بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت‌نامه امام اعظم أبوحنيفه نعمان بن ثابت كوفی رحمه الله به شاگرد گرامى قدرشان قاضى القضاة ابو يوسف يعقوب بن إبراهيم انصارى رحمه الله
بارى امام ابوحنيفه رحمه الله پس از آنكه تشخيص داد شاگرد رشيدش ابويوسف رحمه الله به سن رشد رسيده و اخلاق و كردارش بسيار نيكو و دلپذير گرديده و در طلب علم جدى و كوشا است وصايايى به وى ارشاد فرمودند بدين شرح:

اى يعقوب!
1- به حاكم وقت احترام بگذار، و شخصيتش را بزرگ شمار، و در محضر او از دروغ گويى بپرهيز.
2- تا ترا جهت مسأله علمى اى فرا نخوانده هر وقت و در هر حالت پيش او مرو، زيرا اگر رفت و آمدت نزد او زياد شود ترا حقير مى‌شمارد و از چشمش مى اُفتى، و ارزشى برايت در نزدش باقى نمى ماند، بر خوردت با وى چنان باشد كه با آتش است هم از وى استفاده كن و هم خودت را از خطرش دور نگهدار، و به او نزديك مشو كه مى‌سوزى و از او آزار مى بينى، حاكم معمولاً چنين است كه ارزشى كه براى خودش قائل است براى ديگران قائل نيست.
3- هيچگاه نزد حاكم پرحرفى مكن، چون وى براى آنكه خودش را در جلو اطرافيانش داناتر و عالم تر از تو جلوه دهد بى مورد از تو انتقاد مى‌كند و نكته ضعف مى‌گيرد و تو در نتيجه از چشم اطرفيانش مى‌افتى و كوچك جلوه مى‌كنى.
4- چنانچه نزد حاكم رفتى قدر و منزلت خود و ديگران را بشناس.
5- هرگاه ديدى قبل از تو كسى از علماء كه تو آنرا نمى شناسى پيش حاكم است تو خود را عقب بكش و در چنين مجلسى حاضر مشو، چونكه اگر تو از عالم مزبور در علم و منزلت كمتر باشى ممكن است نادانسته خودت را از او برتر بدانى و در نتيجه او به تو آسيب برساند، و چنانچه تو از وى عالمتر و برتر باشى ممكن است در نزد وى كوچك شوى و در نتيجه از چشم سلطان بيفتى.
6- چنانچه حاكم وقت عهده اى به تو پيشنهاد كرد نپذير، مگر آنكه مطمئن شوى كه او در مسائل علمى و اعتقادى با تو هم نظر و هم عقيده است تا اينكه مجبور نشوى در فيصله هايت مخالف اعتقاد و انديشه ات عمل كنى.
7- با اطرافيان و خويشاوندن حاكم هرگز رابطه بر قرار مكن بكوش كه رابطه ات صرفاً با خودش باشد.
8- همواره كوشش كن كه از اطرافيانش دور باشى تا ارزش و حيثيتت محفوظ بماند.
9- در حضور مردم جز آنچه از تومى پرسند حرف نزن.
10- بخصوص در باره معاملات و تجارت هرگز پيش عوام صحبت مكن مگر آنكه به علم مربوط باشد، تا گمان نكنند كه تو به مال آنها چشم دوخته اى يا اينكه ميل رشوت گرفتن دارى.
11- در نزد مردم عوام نخند.
12- بيش از حد به بازار مرو.
13- با بچه‌هاى رو به بلوغ گفتگو مكن زيرا آنها فتنه اند، البته اگر با بچه هاى كوچك صحبت كنى و دست شفقت به سرشان بكشى اشكالى ندارد.
14- با بزرگسالان در راه يكجا مرو، چون اگر آنها را از خود جلو كنى به ارزش علمت لطمه مى‌خورد و اگر خود از آنها جلو بيفتى به حيثيت خودت لطمه وارد مى شود، زيرا آنها از تو بزرگسال ترند و پيامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند: كسى كه به بزرگسالان ما احترام نگذارد و بركوچكتران ما شفقت نكند از ما نيست.
15- هيچگاه برسر راه منشين و چنانچه مجبور شدى- كه بيرون از منزلت بنشينى پس در مسجد بنشين.
16- بر در دكانها منشين.
17- در بازار و مسجد چيزى مخور.( البته شرعا استثناء اتى وجود دارد مانند اينكه كسى معتكف باشد يا مسافر)
18- از آبهايی كه بر سر راهها گذاشته شده، و از دست كسانى كه برسر راهها ايستاده اند و به مردم آب مى‌دهند آب منوش.
19- هيچگاه ابريشم و ديگر پارچه هاى گران قيمت را نپوش و زيورات استعمال مكن، چونكه استعمال اينگونه چيزها ترا نازدانه بار آورده و به تكبر وا مى دارد.
20- در بستر خواب با همسرت زياد حرف مزن مگر به اندازه ضرورت.
21- بيش از حد از او بوس و كنار مگير و به وى دست مزن.
22- جز با نام خدا و طلب خير با وى همبسترى مكن.
23- در حضور وى از زنها و كنيزهاى ديگر صحبت مكن كه با تو بى تكلف شده و او نيز از مردان بيگانه صحبت خواهد نمود كه ممكن است برايت خوشايند نباشد.
24- تا مى‌توانى با زنى كه قبلاً شوهر داشته، و با زنى كه پدر و مادرش زنده هستند، و با زنى كه از شوهر قبلى اش فرزند داشته باشد ازدواج مكن مگر بشرطيكه خويشاوندان زن رفت و آمد زيادى به خانه ات نداشته باشند(مقصود قطع صله رحم و قطع رابطه با خويشاوندان نيست بلكه مقصود جلوگيرى از بهم خوردن فضاى گرم خانواده است. ) (و نيز با زن پولدار ازدواج مكن) چون اگر زن پولدار باشد ممكن است پدرش ادعا كند كه اين مال متعلق به اوست كه در نزد دخترش امانت است. (و اين امر فضاى مهر و محبت خانواده را مكدّر خواهد نمود).
25- تا مى‌توانى به خانه پدر زنت مرو. (ضروريات شرعى منجمله صله رحم مستثنى است).
26- مبادا با همسرت در خانه پدر زنت زندگى كنى، كه مالت را تصرف خواهند كرد و همواره چشم طمع به دستاورد تو خواهند دوخت، و همسرت مطابق ميل و اخلاق تو با تو رفتار نخواهد كرد.
