اما اندلس چگونه فتح شد؟ این سرزمین از چه مراحلی گذشت و چه کسانی بر آن حکم راندند؟ تمدن بزرگ اندلس چگونه و بر اثر چه عواملی به ضعف و قهقرا گرایید و در پایان، آن سقوط تلخ چگونه رخ داد؟ اندلس، آن بهشتِ از دست رفته همچنان و در طول قرنها یاد زیبای خود […]
اما اندلس چگونه فتح شد؟ این سرزمین از چه مراحلی گذشت و چه کسانی بر آن حکم راندند؟ تمدن بزرگ اندلس چگونه و بر اثر چه عواملی به ضعف و قهقرا گرایید و در پایان، آن سقوط تلخ چگونه رخ داد؟
اندلس، آن بهشتِ از دست رفته همچنان و در طول قرنها یاد زیبای خود را در دل مسلمانان حفظ کرده است. تمدن باشکوهی که به مرکز تقابل دنیای مسلمان و اروپای کوچک صلیبی تبدیل شد. با از دست رفتن اندلس، اسپانیا و پرتغال که به جای آن شکل گرفته بود حرکت «اکتشافات» و استعمار را آغاز کردند. قارهی آمریکا به سیطرهی اروپا در آمد و با دور زدن آفریقا و رسیدن به هند و جنوب شرق آسیا، مقدمات ضعف تدریجی عثمانی و فروپاشی امپراطوری مسلمان هند نیز فراهم شد. و همین، آغازِ تدریجی و آرام قدرت و سیطرهی غرب بر جهان بود، و آن اروپای کوچک دیگر کوچک نبود…
اما اندلس چگونه فتح شد؟ این سرزمین از چه مراحلی گذشت و چه کسانی بر آن حکم راندند؟ تمدن بزرگ اندلس چگونه و بر اثر چه عواملی به ضعف و قهقرا گرایید و در پایان، آن سقوط تلخ چگونه رخ داد؟
تاریخ اندلس را میتوان به هشت مرحله تقسیم نمود: فتح اسلامی، عصر والیان، عصر اموی، حکومت عامری، دوران ملوک الطوائف، حکومت مرابطین، حکومت موحدین، پادشاهی غرناطه و سقوط اندلس.
- مرحلهی اول: فتح اسلامی
این مرحله از پایان قرن اول هجری و به طور دقیق از سال ۹۲ هجری آغاز میشود. ارتش اسلامی به فرماندهی طارق بن زیاد که اصالتا «بربر» بود و به دستور موسی بن نصیر، والی اموی شمال آفریقا پس از درخواست گروهی از مردم این سرزمین به آنجا لشکر کشید. ستمگری به نام رودریگو (رودریک) که در منابع اسلامی از وی تحت نام «لوذریق» نام برده شده، در آنجا قدرت را به دست گرفته بود.
این نخستین ورود مسلمانان به اندلس بود. آنان توانستند در نبردی سنگین بر نیروهای رودریگو پیروز شوند و در پی آن دیگر شهرها نیز بدون مقاومتِ قابل ذکری تسلیم آنان شد. سپس این فتوحات به دست والیان اموی دیگری مانند سمح بن مالک خولانی، عنبسة بن سحیم کلبی و عبدالرحمن الغافقی ادامه یافت.
فتوحات اسلامی تا جنوب و مرکز فرانسه رسید و تنها در فاصلهی چند کیلومتری پاریس و در پی شکستی عجیب که هنوز از علت واقعی آن اطلاعی نداریم متوقف شد. دربارهی علت این شکست تنها روایت مورخان نصرانی موجود است که نمیتوان به آن اعتماد نمود و بر اساس آن، نیروهای مسلمان در پواتیه (بلاط الشهداء) در سال ۱۱۴ هجری به دست نیروهای شارل مارتل شکست خوردند.
