديگر قيل و قال است

منبع: روزنامه خراسان