27- مبادا با زنى ازدواج كنى كه از شوهر قبلى اش پسر و دختر زياد داشته باشد، كه همه مالش را براى آنان ذخيره خواهد كرد و از مال تو دزديده و صرف مخارج آنان خواهد نمود زيرا فرزندانش در نزد او از تو عزيز ترند.
28- هرگز دو زن را در يك خانه جمع مكن.
29- تا زمانى كه مطمئن نشده اى كه مى توانى از عهده تمامى مشكلات زندگى بر آيى ازدواج مكن.
30- در عنفوان جوانى كه قلبت فارغ و خاطرت آرام است و هنوز كثرت عيال و فرزندان ذهنت را مشوش نكرده علم بياموز، سپس از راه حلال مال جمع كن آنگاه ازدواج نما، زيرا اگر همزمان با طلب علم به فكر جمع كردن مال بيفتى وجود مال ترا به زندگى پرعيش و نوش كشيده كه در نتیجه از طلب علم عاجز خواهى ماند، و اگر در دوران تحصيل به فكر ازدواج بيفتى ممكن است مجبور شوى جهت رفع حوائج عيال و فرزندان تلاش كنى و چه بسا از تحصيل علم دست بكشى كه در آنصورت نه علم آموختى و نه مال بدست آوردى.
31- پيوسته تقوا پيشه كن و امانت را به صاحبش باز گردان.
32- براى همه مردم اعم از خاص و عام خير خواه باش.
33- مردم را حقير مشمار و به آنها احترام بگذار، و با آنها بيش از حد مخلوط مشو، مگر اينكه خودشان نشست و بر خواست بيشتر را با تو بپسندند و نزد تو رفت و آمد كنند، در مجالست خويش با عوام همواره كوشش كن كه با آنان در مسائل شرعى گفتگو كنى با كسانى كه از اهل علم باشند به علم مشغول شوند و كسانى كه از اهل آن نباشند بدون آنكه ناراحت شوند از تو بپرهيزند.
34- مبادا مسائل دينى را با عوام به سبك علم كلام مطرح كنى كه آنها از تو تقليد كرده و به آن مشغول خواهند شد (و جز درد سر فايده اى از آن حاصل نخواهند كرد).
35- اگر كسى جهت پرسيدن مسائل شرعى نزد تو آمد فقط به اندازه سوالش به او جواب بده، و مسائل ديگرى به آن اضافه مكن كه ذهن سائل مشوش خواهد شد و جواب سوالش را نخواهد فهميد.
36- اگر ده سال هم بدون كسب و قوت ماندى از علم روى مگردان، چونكه علم ذكر خداست، و خداوند مى فرمايد: ﴿و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیامة اعمی(طه: 124). «و هر كس از ياد من رويگردان شود، زندگانى‏اى تنگ خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا برانگيزيم».
37- با شاگردانت چنان مشفقانه رفتار كن كه گويا هر يك از آنان را فرزند خودت مى دانى، زيرا اين امر رغبت و علاقه آنها را به علم بيشتر خواهد كرد.
38- اگر شخص عامى و بازارى با تو مباحثه و مناظره كرد با وى مباحثه مكن كه آبروى تو را مى‌برد.
39- هنگام بيان كردن حق از هيچ كس پروا مكن ولو اينكه سلطان و حاكم وقت باشد.
40- كوشش كن كه در عبادت هميشه از ديگران جلو باشى، چون اگر مردم عوام متوجه شوند كه تو علاقه زيادى به عبادت ندارى نسبت به تو بدگمان خواهند شد و اين امر از رغبت آنان نيز در عبادت خواهد كاست و چنين نتيجه خواهند گرفت كه همچنانكه جهل آنان برايشان مفيد نبوده، علم تو نيز برايت ثمره اى نداشته است.
41- اگر در شهر يا منطقه اى سكونت داشتى كه در آن غير از تو علماى ديگرى نيز وجود داشت خودت را يكّه تاز ميدان جلوه مده، بلكه همانند يك فردى از آنان زندگى كن، تا مطمئن شوند كه تو قصد عقب زدن آنان و ابراز شخصيت خود را ندارى، و گرنه آنها برتوخواهند شوريد و به عقيده ات توهين خواهند كرد، و عموم مردم نيز عليه تو قيام خواهند نمود و به تو زهر چشم نشان خواهند داد، سر انجام گويا بدون هيچگونه فايده اى توهين شدى و مورد خشم مردم قرار گرفتى.
42- در چنين موقعيتى (كه علماى ديگرى در منطقه حضور دارند) فتوى مده گر چه از تو خواسته شود و هرگز با آنان مناظره و مباحثه مكن.
43- در حضور آنان هيچ مسئله اى را جز با دليل واضح و روشن بيان مكن.
44- هرگز به اساتید و شخصيت هاى مورد احترام آنان توهين مكن كه، آنان نيز به تو توهين خواهند كرد، خداوند متعال مى فرمايد: و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم کذالک زينا لکل امه عملهم (الأنعام: 108). «آنانى را كه مشركان در عوض خدا مى خوانند دشنام ندهيد كه در آنصورت از روى جهل و عناد خداى يگانه را دشنام خواهند داد».
45- در برخورد با مردم هميشه محتاط باش.
46- معامله ات با خداوند در تنهايى چنان باشد كه در انظار مردم است، زيرا ثمره علم هنگامى آشكار مى‌گردد كه در خلوت و جلوت يكسان باشد.
47- اگر حاكم وقت عهده ای به تو محول كرد آنرا نپذير و لو اينكه مناسب حالت باشد مگر اينكه بدانى كه اگر تو آنرا نپذيرى كسى خواهد پذيرفت كه اهلش نيست و در نتيجه به مردم ضرر خواهد رسيد، و بعد از آنكه مطمئن شوى كه اين عهده صرفاً به علت علم تو به تو واگذارشده است.
48- مبادا در مجلس مناظره با ترس و لرز حرف بزنى، زيرا كه اين امر ذهن را مشوش ميكند و در زبان لكنت بوجود مى آورد.
49- از خنديدن زياد بپرهيز كه دل را مى ميراند.
50- از نشست و برخواست و گفتگو با زنها جداً بپرهيز كه قلب را پژمرده مى‌كند.
51- جز با وقار و سنگين راه مرو، و در كارها عجول مباش.
52- اگر كسى از پشت سر تو را صدا زد جواب مده ، زيرا از پشت سر فقط حيوانات را صدا مى زنند.
53- هرگاه حرف مى زنى جیغ نزن و صدايت را خيلى بلند مكن.
