«نبئنا بتاويله» ، اي يوسف! خواب ما را تعبير كن، «انا نراك من المحسنين»، ما ترا از نيكوكاران مي‌دانيم. چهره‌ات گواهي مي دهد كه تو عارف بالله، بزرگوار و ارتباط تو با عالم غيب است و خواب نيز از جملة امور غيبي است، لذا خواب را كسي مي‌تواند بهتر تعبير نمايد كه با عالم غيب ارتباط داشته باشد در حديث آمده‌است «لم يبق من النبوة الا المبشرات»  نبوت پايان پذيرفته است، البته مبشرات يعني خوابهاي صادقه باقي خواهد ماند كه چهل و ششمين حصة نبوت است. رؤياي صادقه يك حصه‌اي از نبوت هست كه اكثرا نصيب اهل ايمان مي‌شود گويا آن يك رشته اي از عالم غيب است و خواب، چونكه رموز و اشارات هست ، آن اشارات را كساني بهتر مي‌توانند بدانند كه به عالم غيب بيشتر مناسبت و ارتباط داشته باشند.( كه مثلا مراد از اين خواب چيست).

يك خواب و تعبير آن
ابن سيرين در فن تعبير خواب، امام مشهوریست و در اين موضوع دو جلد كتاب ضخيم بنام «تاثيرالانام في تعبير المنام» نوشته‌ است كه در آن قواعد و اصول تعبير خواب بيان گرديده‌است.
شخصي نزد ابن سيرين آمد و گفت: «در خواب ديدم زير تختم اخگرهاي آتش وجود دارد، تعبيرش چيست؟» فرمود: فورا برو  زن و فرزندانت را از منزل خارج كن زيرا بزودي منزل تو سقوط خواهد كرد. چنانچه او سريع رفته و آنها را خارج نمود ولي بعد از مدتی کوتاه تمام خانه اش فرو ريخت. چهار يا پنج ماه بعد كسي ديگر همچنين خوابي را براي ابن سيرين بيان نمود. فرمود: فورا رفته و زير تخت خود را گود كن زيرا در آنجا خزانه‌اي مدفون است. چنانچه او رفته و آنجا را گود نمود و ديگ بسيار بزرگي از طلا و نقره و جواهرات بيرون آمد. مردم از ابن سيرين سؤال نمودند كه هر دو خواب يكي، ولي تعبيرشان چرا متفاوت؟
فرمود: نفر اول كه چنين خوابي را ديده بود در موسم گرما بود و ديدن چنين خوابي در موسم گرما، به معناي منهدم گرديدن منزل است و ديگري در موسم سرما خواب ديده بود و در موسم سرما چنين خوابي، بمعناي اين است كه نعمت بسيار بزرگي شامل حال او خواهد شد.
لذا چنين نيست كه تعبير خواب اصول و قواعدي نداشته باشد و معبّر هر گونه كه بخواهد تعبير نمايد بلكه آن را از روي قواعد موسمي تعبير می نماید و به همين سبب است كه مي فرمايند: تعبير خواب خود را از هر كس نخواهيد زيرا هر چه از زبانش در آيد همان تعبيرش قرار خواهد گرفت. لذا خواب خود را به كسي بيان كنيد كه طبق اصول و قواعد، تعبير صحيح نموده و خير خواه صاحب خواب باشد.

چرا از يوسف تعبير خواستند ؟
آنها از بين همة زندانيان تشخيص دادند كه انوار نبوت از چهرة اين شخص متبلور است و همه بر اين باور بودند كه اين شخصيتي مقدس و بزرگوار است با خود گفتند: «تنها كسي كه بتواند خواب ما را تعبير كند همين خواهد بود». لذا قرآن مي‌فرمايد «نبئنا بتاويله انا نراك من المحسنين» اي يوسف! خواب ما را تعبير كن زيرا در چهره تو احسان موج مي‌زند و ما ترا از نيكان مي‌دانيم بطوري كه گويا خدا را مشاهده مي‌كني.