- مرحلهی دوم: عصر والیان
در این دوران، ادارهی ولایت اندلس را والیانی از سوی حکومت مرکزی اموی بر عهده داشتند. از مشهورترین و قدرتمندترین والیان این دوره میتوان سمح بن مالک و عنبسة بن سحیم و عبدالرحمن غافقی را نام برد. اما پس از آنان والیانی این مسئولیت را به عهده گرفتند که در حد و اندازهی چنین نقشی نبودند، در نتیجه، درگیریهایی بر اساس تعصبات قبیلهای میان آنان رخ داد و مردم مورد ستم قرار گرفتند، با استفاده از چنین شرایطی شورشها و انقلابهایی توسط خوارج و دیگران در اندلس رخ داد.
حکومت اموی علی رغم تلاشهایی که انجام داد، با وجود مشکلاتی که در اواخر عمر خود در مناطق شرقیِ خلافت با آن مواجه بود، نتوانست بر این مشکلات فائق آید، در نتیجه مسلمانان همهی مناطق فتح شده در فرانسه را از دست دادند، و حتی گروهی از نیروهای نصرانی توانستند به مناطقی در شمال غرب اندلس دست یابند. همین منطقهی کوچک در طول تاریخ اندلس گسترش یافت و در نهایت به سقوط کامل اندلس انجامید.
- مرحلهی سوم: عصر اموی
پس از آنکه عباسیان توانستند طی یک انقلاب حکومت اموی در مشرق را سرنگون کنند، جوانی کم سن و سال از بنی امیه که تنها بیست و یک سال داشت توانست از دست آنان نجات یابد. او که جوانی با اراده و قوی بود علیرغم تعقیب سایه به سایهی عباسیان، به مغرب دور گریخت.
وی سپس با هم پیمانان امویان در اندلس ارتباط برقرار کرد و توانست حکومت اموی را که در مشرق منقرض شده بود، در مغرب احیا کند و علاوه بر آن، دولت اسلامی در اندلس را که دچار ضعف و پراکندگی شده بود نجات دهد.
«عبدالرحمن الداخل» معروف به «شاهین قریش» با وجود سن کمی که داشت حکومتی قدرتمند و باشکوه را در اندلس برقرار نمود و هر چند نتوانست مناطق از دست رفتهی شمال اندلس و جنوب و وسط فرانسه را باز ستاند، با این وجود کاری که انجام داد میلادی نوین برای تمدن شکوهمند اندلس بود.
عصر اموی در اندلس نزدیک به سه قرن به طول انجامید (از سال ۱۳۸ تا ۴۲۲ هجری) که قرن اول آن تا پایان دوران عبدالرحمن الاوسط (۲۳۸ هجری) دوران قدرت این حکومت بود. سپس به تدریج ضعف و سستی به ارکان این دولت راه یافت و شورشهایی در برخی مناطق رخ داد، این وضعیت همچنان ادامه داشت تا آنکه عبدالرحمن الناصر اموی قدرت را در سال ۳۰۰ هجری به دست گرفت. او نیز جوانی بیست ساله بود که توانست سیرت جدش عبدالرحمن الداخل را احیا نماید.
اندلس در دوران وی به اوج قدرت و قلهی عمران و تمدن خود رسید. عبدالرحمن الناصر به مدت نیم قرن (۳۰۰ تا ۳۵۰ هجری) حکومت کرد. این دورانِ قدرت پس از وی نیز در دوران حکومت فرزندش المستنصر ادامه یافت. وی داناترین و خردمندترین کسی است که در اندلس حکومت کرد. المستنصر شیفتهی علم و کتاب بود و خود مورخ و نسبدانی بزرگ بود. پس از وفات وی فرزند خردسالش به حکوت رسید و اندلس وارد مرحلهی «دولت عامری» شد.
ناصر و مستنصر نقشهی اندلس را در همان حالی باقی گذاشتند که جدشان عبدالرحمن الداخل قرار داده بود. همهی ممالک مسیحی شمالی مطیع و تحت امر پادشاهی قرطبه بودند و بنابراین تغییری در حدود اندلس در این دوران مشاهده نمیکنیم.