54- به خودت عادت بده كه هميشه با وقار بنمايى و اعضاء و جوارحت را كمتر حركت دهى، تا اينكه ارزش و حيثيتت نزد مردم باقى بماند.
55- در پيش مردم بيشتر به ذكر خدا مشغول باش تا از تو بياموزند.
56- براى خودت يك مقدار وقت معين كن كه در آن بعد از نماز ها قرآن بخوانى و به ذكر خدا مشغول باشى و صبر و انعاماتى كه بر تو ارزانى داشته شكرش را بجاى آورى.
57- در هر ماه چند روزى براى خودت معين كن كه در آن روزه بگيرى تا ديگران از تو پيروى كنند، و هرگز به آن مقدار از عبادت اكتفا مكن كه عوام به آن اكتفا مى‌كنند.
58- همواره نفس خودت را مراقبت كن، و حريص باش كه ديگران نيز در شئون دنيوى و اخروى از علمت استفاده كنند.
59- خودت خريد و فروش مكن، بلكه براى انجام كارهايت شخص ديگرى انتخاب كن كه به آن اعتماد داشته باشى (تا وقارت پيش مردم باقى بماند و اوقات گران بهايت ضايع نشود).
60- هيچگاه در كارهايت چه دنيايى و چه غير آن بى پروا مباش، زيرا خداوند متعال از همه چيز از تو خواهد پرسيد.
61- غلام بى ريش نخر.
62- در نزد مردم خودت را از نزديكان و مقربان درگاه پادشاه معرفى نكن گر چه حقيقت چنين باشد، چونكه مردم براى انجام كارهايشان نزد سلطان ترا واسطه خواهند كرد، اگر واسطه شوى از چشم سلطان مى اُفتى و اگر وساطت نكنى آنها به تو بد گمان خواهند شد.
63- جز در فن خودت كه علم است خود را در رديف عامه مردم بحساب آور.
64- در كار هاى غلط و ناپسند از مردم اتباع مكن بلكه هميشه در كار هاى خوب و پسنديده از آنان پيروى كن.
65- اگر شخصى را به بدى شناختى بدى اش را پيش مردم ذكر مكن بلكه خوبى اى در وى جستجو كن، و با همين خوبى از او ياد كن مگر در امور دينى (اگر بدى اش علنى باشد) كه در آن صورت بايد مردم را آگاه كنى تا از شر او حذر كنند و از او پيروى ننمايند، زيرا پيامبر خدا صلی الله علیه و سلم فرمودند: «اُذْكُرُوا الْفَاسِقَ بِمَا فِيهِ كَيْ يَحْذَرَهُ النَّاسُ». «بدى هايیكه در شخص فاجر است براى مردم بيان كنيد تا از وى حذر كنند»
66- چنانچه شخص فاجر و نافرمان كه ضررش به دين بر مى‌گردد از جاه و جلال دنیوى برخوردار باشد تو مسئوليت خودت را انجام بده و از جاه و جلال او پروا مكن كه خداوند ياور و مددگار دينش است و ترا يارى خواهد كرد، اگر يكبار چنين كردى از أبهت تو خواهند ترسيد و در آينده كسى جرأت نخواهد كرد در حضور تو و در منطقه اى كه تو هستى جسارت كند و بدعتى را در دين ايجاد يا اظهار نمايد، و در اين راستا عموم مردم را مى‌توانى آماده كنى و بر چنين شخص مسلط گردانى تا با تو همنوا باشند و در ديگر مسائل دينى نيز از تو پيروى كنند.
67- چنانچه از سلطان يا حاكم وقت چيزى مشاهد كردى كه مخالف شريعت بود به وى تذكر بده، البته هنگام چنين كارى لازم است اطاعت و فرمانبردارى خود را از او ذكر كنى، زيرا وى از تو قوى تر است، مثلا ميگويى: در مسائلى كه تو بر آنها (مسلطى) از تو فرمانبردارى مى كنم، اما بنده بنابر تخصص علمى و مسئوليت دينى خودم از خلال رفتار و كردار جنابعالى چيزى مشاهده كردم كه از نظر شرعى درست نيست (لذا خواستم اين امر را به شما تذكر دهم) البته لازم نيست كه پشت سرهم حرفت را تكرار نمايى، چون ممكن است اطرافيانش ترا از بين ببرند، و از بين بردن تو لطمه اى به دين خواهد بود، حداکثر يكى دوبار نصيحتت را تكرار كن با اينكه براى ديگران نيز مشخص شود كه به مسائل دينى اهميت قائل هستى و در امر به معروف حرص دارى تا اينكه عوام سكوت ترا برچيز ديگرى حمل نكنند، اگر ديدى كه سلطان از اشتباهش دستبردار نيست به خانه اش برو و مجدداً در تنهايى او را نصيحت كن و با دلائلى از قرآن و سنت كه به ياد دارى برايش توضيحات لازم را بده اگر مبتدع بود با او مناظره كن اگر پذيرفت كه بسيار خوب و اگر نه از خداوند بخواه كه ترا از شر ظالم محفوظ بدارد.
68- مرگ را پيوسته بياد آور، و براى استاذان و مشايخت و كسانى كه از آنها دين آموخته اى طلب آمرزش كن.
69- بر تلاوت قرآن مداومت نما.
70- قبرستانها و اماكن مقدسه را بكثرت زيارت كن، و به ملاقات علماء و مشايخ بيشتر برو.
71- كسانى كه در مساجد و اماكن مقدسه و قبرستان با تو ملاقات مى‌كنند و مى گویند كه: پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم را در خواب ديده اند حرفشان را باور كن.
72- با هوا پرستان (اهل بدعت اعم از بدعت اعتقادى و عملى) نشست و برخواست مكن، مگر اينكه خواسته باشى آنها را به سوى دين و صراط مستقيم دعوت كنى.
73- از لعنت فرستادن بسيار و دشنام طرازى پرهيز كن.
74- همين كه مؤذن صداى اذان را بلند كرد براى دخول مسجد آماده شو تاعامه مردم جلوتر از تو داخل نشوند.
75- در همسايگى حاكم وقت زندگى مكن.
76- چنانچه عيبى از همسايه ات مشاهده كردى آنرا بپوش، زيرا كه اين بمنزله امانتى است نزد تو، و اسرار مردم را فاش مكن.
77- اگر كسى از تو مشوره طلب كرد به او مشوره اى بده كه بدانى ترا به خدا نزديك مى كند.
78- از بخل بپرهيز كه انسان را رسوا مى كند.
