انسان، پس از آنکه خدا را شناخت، در پی یافتن راهی برای رسیدن به محبوب خویش میرود. اما بهراستی چه راهی انسان را به خالق پیوند میدهد؟ نخستین گزینهای که به ذهن خطور میکند، عقل و درک انسانی است. با اینحال، باید گفت عقل به دلایل گوناگونی از درک کامل چنین مسئلهای ناتوان است؛ از جمله:
۱. شناخت عقل جزئی و محدود است.
۲. عقلها با یکدیگر متفاوتاند؛ بهگونهای که کاری ممکن است نزد گروهی زیبا و نزد گروهی دیگر ناپسند باشد.
۳. عقل توانایی پیشبینی نتایج و پیامدهای آینده را ندارد.
۴. هوا و هوس، گاه بر عقل و نفس انسان غالب میشود و مسیر تصمیمگیری را منحرف میکند.
انسان، پس از آنکه خدا را شناخت، در پی یافتن راهی برای رسیدن به محبوب خویش میرود. اما بهراستی چه راهی انسان را به خالق پیوند میدهد؟ نخستین گزینهای که به ذهن خطور میکند، عقل و درک انسانی است. با اینحال، باید گفت عقل به دلایل گوناگونی از درک کامل چنین مسئلهای ناتوان است؛ از جمله:
۱. شناخت عقل جزئی و محدود است.
۲. عقلها با یکدیگر متفاوتاند؛ بهگونهای که کاری ممکن است نزد گروهی زیبا و نزد گروهی دیگر ناپسند باشد.
۳. عقل توانایی پیشبینی نتایج و پیامدهای آینده را ندارد.
۴. هوا و هوس، گاه بر عقل و نفس انسان غالب میشود و مسیر تصمیمگیری را منحرف میکند.
پس از اثبات ناتوانی عقل، به شاهراهی روشن میرسیم: آری، یگانه راه وصال به محبوب، «نبوت» است؛ که دومین اصل از اصول سهگانه دین بهشمار میآید.
در ادامه، دلایل نیاز به نبوت را مرور میکنیم:
نخست: بسیاری از حقایق هستی، بیرون از دایره عقل قرار دارند؛ مانند حشر و نشر، حساب، پل صراط و دیگر امور اخروی که عقل بهتنهایی راهی به سوی آنها نمیگشاید. این قبیل معارف نیازمند منابعی فراتر از اندیشه بشریاند؛ نظیر وحی آسمانی، نه زادهی تفکر و خیال.
دوم: انسانها برای تنظیم زندگی، رفع اختلافات و شناخت حقوق و وظایف خود، نیاز به راهنمایی دقیق دارند. پیچیدگیهای زندگی اجتماعی و ضعف انسان در اداره امور، او را از دستیابی به نظامی کامل و عادلانه بازمیدارد.
سوم: امید به تحقق عدالت در زندگی، اقتضا میکند که انسان بدون راهنما رها نشود. تصور اینکه خدای حکیم، انسان، حیوان و گیاه را با آنهمه ظرافت و زیبایی بیافریند، ولی آنان را در تاریکی و بدون راهنما رها سازد، ناقض اصل زیبایی و هماهنگی آفرینش است.
چهارم: اگر زمام حکومت به دست شمشیر تیزِ غریزه و نفسانیت سپرده شود، چیزی جز ستم و هرجومرج بر جای نخواهد ماند. در چنین وضعیتی، تنها قانون حاکم، قانون جنگل خواهد بود. بنابراین بشر نیازمند کسی است که حدود حلال و حرام، بایدها و نبایدها را برای او مشخص سازد.
ابنتیمیه (رحمهالله) میگوید: «اگر پیامبران نبودند، عقل بشر نمیتوانست به جزئیات منافع و مضرات راه یابد. از همین رو، بزرگترین نعمت خداوند بر بندگانش این است که پیامبران را به سوی آنان فرستاد، کتابهای خود را بر ایشان نازل کرد و راه راست را برایشان روشن ساخت.»
پنجم: نیاز به نبوت ضرورتی است برای جبران کاستیهای عقل؛ چرا که عقل، نوری است که بدون چراغ وحی، در جهانی تیره و تار قادر به هدایت نیست. از سوی دیگر، عقل همواره در معرض وسوسههای نفس و فتنههای بیرونی است. نبوت، افق محدود عقل را میگشاید و عطش انسان را برای شناخت ناشناختهها فرومینشاند.
خلاصه سخن آنکه انسان به نبوت نیاز دارد و با عقل خود نمیتواند از آن بینیاز باشد. چرا که در غیاب نبوت، عقل به لغزش میافتد، اخلاق منحرف میشود، و روح دچار پژمردگی میگردد؛ چرا که تشنه شناخت خالق خویش است. به بیان دیگر: بینبوت، انسان، انسانیت خود را از دست میدهد و به مرتبهی «نیستی» فرو میافتد؛ موجودی بیهدف، بیاحساس، بیمعنا. به ظاهر زیبا، اما در حقیقت تهی از روح و معنا.
منابع:
۱. النبوات، ابن تیمیه
۲. براهین النبوة، سامی عامری
- نویسنده : مصطفی احمدی






Tuesday, 27 January , 2026