- مرحلهی چهارم: دوران حکومت عامری
دوران عامری را میتوان بخشی از دوران حکومت اموی در اندلس دانست، زیرا سلطهی اسمی و رسمی در اختیار خلیفهی اموی قرار داشت، حال آنکه قدرت و حکومت عملاً به دست ابوعامر، محمد بن ابی عامر معروف به حاجب منصور بود.
حاجب منصور از شخصیتی شگفتانگیز و عجیب برخوردار بود. وی انسانی دارای موهبتهای گوناگون، بسیار باهوش و با اراده بود که هر کاری را بر عهده میگرفت در آن زمینه حتی از خبرگانش ماهرتر عمل میکرد و در همهی عرصهها موفق بود: کتابت و قضا، ادراهی املاک خاص خلافت و دار السکه (وزارت مالیه)، شُرطهی وُسطا و علیا (پلیس)، مدیریت شهر قرطبه (شهرداری)، سفارت و وزارت و حجابت و فرماندهی لشکرهای خلافت… استعداد و نبوغی عجیب که در تاریخ اسلام برایش شبیهی نیافتهام.
پس از وی فرزندش مظفر حجابت را بر عهده گرفت. دوران وی را میتوان اوجِ اوج در تمدن اندلس دانست. مظفر تنها شش سال پس از به عهده گرفتن این منصب و در حالی که هنوز جوان بود درگذشت، سپس برادرش عبدالرحمن جانشین وی شد. او شخصیتی کم خرد و منفعل و کم بصیرت بود. دولت عامری به دست وی فرو پاشید و اندلس وارد دوران فتنه شد.
- مرحلهی پنجم: ملوک الطوائفی
پس از دوران حجابت الحاجب المنصور و پسرش المظفر، و در پی ضعف عبدالرحمن فرزند حاجب المنصور باری دیگر هرج و مرج در نواحی مختلف اندلس بالا گرفت و خلفای بعدی اموی نتوانستند این سرزمین را یکپارچه سازند. امویهای قدرتمند رفته بودند و لحظهی پایان دولت امویان اندلس فرا رسیده بود. خورشید امویان در سال ۴۲۲ هجری در اندلس غروب کرد و این سرزمین وارد دوران «ملوک الطوائف» شد.
در این دوران اندلس به بیش از ۲۰ ایالت تقسیم شد و هر قبیله در یکی از این ایالتها قدرت را قبضه کرد. بنوعباد در اشبیلیه (سویا)، بنوجهور در قرطبه (کوردوبا)، بنوافطس در بطلیوس (باداخوس)، بنوهود در سرقسطه (ساراگوسا) و بنو ذیالنون در طلیلطه (تولدو).
بدتر آنکه هر یک از این ایالتها به درگیری و کشمکش علیه یکدیگر مشغول شدند، آن هم در دورانی که ممالک نصرانی شمال به یکدیگر نزدیک میشدند و وحدت و قدرت خود را باز مییافتند و برای پروژهی طولانی «جنگهای بازستانی» آماده میشدند. این تفرقه باعث شد این طوائف در همان حالی که به روی یکدیگر شاخ و شانه میکشیدند وارد مرحلهی ضعف در برابر صلیبیها شوند.
هرچند ممالک نصرانی باری دیگر پس از مرگ «فردیناند» با یکدیگر درگیر شدند، اما ممالک اسلامی هیچ بهرهای از این اختلافات نبردند، بلکه پادشاهی مسلمان طلیطله آلفونسو فرزند فردیناند را که از دست برادرش گریخته بود پناه داد تا آنکه وی با کمک طرفدارانش قدرت گرفت و پادشاهی را از برادرش پس گرفت و دوباره پروژهی پدرش یعنی جنگ علیه مسلمانان را ادامه داد!