79- نه طماع (پرطمع و پر توقع) باش و نه دروغگو، و نه كسى كه حرفهايش مردم را پريشان كند، بلكه در تمامى كارها مروت را حفظ كن.
80- هميشه لباس سفيد بپوش.
81- قلبا هميشه غنى باش، از خود حرص و رغبت كمترى به دنيا نشان بده، با وجود محتاج بودن، خود را همواه بى نياز جلوه بده، هرگز فقر و تنگدستى خودت را ظاهر مكن گر چه فقير و تنگدست باشى.
82- همت بلند داشته باش چون كسى كه همتش ضعيف باشد قدر و منزلتش كم مى‌گردد.
83- به راهى كه مى روى اين طرف و آن طرف نگاه مكن، هميشه زمين را نگاه كن.
84- هرگاه به حمام رفتى در نشستن و اجره حمام خودت را باعوام مردم يكسان مگردان بلكه (در صف انتظار در جاى مناسب ترى بنشين و) از آنچه عموم مردم اجره مى‌دهند تو بيشتر بده تا مروتت در ميان آنان بارز و آشكار باشد و (به عنوان يك شخصيت علمى) به تو احترام بگذارند. 
85- چنانچه به پارچه باف يا به رنگريز يا ديگر كسانى كه از اين قبيل كارها مى‌كنند احتياج پيدا كردى خودت شخصاً پيش آنها مرو، بلكه فرد مطمئن را كه به وى اعتماد دارى برگزين تا اينگونه كارها را برايت انجام دهد.
86- هرگز از مردم ماليات مگير.
87- پولها را به دست خود وزن مكن (يا نشمار) بلكه اين كار را به كس ديگرى محول كن.
88- دنيا را كه در نزد اهل علم حقير است حقير و بى ازرش بدان، كه آنچه در نزد خداست از اين دنيا فانى بهتر است.
89- كارهاى شخصى انتظامى خود را به كس ديگرى محول كن تا اينكه بتوانى با يكسويى و خاطر جمعى به علم مشغول باشى، بدين ترتيب حيثيت و وقارت نيز نزد مردم محفوظ بماند.
90- مبادا باديوانگان صحبت كنى، و نه با علمايى كه از اسلوب مناظره و استدلال بى‌خبرند نه با كسانى كه صرفا براى ابراز شخصيت شان به طلب علم مى‌پردازند، و هدف آنان از مناظره و مباحثه و به ميان كشيدن مسائل در نزد مردم عوام اين است كه آبروى ترا بريزند و ترا شرمنده كنند و در اصل راستا كاملا بى باك و لاپروا هستند گرچه بدانند كه تو برحقى (بازهم از جهت ضد و عناد حاضر نيستند در برابر حق تسليم شوند).
91- چنانچه به افراد زیرک و با شخصيتى برخوردى آنها از تو تحويل نگرفته اند تو خودت را در انظار آنان بزرگ جلوه مده، تا اينكه آسيبى از آنان به تو نرسد.
92- چنانچه در ميان جمعى از مردم بودى خودت براى امامت نماز جلو مرو، مگر اينكه آنها به نشانه احترام ترا جلو كنند.
93- جز هنگام صبح يا ظهر به حمام مرو.
94- در تفريح گاههاى عمومى ظاهر مشو.
95- چنانچه مى‌دانى كه سلاطين يا حاكمان وقت ظلمى را در فلان وقت مرتكب مى‌شوند در آنوقت نزد آنها مرو، مگر اينكه بدانى كه اگر از روى نصيحت و خير خواهى چيزى به آنها بگويى مى پذيرند، چون اگر آنان در حضور تو مرتكب امر نا مشروعى شوند و تو نتوانى از ارتكاب آن باز شان دارى مردم گمان خواهند كرد كه اين كار آنان درست است، چونكه تو در هنگام ارتكاب آن امر نامشروع حاضر بودى و سكوت كردى.
96- مبادا در مجالس علم از خشم و غضب كار بگيرى.
97- قصه‌گويى و داستان سرايى مكن چونكه داستان سرا غالبا مجبور است دروغ بگويد.
98- هرگاه خواستى براى كسى از اهل علم مجلس علمى برگذار كنى اگر موضوعش علم شرعى بود خودت شخصا در آن حاضر شو و آنچه را از سخنان وى درست تشخيص دادى بياد سپار و بازگو نما، و اگر ديدى كه آن شخص عالم و فقيه نيست چنين مجلسى منعقد مكن، و اگر منعقد شد تو در آن شركت مجو، تا مردم گمان نبرند كه او عالم با شخصيت و بزرگى است در حالى كه چنين نيست، و اگر ديدى كه عالمى صلاحيت فتوى دارد او را به مردم معرفى نما اگر صلاحيت نداشت در مجلسش منشين كه در حضورت تدريس كند بلكه يك فرد معتمدى در مجلسش بفرست تا اينكه ترا از كيفيت گفتگو و مقدار علمش آگاه نمايد.
99- در مجالس ذكر (اهل بدعت) و ديگر مجالس سخنرانى (آنان) كه مى‌خواهند با استفاده از شخصيت و تأييد تو مجالسشان را مشهور كنند شركت مجو، بلكه اهل محله و ديگر كسانى كه به آنها اعتماد دارى يا يكى از شاگردانت را به مجلسشان بفرست (تا اينكه ترا در جريان مسائل مطرح شده قرار دهند و از تو گلايه هم نكنند).
100- همیشه خطبه نكاح، نماز جنازه و (جمعه و) عيدين را به خطيب منطقه واگذار كن.
(در پايان از تو مى‌خواهم كه) مرا از دعاى خيرت فراموش نكنى و اين موعظه را از من بپذيرى كه وصيت من براى تو به نفع تو و بقيۀ مسلمين است.
اين بود وصيت نامه امام اعظم أبوحنيفه رحمه الله به شاگرد با وفايش قاضى القضاة امام ابويوسف يعقوب ابن ابراهيم انصارى رحمه الله.

وصاياى امام أبوحنيفه رحمه الله به شاگردش خالد بن يوسف سمتى بصرى رحمه الله

پس از آنكه يوسف بن خالد سمتى مدتى علم آموخت و تصميم گرفت به زادگاهش بصره باز گردد از استاذش امام ابوحنيفه اجازه خواست، امام فرمود: قبل از بازگشت مى‌خواهم وصايايى را به عنوان توشه به تو عرضه كنم كه در عرصه هاى مختلف معامله با مردم، تشخيص مراتب اهل علم، تأديب نفس، ادراه رعيت، برخورد باعوام و خواص و آگاهى از احوال مردم به آن احتياج خواهى داشت، اين و صاياى من براى علم تو بسيار لازم و بلكه بمنزله آله اى خواهد بود كه آنرا زينت بخشيده و نگذارد دچار نقص و اشكال گردد.
