مولوی عبدالواحد علی بایی (مؤمنی) در سخنان مراسم نماز جمعه این هفته خیرآباد بعد از تلاوت آیات مبارکه سوره سبأ:« لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ .فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ […]
مولوی عبدالواحد علی بایی (مؤمنی) در سخنان مراسم نماز جمعه این هفته خیرآباد بعد از تلاوت آیات مبارکه سوره سبأ:« لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ .فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ .ذَٰلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُواوَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ » شکر را لازمه نعمت دانست و گفت:جایی که خداوند می فرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»، عبادت خدا، یعنی شکر خدا در عوض نعمت های بزرگی که از طرف پروردگار به انسان می رسد.
قرآن کریم به عنوان توصیه و سفارش، در چندین جا، نعماتی که خداوند به بندگان ارزانی داشته است را یادآوری و گوشزد می کند. و برای الگو گرفتن و درس گرفتن ما، داستان و قصص امم گذشته که شکر کردند و پاداشش را دیدند و یا کفر کردند و سزایش را چشیدند، یاد آور می شود.
قرآن در جاه های بسیاری، سرانجام بد و محرومیت ناسپاسان و کفار را بیان کرده است. جایی دیگر دستور صریح به سپاس گزاری و شکرگزاری نعمت های خود را به خواص امت داده است.
پس ما در مجموع می فهمیم که هدف آفرینش، ادای شکر و سپاس و اعلام و اظهار امتنان از منعم حقیقی و واقعی است، که گاهی شکر و سپاس در قالب گفتار و زبان و گاهی با عمل است.
خداوند ذات سبحان و از هر عیب منزه است و در اوج قدرت و عزت و اقتدار قرار دارد و همه کائنات به این حقیقت اعتراف دارند و سپاس پرودرگار را در حد فهم و شعور خود بیان می کنند.
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَـٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا» همه مشغول تسبیح خداوند اند، اما ما تسبیحشان را نمی فهمیم و متوجه آن نیستیم.
قرآن می گوید: شیطان بی وقفه و بدون مکث مشغول گمراه کردن انسان هاست و این انسان است که گاهی فریب می خورد و گاهی شیطان را مغلوب می کند.
گاهی انسان خود را آماده تصدیق حق و فعل نیک می بیند، باید خدا را شکر کند که چنین حالتی به او دست داده است. و گاهی خود را آماده کار بد می بیند و دچار وسوسه می شود، باید از خدا آمرزش بطلبد. استغفار کند و توبه نماید، چرا که این، حمله شیطان است. شیطان در زمان رانده شدن از درگاه خدا، درخواست مهلت برای گمراه کردن مردم نمود و خدا هم به او مهلت داد و او قسم خورد از هیج تلاشی فروگزار نباشد . «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ» سپس از پیشرو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ (و از هر جهت که بتوانم) به سراغ ایشان میروم و (گمراهشان میسازم و از راه حق منحرفشان مینمایم. تا بدانجا که) بیشتر آنان را (مؤمن به خود و) سپاسگزار نخواهی یافت.
خداوند اما در جوابش گفت: تو قدرت گمراه کردن بندگان مخلصم را نداری. «إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ» تو هیچ گونه تسلّط و قدرتی بر بندگان من نداری، مگر آن گمراهانی که (به وسوسهی تو گوش فرا بدهند و) به دنبال تو راه بیفتند. لذا شیطان هردم در پی گمراه کردن بندگان خداست.
بندگان باید وسواس را از خود دور کنند و به التجا و انابه و تضرع روی آوردند تا الله آنان را کمک کند.
مولوی مؤمنی افزود: طبق گفته قرآن، از تمام حرکات کافر حساب گرفته می شود.یا در دنیا به گرفت خدا دچار می شود و اگر در دنیا نشد، در آخرت حتما گرفتار می شود.
لقمان به فرزند خود توصیه می کند که فرزندم شاکر خدا باش. سپاسگزار خدا باش، چرا که نفع شکر و سپاس به خود شخص بر می گردد.