بزرگترین اقدام وی پس از رسیدن به قدرت نیز تسخیر طلیطله بود! یعنی همان سرزمینی که قبلا به او پناه داده بود.
سقوط طلیطله بزرگترین ضربهای بود که پس از فتح اندلس به مسلمانان وارد شد. این سقوط آنقدر دردناک بود که ملوک الطوائف راهی پیش روی خود نیافتند جز یاری خواستن از دولت مرابطین در مغرب برای رویارویی با آلفونسو.
- مرحلهی ششم: دوران مرابطین
امیر یوسف بن تاشفین ندای یاریخواهی ملوک الطوائف و علما و مردم اندلس را لبیک گفت و با لشکر خود به اندلس آمد و یکی از باشکوهترین پیروزیهای تاریخ اسلام را در نبرد «زلاقه» رقم زد. این پیروزی وجود اسلام در اندلس را حداقل یک قرن دیگر تمدید کرد. لشکرهای آلفونسوی ششم در هم شکسته شد و مرابطین در نبردهای دیگری نیز بر نیروهای نصرانی پیروز شدند.
اما همهی اینها برای عبرت گرفتن ملوک الطوائف و متحد شدن آنان کافی نبود. آنان دوباره به همان روش پیشین بازگشتند و با گرفتن مالیاتهای سنگین از مردم به هدف جلب حمایت آلفونسو به وی جزیه دادند!
اینجا بود که علمای اندلس طی فتوایی خواهان دخالت دوبارهی یوسف بن تاشفین و ساقط نمودن ملوک الطوائف شدند. این دعوت از سوی مرابطین پذیرفته شد و آنان توانستند اندلس و مغرب اسلامی را متحد نمایند و به دوران ملوک الطوائف پایان دهند. مرابطین پیش از این توانسته بودند مغرب را متحد و یک حکومت قوی تشکیل دهند.
اما دوران مرابطین در اندلس به طول نیانجامید. قدرت آنان چهل سال ادامه یافت سپس دعوتی جدید در مغرب شکل گرفت. این دعوت کم کم قدرت گرفت و پس از ساقط ساختن حکومت مرابطین در مغرب به اندلس گسترش یافت. این قدرت جدید، حکومت «موحدین» نام داشت.
- مرحلهی هفتم: دوران موحدین
دعوت «موحدین» در مغرب و توسط «محمد بن تومرت» آغاز شد، سپس بعد از اندک مدتی توانست قبایل «المصموده» را به سوی خود مایل کند و کم کم مرابطین را در مغرب سرنگون نماید. اندلس نیز همانند مغرب به زیر سلطهی موحدین در آمد، اما نبردهای میان موحدین و مرابطین آثار بدی بر اندلس به جای گذاشت و برخی از شهرهای اندلس به دست صلیبیها افتاد.
موحدین در دوران یکی از خلفای خود به نام «یعقوب المنصور» در نبرد «ارک» به سال ۵۹۱ هجری شکست بزرگی را بر نیروهای آلفونسوی هشتم تحمیل کردند که کمتر از پیروزی مرابطین در نبرد زلاقه نبود، اما خود یعقوب المنصور سه سال پس از آن درگذشت و حکومتش وارد مرحلهی ضعف شد.
تنها هجده سال پس از نبرد بزرگ ارک، موحدین در نبرد عقاب (۶۰۹ هجری) متحمل شکستی بسیار سنگین شدند، به طوری که گفته میشد: پس از نبرد عقاب، جوانی که توانایی نبرد داشته باشد در اندلس یافت نمیشد.
در حالی که پس از سرنگونی مرابطین، موحدین جای آنان را گرفتند، با سرنگونی موحدین هیچ حکومت قدرتمندی در مغرب نبود که جای آنان را بگیرد و امرای موحدی اندلس نماد عشق به قدرت و سهلانگاری در امور حکومت و مردم بودند و تحت هر شرطی به صلیبیها پناه میبردند.
