معلم و استاد برای دانش آموز خود در تمام زمینه های کرداری اعم از خوب و بد الگو می باشد به نحوی که فراگیر  و دانش آموز نیز از وی تاثیر می پذیرد خواه مثبت باشد یا منفی. علامه ابن مفلح مقدسی در کتاب ( الآداب الشرعیه ) خود در فواصل متعدد رفتار ناخوشایندی که […]

معلم و استاد برای دانش آموز خود در تمام زمینه های کرداری اعم از خوب و بد الگو می باشد به نحوی که فراگیر  و دانش آموز نیز از وی تاثیر می پذیرد خواه مثبت باشد یا منفی.

علامه ابن مفلح مقدسی در کتاب ( الآداب الشرعیه ) خود در فواصل متعدد رفتار ناخوشایندی که شایسته یک استاد نیست را بر می شمارد که بعضی از آنها  عبارتند از:

پرهیز از تکبر و  خودبینی
وی می نویسد: راه رفتن متکبرانه و مغرورانه برای یک استاد ناخوشایند است، بلکه باید متواضعانه و میانه روانه باشد. چنانچه  گروهی از اهل علم آن را ذکر بر نموده اند. از آن میان می توان به ابن تیمیه و ابن حمدان  اشاره نموده و ظاهر روایات نقل شده از پیامبر نیز حاکی از  همین می باشد.
و بعضی از علماء نیز این عمل را از گناهان کبیره دانسته اند. چنانچه حضرت ابوهریره از رسول خدا نقل نموده: خداوند فرموده: کبر رداء و بزرگی ازار من است هر کس در یکی از این دو با من مخاصمه کند او را در آتش خود می اندازم. و نیز امام مسلم از حضرت ابوهریره و ابوسعید نقل نموده: عزت و ازار خدا هست و کبریاء ردای وی. هر کس در یکی از این دو با من مجادله کند او را عذاب می دهم.

برای معلم و استاد شایسته است که با آرامش و متانت راه برود  و برای وی زیبنده نیست که زیاد این طرف و ان طرف نگاه کند.

ابن مفلح قولی از قاضی ابویعلی را نقل می کند که وی گفته: زمانی که راه می روی زیاد به این طرف و آن طرف نگاه نکن چرا که این خصلتی احمقانه است.

زیاد خندیدن و  قهقهه امری نکوهیده است و صدایش را بی جهت بلند ننماید.

وی در این مورد نوشته: زیاد نخند و از خنده قهقهه اجتناب نماید و صدایش را بی جهت بلند نکند.
از حضرت ابوهریره حدیثی مرفوع نقل شده که رسول خدا فرمودند: زیاد نخندید چرا که با خنده زیاد قلب می میرد. و نیز از حضرت عائشه نقل شده: هیچگاه رسول خدا را ندیدم، چنان بخندند که کام رسول خدا را ببینم. بلکه همیشه ایشان تبسم می نمودند

[1] (الآداب الشرعیه): ج4. ص22 – 23.
[2] (المرجع السابق): ج4. ص22 – 23.
[3] المقدسي، محمد بن مفلح المقدسي. الآداب الشرعية. (مرجع سابق). ج4 ص22 – 23.
[4] (المرجع السابق): ج4. ص250.