* بدان كه هرگاه با مردم بد رفتارى كنى با تو دشمن خواهند شد، گرچه پدر و مادرت باشند، و هرگاه با مردم رفتارى خوش داشته باشى گرچه با تو خويشاوندى نداشته باشند براى تو مانند پدر و مادر خواهند گرديد. سپس به من گفت: صبر كن تا خودم را براى كار تو فارغ نمايم و فكرم را جمع كنم و به توفيق پروردگار ترا چنان وصيت جامعى بنمايم كه از ته قلبت از من تشكر كنى. چون وقتى كه برايم تعيين كرده بود فرا رسيد فرمود: اينك وقتش فرارسيده كه از آنچه به تو وعده داده بودم پرده بردارم، آنگاه فرمود:
* اكنون گويا آن صحنه را در جلو چشمانم مجسم مى بينم هنگامى كه تو به شهر بصره داخل مى‌شوى و با مخالفين ما در آن شهر روبرو مى‌گردى و با استفاده از غرور علمى‌ات خود را از آنان بهتر مى‌دانى و گويا مى‌خواهى علمت را به رخ آنان بكشى، اين كشمكش چنان شدت مى‌گيرد كه رفته رفته از نشت و برخواست با آنان سر باز مى‌زنى آنها با تو مخالفت مى كنند و تو با آنها، آنها با تو قطع رابطه مى كنند تو با آنها، آنها ترا دشنام مى‌دهند تو آنها را، آنها تو را گمراه و متبدع مى‌خوانند و تو آنها را، سرانجام شخصيت هر دويمان زير سوال مى‌رود و آبروى مان مى‌ريزد آنگاه تو مجبور مى‌شوى آنان را ترك گويى و به جاى ديگرى فرار كنى، اما بدان و آگاه باش كه اين طرز تفكر درستى نيست كه انسان با مردم مدارا نكند و با دست خودش شرايطى را بوجود آورد كه با مردمى كه ناچار است با آنان بسازد بهر حال بايد با مردم ساخت تا اينكه خداوند راه خروجى بگشايد.
پس هرگاه وارد بصره شوى مردم از تو استقبال خواهند كرد و به ملاقاتت خواهند آمد و از تو تحويل خواهند گرفت تو
* قدر هر كسى را بشناس
* مردم شريف و با شخصيت را عزيز بدار
* علماء را تعظيم كن
* به بزرگسالان احترام بگذار
* با كوچكتران ملاطفت و نرمى كن
* به مردم عوام نزديك مشو
* با بدكاران مدارا كن، و با نيكان دوستى بر قرار نما
* حاكم وقت را كم مشمار
* هيچكس را تحقير مكن
* در مروت كوتاهى منما
* راز خودت را به كسى اظهار منما
* تا كسى را نيازموده اى به دوستى اش اعتماد مكن
* با آدم خسيس و فرومايه دوستى منما
* چيزى كه به ظاهرت نمى‌زيبد با آن الفت مجوى
* هرگز با احمقان بى تكلف مشو
* از پذیرش دعوت و هديه خود دارى نما
* هميشه مدارا و صبر و تحمل پيشه كن
* سينه فراخ و اخلاق خوش داشته باش
* لباس نو بپوش
* مركب خوب داشته باش
* عطر و خوشبوى زياد استعمال كن
* هر روز يك وقتى را براى انجام كارهاى شخصى‌ات تخصيص بده
* هميشه خودت را از اخبار و حالات خدمه و زير دستانت مطلع بدار
* در تأديب و تربيت خدمه و زير دستانت جدّى باش، در اين كار از نرمى استفاده كن، زياد آنها را سرزنش مكن كه بى اثر خواهد شد، با دست خود تنبيه شان نكن تا وقارت پايدار بماند
* بر نمازهايت پايبند باش
* سخاوت كن و سفره ات را گشاده بدار كه بخيل هرگز لايق سيادت و رهبرى نيست
* دوستان مطمئن و مشاوران دانايى داشته باش كه همواره ترا در جريان تحولات روزمره و حالات مردم قرار دهند تا بتوانى فساد را اصلاح كنى و خوبیها را پرورش دهى
* از همه كس ياد كن و به ملاقاتشان برو، چه كسانى كه به ملاقات تو مى آيند و چه آنانى كه نمى آيند
*با همه كس خوبى كن، چه كسانى كه به تو خوبى مى‌كنند و چه آنانيكه بدى مى كنند
* عفو و درگذشت پيشه كن
* به نيكيها سفارش نما
* از كار هاى پوچ و لايعنى غفلت اختيار كن
* كسى كه به تو آزار مى رساند از او در گذر
* در اقامه و اداى حقوق عجلت نما، اگر كسى از برادران و همنيشنانت مريض شد خود شخصا به عيادت و بيمار پرسى‌اش بشتاب، و از طريق دوستان ديگر نيز پيوسته جوياى احوالش باش
* اگر كسى از آنان از مجالست غائب شد احوال او را جستجو نما، و اگر كسى از آنان از حضور در مجالس تو خود دارى نمود تو او را رها مكن و رابطه خود را با او قطع مگردان
* كسى كه با تو جفا مى كند با او نيز رفت و آمد كن
* كسى كه پيش تو مى‌آيد اكرامش كن
* كسى كه به تو بدى ميكند از او در گذر
*كسى كه در باره تو سخن زشت ميگويد، تو از او به حسن و خوبى ياد كن
* اگر كسى از آنان مرد و بر تو حقى داشت حقش را ادا نما
* اگر كسى خوشى اى داشت به او تبريك بگو
* اگر مصيبتى داشت او را تسلّى بده اگر به وى آفتى رسيد با او همدردى كن
* اگر كسى ترا براى كارى فراخواند برو، اگر از تو كمك خواست به وى كمك كن، اگر از تو يارى خواست به او يارى رسان
* تا مى‌توانى در حضور مردم اظهار دوستى كن
* سلام كردن را عام گردان گر چه بر مردم پست و بى اعتبار باشد
* چنانچه با ديگران در مجلس يكجا شدى و مسائل علمى‌اى مطرح شد و ديدى كه در بحث و گفتگو خلاف نظريات تو مسائلى گفته شد تو بلا فاصله با آنان مخالفت مكن