نتیجهی این ضعف و دنیادوستی، سقوط پی در پی و فاجعهبار شهرهای بزرگ اندلس بود. بیاسه (بائسا) در سال ۶۲۳ هجری، جزیرهی میورقه (مایورکا) و بطلیوس (باداخوس) در سال ۶۲۷، مارده (مریدا) در سال ۶۲۸، ابده (اوبدا) در سال ۶۳۰، استجه (اسیجا) و المدور (المدور دل ریو) در سال ۶۳۳ هجری سقوط کردند.
در همین سال (۶۳۳) قرطبه پایتخت باشکوه اسلام و مروارید شهرهای اروپای آن دوران نیز سقوط کرد. همینطور بلنسیه (والنسیا) در سال ۶۳۶ هجری، مرسیه (مورسیا) و شلب (سیلوس) در سال ۶۴۰ هجری، دانیه (دنیا) و لقنت (آلیکانته) در سال ۶۴۱، اریوله (اریهوئلا) و قرطاجنه (کارتاگنا) و جیان (خائن) در سال ۶۴۳ هجری، شاطبه در سال ۶۴۴، اشبیلیه (سویا) در سال ۶۴۶، شنتمریهی غربی در سال ۶۴۷ و شهرهای متوسط و کوچک دیگر پی در پی سقوط کردند و جز پادشاهی غرناطه چیزی از اندلس مسلمان باقی نماند.
- مرحلهی هشتم: پادشاهی غرناطه
برخلاف توقع، پادشاهی کوچک غرناطه توانست حدود دو قرن و نیم تا سقوط نهایی مقاومت کند. محمد بن احمر توانست در شرایطی سخت و در عین حال با شروطی تحقیرآمیز در برابر پادشاهان نصرانی شمال، این پادشاهی را تاسیس نماید.
این بار نیز یک نیروی مسلمان از مغرب یعنی حکومت مرینیان به وی یاری رساندند. درست است که مرینیان همانند مرابطین و موحدین قدرتمند نبودند، اما آنها نیز همانند دو نیروی قبلی توانستند در نبردی شبیه به زلاقه و ارک باعث ادامهی وجود مسلمانان در اندلس شوند. این نبرد یعنی نبرد «دونونیه» به سال ۶۷۴ هجری به فرماندهی یعقوب بن منصور مرینی به پیروزی مسلمانان منجر شد. مرینیها حتی نیرویی دائمی را تحت تصرف پادشاه غرناطه در اندلس باقی گذاشتند.
درگیریها و کشمکشهای میان پادشاهیهای نصرانی نیز باعث طولانیتر شدن بقای پادشاهی غرناطه شد. اگر تقدیر بر این میشد که این درگیریها در دوران مرابطین یا موحدین میان نصرانیان رخ میداد چه بسا آنان میتوانستند سرزمینهای از دست رفتهی اندلس را باز پس گیرند.
اما در هر صورت با ضعف عمومی حاکم بر مغرب و غرناطه، پادشاهی قشتاله (کاستیل) توانست بر تنگهی غربی مستولی شده و به این ترتیب جلوی رسیدن نیروهای کمکی مغربی به غرناطه را بگیرد.
سپس به تدریج عرصه را بر این پادشاهی تنگ کرده و با اتحاد پادشاهی لئون و کاستیل در پی ازدواج فردیناند و ایزابلا، خورشید غرناطه نیز به تدریج رو به غروب نهاد.
غرناطه پس از یک سال و نیم محاصرهی شدید سقوط کرد تا بدین ترتیب دورانی روشن از تاریخ این سرزمین به پایان رسد، و مسلمانان فردوسی حقیقی را که در اندلس بنا نهاده بودند، از دست دهند و اینگونه جهان با تمدنی باشکوه وداع نماید، تمدنی که شرق را به غرب متصل نمود و اروپا را از تاریکیها بیرون آورد.
پایان
«محمد الهامی» پژوهشگر تاریخ
منبع: برگهایی از تاریخ
Sunday, 13 July , 2025