خداوند سرگذشت قوم سبأ که در یمن بودند را در قرآن بیان می کند قومی که خدا به آنان باغ های انبوه و پر نعمت، آنهم نعمت بدون آفت، داده بود، اما آنان شکر خدا را نکردند و ناسپاسی نمودند و خداوند سیل آورد و سرزمین پرنعمت آنان را تبدیل به سرزمینی پر از میوههای تلخ، و درختهای شوره گز و اندکی درخت سدر ، نمود، وخداوند در این آیات قرآن سرگذشت آنان را به خوبی شرح می کند.
لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ . فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ . ذَٰلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ . وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ . فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ.
برای اهالی سبا در محلّ سکونتشان نشانهای (از قدرت خدا) بود. دو باغ (عظیم و گسترده) در سمت راست و چپ (شهر یمن، با میوههای فراوان. بدیشان گفته شد:) از روزی پروردگارتان بخورید و شکر او را به جای آورید. شهری است پاک و پاکیزه، و (پربرکت و نعمت، و آفریدگارتان) پروردگاری است بس آمرزنده. امّا آنان (از شکر نعمت) رویگردان شدند (و مغرور رفاه و لذائذ گشتند). بدین سبب ما سیل ویرانگری را به سویشان روان کردیم و باغهای (پربرکت و پرمیوهی) ایشان را به باغهای (بیارزش) با میوههای تلخ، و درختهای شوره گز و اندکی درخت سدر، مبدّل ساختیم. این (تعویض و تبدیل،) چیزی بود که به خاطر کفران نعمت، ایشان را بدان کیفر دادیم. مگر ما جز ناسپاس را مجازات میکنیم؟ میان آنان و شهرهای دیگری که پربرکت و نعمت کرده بودیم، شهرکها و روستاهائی ساخته و پرداخته بودیم که (از یکی، دیگری) نمایان بود، و در میان آنها فاصلههای مناسب و نزدیک به هم ترتیب داده بودیم (به گونهای که امنیّت برقرار بود و نیازی هم به حمل آب و توشهی سفر دیده نمیشد. توسّط انبیاء بدیشان پیام دادیم که) شبها و روزها در امن و امان در آنجاها سیر و سفر کنند (و از حق منحرف نشوند و به یاد الطاف خدا باشند و پرستش او را فراموش ننمایند. امّا ایشان (مست و مغرور نعمت و قدرت گشتند و همچون بنیاسرائیل از خوشیها سیر شدند و) گفتند: پروردگارا! فاصلههای (منازل) سفرهای ما را زیاد بفرما (تا فقرای بیسروپا نتوانند همچون ما اغنیاء سفر کنند.) و بدین وسیله به خود ستم کردند و (ما چنان زندگانی ایشان را پریشان کردیم و در هم پیچیدیم که) آنان را سخنانی (بر سر زبانها) نمودیم، و سخت متلاشیشان ساختیم (و هر کدام را به گوشهای از جهان پرت کردیم). قطعاً در این سرگذشت، نشانههای عبرت برای همهی شکیبایان سپاسگزار است.
قانون خداست که هر جا کفران نعمت باشد، گرفت خدا نیز خواهد بود.
خدا به پیامبرش سلیمان می گوید. اعملوا آل داودشکرا و قلیل من عبادی الشکور، آل داود شکر کنید، چرا که بندگان شاکر کم اند. خدا به داود و فرزندانش نعمت زیاد داد، پادشاهی که به کسی دیگر داده نشده بود، تخت روان، تسخیر اجنه ، چشمه ای از مس و… و لازمه این همه نعمت خداوند شکر و سپاس او تعالی بود.
خدا در مقابل شکر، نعمت های بیمه شده می دهد. و توحید و عبادت خدا از مصادیق شکر است.
آنان که شاکر بودند، پیروانشان روز به روز رو به ازدیاد است، موسی، عیسی، محمد علیهم السلام چقدر در زمین خدا پیروان دارند، اما ناسپاسان را خدا می گوید کوچکترین صدایی هم از آنان نمی شنوی . عقبه آنان از بین رفت، تاریخشان تمام شد. خودشان و راه و مکتب فکری شان از بین رفت.
مولوی مؤمنی در پایان گفت:دو چیز برای موفقیت لازم است . ایمان و اخلاق. ایمان واخلاق دو بال موفقیت است . ایمان بدون اخلاق تو خالی است و آنطور که باید، ثمر و نتیجه نمی دهد و اخلاق بدون ایمان نیز قابل قبول نیست.






Saturday, 13 June , 2026