حكمت نبوت و روش تبليغ
يوسف با اینکه می توانست فورا خواب آنان را تعبیر کند، نفرمود كه تعبير خواب شما اين است، بلکه اندیشید که آنها درباره من مقداري ارادت و عقيدت و حسن ظن پيدا كرده اند پس بايد از اين موقعيت استفاده نمود و آنها را دعوت داد، شايد بواسطه ارادتي كه پيدا كرده اند ایمان بیاورند، لذا از جايي كه آرزوي هر نبي و پيامبر اين است كه بهر طريقي شده مردم بسوي حق روي آورند از اين فرصت بدست آمده استفاده كرده و تبليغ را شروع نمود، ولي بجاي تعبير خواب، نخست چنين فرمود: «قال لا ياتيكما طعام ترزقانه الا نباتكما بتاويله قبل ان ياتيكما» بزودي خواب شما را تعبير خواهم كرد؛ حتي قبل از آمدن ناهار. فكر حضرت يوسف اين بود كه اشتياق و ارادت آنها در رابطة با من راسخ گردد، آنوقت هر چه بگويم در دلشان همانند تير اثر خواهد گذاشت و قانون اين است كه شخص بي‌توجه و بي‌پروا را نبايد دعوت داد چون تلاش بیهوده خواهد بود. لذا بايد او را نخست متوجه ساخت و كسي كه قبلا مشتاق شنيدن است بايد دعوت داد آنوقت است كه دعوت در دلش اثر خواهد گذاشت.
انبياء ـ عليهم السلام ـ  وقتي كه در دل مخاطب صلاحيت و استعداد قبول حق را مشاهده نمودند دعوت خود را شروع مي‌كنند.
 سپس فرمود: «ذالكما مما علمني ربي».تعبيري كه من خواهم گفت خيالبافي هاي ذهن خودم نيست، بلكه با آنچه پروردگارم در دلم القاء نموده‌است خواب شما را تعبير خواهم نمود و يقينا آن تعبير غلط نخواهد بود و تعبيري است كه خدايم علم آنرا در قلبم بوسيلة وحي القا نموده‌است. لذا با اين سخنان اشتياق را بيشتر در قلبشان شعله ور ساخت بطوري كه با خود گفتند: عجب كسي را براي تعبير خواب خود انتخاب نموديم. خواب صادق با تعبير صادق برابر آمده حقيقت واضح خواهد شد و گره هاي كور قلب ما باز خواهد شد.

معرفی خود و فكر آخرت
سپس فرمود:«اني تركت ملة قوم لايؤمنون بالله وهم بالآخرة هم كفرون» [يوسف 37]،نخست مرا بشناسيد، موقف مرا بدانيد كه از چه جايگاهي برخوردارم زيرا کلام شخصيت معتبر مؤثر است. كلام، هر چقدر مهم باشد ولي اگر از دهان انسان معتبر و مهمی بیرون نشود چندان تآثیری ندارد. از سویی كلام هر چقدر معمولي باشد ولي اگر از دهان رئيس بيرون آيد بر سر زبانها افتاده و در تمام كشور منتشر مي‌شود. بسيار افراد كمي هستند كه از كلامِ تنها متأثر مي‌شوند به همين سبب مردم نخست به شخصيت توجه مي‌كنند، لذا حضرت يوسف نيز فرمود: «اني تركت ملة قوم لايؤمنون بالله وهم بالآخرة هم كفرون».من كسي هستم كه روش و مذهب ملت و قومي را كه به خدا و رسولش و روز آخرت ايمان نمي‌آورند و در قلبشان هيچ جذبة ايماني وجود ندارد رها كردم و من به خدا و رسولان او و روز آخرت اعتقاد و ايمان دارم كه روزي در پيشگاه او حاضر خواهم شد و پاسخگوی اعمال دنیوی ام خواهم بود. و از تمام لحظات زندگي‌ام بايد حساب پس بدهم. لذا من از قومي نيستم كه بي فكر بوده و هيچ توجهي به روز آخرت ندارند و آن عيش و عشرتي كه در اين دنيا بدست مي‌آيد روزي از ما سؤال خواهد شد (ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم. )[تكاثر 8]خداوند در آن روز در رابطه با نعمتهاي دنيوي از ما سؤال خواهد نمود.
در حديثي آمده‌است كه آب گرم در موسم سرما، و آب سرد در موسم گرما در «نعيم» داخل است از آن نيز سؤال خواهد شد كه در مقابل اين نعمت چقدر سجدة شكر بجا آوردي؟ آيا كفران نعمت ننمودي؟
  با در نظر داشتن اين حديث توجه كنيد كه در مقابل اين همه نعمت به چند سؤال بايد ما پاسخ دهيم. يوسف ـ عليه السلام ـ فرمود: من از آن قومي نيستم كه بفكر خدا و رسول و روز قيامت نيستند و همانند دهريين كه مي‌گويند (ان هي الا حيوتنا الدنيا نموت و نحيا و ما يهلكنا الا الدهر. )[جاثيه 24] اين زندگاني دنيا چند روزی بیش نیست و سپس مي‌ميريم و زمانه ما را بنابودي مي‌كشاند و سپس زندگي دوباره اي نخواهد بود. لذا نهايت استفاده را از لذتهاي دنيوي بكنيم. ولي من به خدا و رسول و روز آخرت اعتقاد دارم و تمام لحظات زندگي من ورق زده خواهدشد.
 یوسف هنوز خوابشان را تعبير نفرمود بلكه جملة ديگري ارشاد فرمود: «واتبعت ملة آبائي ابراهيم و اسحاق و يعقوب» .[يوسف 38]
يوسف ابتدا نظر مخالف خود را نسبت به عقیده آنان بیان داشت و در ادامه ديدگاه مثبت خود  را نسبت به قیامت و معاد و حشر و نشر بیان نموده فرمود: من تابع و پيرو آباء و اجدا خود حضرت ابراهيم، اسحاق و يعقوب ـ عليهم السلام ـ هستم آنها كساني بودند كه وحي خدا بر آنها نازل مي‌شد و من بر دين آنها هستم و نخستين مطلب دين آنها اين بود كه به مبدأ و معاد اعتقاد داشته داشته اند. به این تفصیل که مبدأ موجودات ذات خداوند است كه ابتداي همه کس و همه چیز از آنجاست و معاد روز بازگشت و واپسين است يعني روز آخرت، و در بين اين دو، زندگي خود را چگونه سپري كردن، آنرا شريعت مي‌گويند اين سه موارد بنيادين هستند كه بايد به آنها اعتقاد داشت.
 يوسف ـ عليه السلام ـ اشاره فرمود كه من نسبا به اين گروه وابسته بوده و از اولاد آنها هستم و از نظر نسبتي نيز راه آنها را اختيار نمودم.