* اگر از تو در باره مسائل پرسيده شد اولاً همان ديدگاهى را بيان كن كه آنها با آن آشنايند و آنرا درست مى‌دانند بعدا از آن ديدگاه ديگر را مطرح نما، مثلاً ميگويى: در اين باره يك قول ديگر نيز هست بدين شرح و دليلش چنين است، وقتى كه آنها نظر تو را گوش كنند و حكمت ترا ببيند در مجلس تو حاضر مى‌شوند چرا كه می دانند تو حقيقتا عالم هستى و از تو تقدير خواهند كرد
* سعى كن هر كسى كه در مجلس تو حاضر مى‌شود از علم محروم نگردد طبق حالت هر كس مقدارى علم به وى بياموز تا آنرا ياد بگيرد و در آن بينديشد
* با مردم فقط مسائل اساسى را مطرح كن و از طرح جزئيات بپرهيز
* مردم را هميشه مأنوس و سرگرم داشته باش، گاهى با آنان شوخى كن، و دوستانه صحبت نما، كه اينگونه امور محبت ترا در قلب مردم مى‌افزايد و به حضور آنان در مجالس علم دوام مى‌بخشد
* گاهى مردم را به خوردن غذا دعوت كن، از خطاهاى آنان چشم پوشى نما، كارهايشان را انجام بده، به آنان نرمى كن
* اگر لغزش ديدى به نحوى از آن بگذر كه گويا اصلا نديده اى، با هيچكس از آنان اظهار دل تنگى و ناراحتى مكن، طورى با آنا برخورد كن كه گويا فردى از آنان هستى
*رفتارت با مردم همچنان باشد كه با خود رفتار مى كنى، و براى آنان همان چيزى را بپسند كه براى خودت مى‌پسندى
* براى اصلاح نفس خويش از خود نفس كمك بگير، بدینگونه كه وى را از خامى ها باز دار و همواره از احوال او مراقبت كن، از شر پسندى گريز نما
* اگر كسى از تو اظهار تنفر كرد تو از وى متنفر مشو
* كسى كه از تو گوش مى‌كند تو نيز از او بشنو
* كارى كه مردم ترا به آن وادار نكرده اند تو نيز كسى را بدان وادار مكن، طورى با آنها برخورد كن كه آنان چنين برخوردى را براى خويش بپسندند و به آنان حسن نيت خود را نشان بده
* از راستى كار بگير، تكبر را رها كن
* مبادا كسى را فريب دهى گر چه تو را فريب دهند
* امانت را به صاحبش برگردان گر چه ديگران به تو خيانت كنند
* وفا پيشه كن
* به تقوا چنگ بزن
* با پيروان اديان ديگر رفتار مناسب بنما
* اگر به اين وصيت من عمل نماى اميدوارم سالم بمانى، سپس فرمود: از اينكه با تو آشنا شدم بسيار خرسندم، اما اينك كه دارى از من جدا مى‌شوى خليى نگران و ناراحتم، همواره به من نامه بنويس، و مرا از احتياجات و مشكلات خودت مطلع گردان، تو برايم بمثابه فرزند مى‌باشی كه من براى تو بمنزله پدرى هستم.

وصاياى امام اعظم أبوحنيفه رحمه الله به فرزندش حماد رحمه الله

فرزندم!
خداوند ترا براه راست ارشاد و تأييد كند، مى‌خواهم ترا چند وصيت كنم كه اگر آنها را بياد سپارى و در عمل پياده كنى اميدوارم كه انشاء الله سعادت دنيا و آخرت را حاصل كنى.
اول: اولين آن تقوا است، كه اعضاء و جوارح خود را بخاطر ترس از خداوند از گناهان محفوظ بدارى و اوامر و دستورات پروردگارت را جهت عبوديت و بندگى همواره بجاى آورى.
دوم: اينكه آنچه را احساس كردى كه به دانستن و آموختن آن محتاجى بيشتر خود را در جهل و نادانى مگذار و هر چه سريعتر آنرا بياموز.
سوم: كسى كه در امور دين و دنيا به وى محتاج نيستى با وى نشست و برخواست مكن.
چهارم: اينكه حقى كه ديگران بر ذمه تو دارند را با انصاف ادا كن و اگر تو بر ذمه ديگران حقى داشتى هرگز براى خودت طالب انصاف مشو، مگر اينكه ضرورتى باشد.
پنجم: هيچگاه با مسلمان يا ذمى دشمنى مكن.
ششم: برآنچه كه خداوند از مال دنيا و مقام و مرتبه به تو عنايت كرده قناعت كن.
هفتم: آنچه در دست دارى با حسن تدبير مصرف كن تا از مردم بى نياز باشى.
هشتم: خودت را در چشم ديگران بى ازرش مگردان.
نهم: خودت را از مداخلت در كارهاى پوچ و لايعنى باز بدار.
دهم: هنگام برخورد با مردم در سلام دادن پيشدستى نما، چون سخن گفتى نيكو بگو، با مردم خوب دوستى و محبت پيشه كن، و با بدان مدارا داشته باش.
يازدهم: ذكر خدا را بيشتر بكن و درود و سلام بر رسول مجتبى صلی الله علیه و سلم هر چه بيشتر بفرست.
دوازدهم: تا مى‌توانى به سيّد الاستغفار مشغول باش، كه عبارتست از اين ارشاد رسول گرامى صلی الله علیه و سلم : «اللهم أنت ربي لا إله إلا أنت خلقتني وأنا عبدك وأنا على عهدك ووعدك ما استطعت أعوذ بك من شرّ ما صنعت، أبوء لك بنعمتك عليَّ وأبوء بذنبي فاغفر لي فإنه لا يغفر الذنوب إلا أنت».
كسى كه اين دعا را شب بخواند و در آن شب بميرد به بهشت داخل مى‌شود، و كسى كه آنرا هنگام صبح بخواند و در آن روز بميرد به بهشت داخل مى گردد.
و از حضرت ابو الدرداء رضی الله عنه روايت است وقتى كه به او گفته شد: خانه‌ات آتش گرفت، فرمود: آتش نمى گيرد، زيرا كه من كلماتى از رسول خدا صلی الله علیه و سلم شنيده ام كه هر كس آنها را در اول صبح بخواند با شب هيچ مصيبتى به او نمى رسد و كسى كه آنها را در شب بخواند تا صبح هيچ مصيبتى به او نمى رسد، (و آن كلمات چنين است).
