طلبه بودن و در زیّ طلبگی زیستن، شرفی بزرگ است. این مقام چنان جایگاه والایی دارد که پویندهٔ این مسیر باید به خود ببالد و افتخار کند که دست تقدیر او را در این راه قرار داده و چنین مدال عظیمی را بر سینه‌اش آویخته است. بزرگی و عظمت این مقام چنان روشن است که برای اثباتش نیازی به دلیل و برهان نیست. از همین رو، تمام مفاخر و بزرگان علمی و دینی ما تا پایان عمر کوشیدند کسوت طلبگی و دانش‌پژوهی را از تن بدر نکنند؛ از مجلسی به مجلس دیگر می‌رفتند تا بر عطش معرفت بیفزایند

طلبه بودن و در زیّ طلبگی زیستن، شرفی بزرگ است. این مقام چنان جایگاه والایی دارد که پویندهٔ این مسیر باید به خود ببالد و افتخار کند که دست تقدیر او را در این راه قرار داده و چنین مدال عظیمی را بر سینه‌اش آویخته است. بزرگی و عظمت این مقام چنان روشن است که برای اثباتش نیازی به دلیل و برهان نیست. از همین رو، تمام مفاخر و بزرگان علمی و دینی ما تا پایان عمر کوشیدند کسوت طلبگی و دانش‌پژوهی را از تن بدر نکنند؛ از مجلسی به مجلس دیگر می‌رفتند تا بر عطش معرفت بیفزایند.
یکی از این کرسی‌های کم‌نظیر، کلاس‌های اخلاق استاد حنفی – زید عزّه – است. این کلاس، هر سرکشِ چون من را میخ‌کوب می‌کند و برای لحظاتی در اندیشه فرو می‌برد. به جرئت می‌توان گفت از معدود مکان‌هایی است که همهٔ شرکت‌کنندگان – از شهرستان‌های مختلف، از جمله خواف، فریمان، جلگه‌رخ، تربت‌جام، تایباد، باخرز، زیرکوه قاین و دیگر نواحی – تنها به نیت طلب و صفا می‌آیند.
همه می‌کوشند ثانیه‌به‌ثانیه این کلاس را درک کنند، تک‌تک گل‌های آن را ببویند و پیام‌هایش را جرعه‌جرعه بنوشند تا مبادا قطره‌ای از کف بدهند. استاد – دامت برکاته – در خلال درس، با نکاتی که می‌فرماید دل را شیدا و رام می‌کند و شنونده را به محضر کسانی می‌برد که خدا را به حق بندگی کردند. استاد دست تک‌تک حاضران را می‌گیرد و آنان را به پیش مردانی می‌برد که همهٔ همّشان این بود که انسان‌وار زندگی کنند.
هرچه بیشتر می‌گوید، تو را تشنه‌تر می‌سازد. به قول سعدی – علیه‌الرحمة –:
نگردی چو مستسقی از دجله سیر.
وقتی استاد شرح حال یکی از مشایخ و نیاکان را بیان می‌کند، هر خودبین و خودفریفته‌ای با زبان حال و قال می‌گوید: «حقاً که من نیستم!» در این کلاس اخلاق، همه چون چوب خشک می‌شوند؛ تنها هر از گاهی پلک‌ها بی‌اختیار حرکتی کوچک می‌کنند. در طول این نیم ساعت، هیچ‌کس رفت‌وآمد نمی‌کند و حتی صدای تلفنی نیز شنیده نمی‌شود. سکوت است و سکوت.

  • نویسنده : عصمت الله پورمحمد تیموری