حكمت در ذكر سه پيامبر
در اينجا حضرت يوسف اسم سه پيامبر را ذكر نمود يعني راهي كه من اختيار كردم راه پيامبران است  گر چه راه يك پيامبر هم بر خطا نخواهد بود و تعداد كه به دو رسيدند بزرگترين منازعات توسط دو شاهد فيصله مي‌شوند چنانچه مي‌فرمايد (و اشهدوا ذوي عدل منكم و اقيمواالشهادة) طبق اصول شرع اگر گواهان دو تا باشند قاضي با قاطعيت فيصله مي‌كند پس وقتي كه با دو گواه منازعه خاتمه مي يابد آيا از گواهي دو پيامبر بر ايمان فيصله نخواهد شد؟ ولي وقتي كه تعداد به سه رسيدند خبر متواتر قرار مي‌گيرد كه هرگز راهي براي انكار باقي نمي‌ماند، حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ بيان نمود كه من مربوط به آن گروهي هستم كه از طبقة پيامبران اند اكنون زماني بود كه آن دو زنداني عقيده و ارادتشان به عظمت حضرت يوسف راسخ‌تر شود گر چه از قبل ارادت داشتند ولي از ترغيب، اشتياق بيشتر مي‌گردد اين روش انبيا عليهم السلام است كه قبل از سخنراني، صلاحيت در دل بوجود مي‌آورند تا هيچ مانعي براي قبول وجود نداشته باشد.

متوجه نمودن براي نصيحت
در حديث آمده‌است حضرت معاذ بن جبل مي‌فرمايد: يك مرتبه من بر مركبي پشت سر رسول الله  صلي الله عليه و سلم  سوار بودم ايشان مرا صدا زدند: يا معاذ! عرض كردم لبيك و سعديك يا رسول‌الله، اي رسول خدا بخدمت حاضرم، سپس دو مرتبه صدار زدند: يا معاذ! عرض كردم لبيك و سعديك يا رسول‌الله، سپس براي بار سوم صدا زدند: يا معاذ! عرض نمودم لبيك و سعديك يا رسول‌الله. آنوقت رسول‌الله آنچه را كه خواستند فرمودند.
اينجا سؤالي بوجود مي‌آيد و آن اینکه حضرت معاذ متصل به پيامبر سوار بودند سه مرتبه صدا زدن چه معنا داشت؟ حالانكه يك مرتبه كافي بود.علما در جواب مي‌نويسند: هدف از سه مرتبه صدا زدن اين است كه شوق در مخاطب بوجود آورد كه رسول الله چه مي‌خواهند بفرمايند و اين حكمت ـ انبيا عليهم السلام ـ است كه نخست دلها را براي استماع حرفشان هموار كرده و سپس مقصد رابيان مي‌كنند لذا يوسف  عليه السلام  نيز قبل از بيان مقصد چند جمله‌اي را بيان فرمود تا شوق و اشتياق در مخاطب بالا رود آن وقت آنچه را كه مي‌خواهد بگويد.
ولي هنوز خواب را تعبير نفرمود…

ادامه دارد

عبدالغني شيخ جامي

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.