«اللهم أنت ربي لا إله إلا أنت عليك توكلت وأنت رب العرش العظيم ما شاء الله كان وما لم يشأ لم يكن لا حول ولا قوة إلا بالله العلى العظيم أعلم أن الله على كل شيء قدير, أن الله قد أحاط بكل شيء علماً، اللهم إني أعوذبك من شر نفسى من شر كل ذي شر ومن شر كل دابة أنت آخذ بناصيتها إن ربي على صراط مستقيم».
سيزدهم: اينكه هر روز بر قرائت قرآن مواظبت نمايى و ثواب آنرا به رسول اكرم صلی الله علیه و سلم و پدر و مادرت و اساتذه ات و ساير مسلمين هديه كن.
چهاردم: از دوستانت بيشتر از دشمنانت حذركن، چونكه فساد در ميان مردم گسترش يافته است چه بسا ممكن است دوستت به دشمن تبديل شود.
پانزدهم: با همسايه خوش رفتارى نما و بر آزار و اذيت آن صبر كن.
هفدهم: مذهب اهل سنت و جماعت را همواره لازم بگير و از جاهلان و گمراهان بپرهيز.
هيجدهم: در تمام كارها نيت خودت را خالص گردان و در هر صورت كوشش كن كه حلال بخورى.
نوزدهم: به پنج حديثى كه از ميان پانصد هزار حديث (500000) انتخاب كرده ام عمل كن:
1- «إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّيَّات، وإَنمَا لكل امْرِئٍ مَا نَوَى…». يعنى: دار و مدار تمامى اعمال بر نيت است، و پاداش هر شخص مطابق نيت آن خواهد بود.
2- «مِنْ حُسْنِ إِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَا لا يَعْنِيهِ». يعنى از علامات ديندارى يك شخص مسلمان اين است كه كار هاى لا يعنى و بى فايده را ترك گويد.
3- «لا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ». يعنى هيچ يك از شما تا هنگامى مسلمان كامل نمى تواند باشد كه آنچه براى خودش مى پسندد براى برادر مسلمانش نيز بپسندد.
4- «إنَّ الْحَلَالَ بَيِّنٌ، وَالْحَرَامَ بَيِّنٌ، وَبَيْنَهُمَا مُشْتَبِهَاتٌ، لَا يَعْلَمُهُنَّ كَثِيرٌ مِنْ النَّاسِ، فَمَنْ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ فَقَدْ اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وَعِرْضِهِ، وَمَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ: كَالرَّاعِي يَرْعَى حَوْلَ الْحِمَى يُوشِكُ أَنْ يَقَعَ فِيهِ، أَلَا وَإِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى، أَلَا وَإِنَّ حِمَى اللَّهِ مَحَارِمُهُ، أَلَا وَإِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً إذَا صَلُحَتْ صَلُحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ، وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ، أَلَا وَهِيَ الْقَلْبُ». يعنى حلال وحرام آشكارست و در ميان آن دو مسائل زيادى مشتبه است كه بسيارى از مردم آنرا نمىدانند پس كسى كه از شبهات پرهيز كند دين و آبرويش را محفوظ داشته است و كسى كه در شبهات بيفتد در حرام افتاده است، مانند چوپانى كه رمه اش را در اطراف كشتزار مى‌چراند عنقريب به كشتزار داخل خواهند شد، سپس فرموند: خبردار! هر پادشاه حدودى دارد، خبردار! كه حدود خداوند همان چيزهايى است كه ارتكاب آنها را بر بندگانش حرام كرده است، خبردار! در جسم انسان تكه گوشتى است كه اگر درست شود تمام جسم درست مى‌شود و اگر آن فاسد گردد تمام جسم فاسد مى‌گردد، خبر دار! كه آن قلب است.
5- «الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ». مسلمان كامل كسى است كه مسلمانان ديگر از دست و زبانش سالم بمانند.
بيستم: اينكه تا سالم هستى در ميان ترس و اميد قرار داشته باش، و با حسن ظن به خدا، و غلبۀ اميد، با قلبى سالم بمير، كه خداوند بخشنده و مهربان است.

وصيت نامه امام اعظم أبوحنيفه نعمان بن ثابت كوفى رفع الله درجاته به شاگردش نوح بن ابى مريم رحمه الله در امور قضاء.

نوح بن مريم رحمه الله مى گويد:
من از امام ابوحنيفه در باره معناى احاديث مى‌پرسيدم ايشان احاديث مورد نظر را توضيح و تشريح كردند. و همچنان در باره مسائل پچيده از ايشان جويا مى‌شدم و اكثر در باره مسائل قضايى و احكام فقهى مى‌پرسيدم، بارى فرموند: اى نوح! تو روزى بر منصب قضاء خواهى نشست، هنگامى كه به زادگاهم مرو باز گشتم مدت زيادى طول نكشيد كه مجبور شدم منصب قضاء را بپذيرم، هنوز ابوحنيفه رحمه الله در قيد حيات بودند، نامه نوشتم و جريان را به ايشان اطلاع دادم و در ضمن نوشتم كه: از اين جسارت پوزش مى طلبم كه من اين كار دشوار را مجبوراً پذيرفته ام، جواب نامه را چنين مرقوم داشتند:
از ابوحنيفه به ابى عصمه السلام عليكم ورحمة الله وبركاته، و بعد:
نامه ات رسيد و از محتواى آن مطلع گرديدم، امانت بزرگى بر دوشت نهاده شده، امانتى كه بزرگترين علماء از تحمل آن عاجزند، تو اكنون مانند غريقى هستى كه بايد براى نجات خود چاره اى بينديشى، بنابر اين تقوا پيشه كن كه تقوا تمام كارها را راست مى‌كند و در آخرت ذريعه نجات مى‌گردد، و در دنيا از هر مصيبتى مى‌رهاند، بوسيلۀ همين تقوا است كه بهترين ثمرات حاصل مى‌گردد خداوند عاقبت همه كارهايمان را بخير گرداند، و به آنچه رضاى خودش هست توفيقمان بخشد كه او شنواى گفته ها و نزديك به بندگان است.
بدان كه كار قضارت را جز عالم متبحّر نمى‌تواند بدرستى انجام دهد، عالمى كه در اصول علم اعم از قرآن و سنت و اقوال صحابه رضی الله عنهم مهارت كامل داشته و از خود رأى و ديدگاه علمى و قدرت تنفيذ داشته باشد، پس چنانچه در حين قضاوت به مشكلى برخوردى، به قرآن و سنت و اجماع أمت رجوع كن، اگر نص صريحى يافتى به آن عمل كن، و اگر نص صريحى نيافتى نظائر آنرا جستجو كرده و قياس كن و از اصول سه گانه مذكور بر آن مثال و شاهد بياور آنگاه به هر كدام كه به اصول مذکور نزديكتر و شبيه تر بود عمل كن و با علمايى صاحب بصيرت مشورت نما كه إن شاء الله در ميان آنان كسانی خواهند بود كه آنچه تو نمى‌توانى درك كنى آنان درك خواهند كرد.
پس هرگاه طرفين دعوى نزد تو حاضر شدند، در بين ناتوان و توانمند، و بى‌آبرو و آبرومند، در جاى نشستن در حرف گوش كردن، در صحبت كردن، در همه چيزها برابرى و عدالت كن و هرگز مگذار از تو حركتى صادر شود كه آبرومند بخاطر اعتبار مردمى اش در تو طمع كند و بى‌آبرو بخاطر ضعف و ناتوانى اش از تو نا اميد گردد، هرگاه طرفين نزاع در نزد تو حاضر شدند بگذار تا براحتى در جايگاه معينشان بنشينند و شرمندگى مجلس و رعب محكمه از آنان دور گردد آنگاه بنرمى با آنان گفتگو نما مطلب خودت را به آنان تفهيم كن و كوشش نما مطلب هر كدام آنان را بدرستى درك كنى وقت كافى در اختيار شان بگذار كه بدون عجله و شتاب بتوانند هدفشان را تفهيم كنند، و هر آنچه گفتنى دارند بگويند مگر اينكه بى‌مورد صحبت كنند كه در آنصورت جلو حرف را گرفته و بگو كه: اين حرف به اصل مسأله ربطى ندارد، هيچگاه در حالت دل تنگى و خشم و غمگينى فيصله مكن و نه در حالتى كه (احتياج به دستشويى داشته باشى يا گرسنه باشى، و نه هنگامى كه قلبت به جاى ديگرى مشغول) باشد، زمانى فيصله صادر كن كه از هر سو فارغ القلب و مطمئن باشى، در صدور حكم بين خويشاوندان (يعنى اگر دو طرف قضيه با هم قوم و خويش بودند) از شتاب و عجله كار نگير، چند جلسه آنان را با هم بنشان شايد صلح كنند، اگر به صلح راضى شدند كه چه بهتر، و گر نه در ميان آنان مطابق شريعت حكم كن، تا همه اسباب اتهام برايت مشخص نشده بر عليه كسى حكم صادر مكن، هيچگاه گواه را تلقين مكن، و حرف بدهانش مده، در جلسه محكمه به هيچكس (نه طرفين و نه شاهد) راهنمايى و اشاره مكن، و حرف به خويشاوندانت عهده يا منصبى مسپار، هرگز از كسى دعوت قبول مكن تا متهم نشوى، در مجلس قضاء جز با اشخاص ذى دخل گفتگو مكن، هميشه تقوى را بر همه چیز ترجيح بده، كه براى دنيا و آخرتت كافى است، خداوند به همه مان نعمت سلامتى و زندگى پاكيزه عنايت كند و در آخرت جايگاه كريمانه اى نصيب گرداند.
وصلى الله تعالى على خير خلقه سيدنا محمد وآله وصحبه أجمعين.

وصاياى امام اعظم أبوحنيفه نعمان بن ثابت كوفى رحمه الله به شاگردان بارزش

از ابويوسف روايت شده كه گفت: در يك روز بارانى با تعدادى از شاگردان ابوحنيفه نزد ايشان جمع شديم از آنجمله داود طايى، عافية الأودى، قاسم بن معن مسعودى، حفص بن غياث نخعى، وكيع بن الجرّاح، مالك بن مغول، زفر بن هذيل، و عده‌اى ديگرى حضور داشتند.
حضرت به ما روى كردند و فرمودند:
سرور و خوشحالى من به شما وابسته است، شما را مى‌بينم غم و پريشانى ام دور مى‌شود، من فقه را همانند يك اسب سوارى آنچنان برای شما رام كرده و زين نموده و لجام كرده ام كه هرگاه بخواهيد مى‌توانيد آنرا سوار شويد، اكنون در حال شما را رها مى‌كنم كه مردم از پى شما مى‌آيند و از شما پيروى مى‌كنند و الفاظ و كلمات شما را جستجو مى‌نمايند، گردنها را در برابر شما فرود آورده ام كه خواسته يا نا خواسته از شما فرمان مى‌برند، اكنون تمامى شما صلاحيت داريد كه بر منصب قضاء بنشينيد و در ميان شما ده نفرند كه مى‌توانند قاضى القضاة باشند يعنى براى قضات ديگر بمنزله استاد و مربى قرار بگيرند، شما را به خدا سوگند و به آن علم مقدسى كه خداوند به شما عنايت كرده، اين علم را از ذلت و خوارى محفوظ بداريد و هرگز با طلب منصب يا عهده اى از حاكمان آنرا خوار نكنيد، اگر احياناً منصب قضاء مى‌خواست به كسى از شما تحميل شود اما او در باره خودش مى‌دانست كه نكته ضعفى دارد كه خداوند از چشم ديگران پنهانش داشته بدانيد كه قضاوت چنين شخص نا جائز بوده و در آمدش از اين راه براى وى حلال نيست، قضاوت شخص زمانى جايز و مزدى كه از اين راه بدست مى‌آورد برايش حلال است كه ظاهر و باطنش يكى باشد.
مع الوصف اگر كسى مجبور شد عهده قضاء را بپذيرد پس ميان خود و مردم پرده نگذارد، و نمازهاى پنچگانه را با جماعت در مسجد بخواند، و در وقت نماز در جمع مردم اعلان كند كه هر كس با من كارى دارد من حاضرم، هرگاه از نماز عشاء فارغ شد سه مرتبه اعلان كند كه هر كس با من كارى دارد من اينجايم آنگاه به خانه اش برود، اگر بقدرى مريض شد كه نتوانست سر كارش حاضر شود به اندازه روزهايى كه مريض بوده از حقوقش بكاهد، هر امام يا مسئولى كه در بيت المال خيانت كند يا در دوران امامتش مرتكب ظلمى شود چنين امامتى باطل مى‌گردد و از آن لحظه به بعد حكمرانى يا ادامه مسئوليت براى وى ناجائز است، و اگر علناً مرتكب گناهى شود كه حد شرعى دارد بايد نزديك ترين قضات منطقه بر وى جارى كنند.
وصل الله على سيدنا محمد وعلى آله وصحبه وسلم تسليما كثيرا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.