نبرد میان حق و باطل، داستانی دیرینه دارد؛ داستانی که آغاز آن به همان لحظهای بازمیگردد که خداوند انسان را آفرید و شیطان را به دلیل نافرمانیاش طرد و از درگاه رحمتش راند. این نزاع، بارها و بارها در طول تاریخ تکرار شده است. اگر بخواهیم تاریخ را از این موضوع پرشور و سرنوشتساز تهی […]
نبرد میان حق و باطل، داستانی دیرینه دارد؛ داستانی که آغاز آن به همان لحظهای بازمیگردد که خداوند انسان را آفرید و شیطان را به دلیل نافرمانیاش طرد و از درگاه رحمتش راند. این نزاع، بارها و بارها در طول تاریخ تکرار شده است. اگر بخواهیم تاریخ را از این موضوع پرشور و سرنوشتساز تهی کنیم، چیزی جز فهرستی از تاریخهای تولد و وفات باقی نخواهد ماند.
این دشمن مکار، همانند آفتابپرست، رنگ عوض میکند تا با محیط پیرامون خود سازگار شود؛ سپس چشمان زشت و بدترکیبش را میچرخاند و درحالی که در گوشهای پنهان شده، به دنبال شکارهایی میگردد که از خطر در کمینشان غافلاند.
گرچه ریشههای این نبرد جانکاه تغییر نکرده، ولی در هر دورهای لباس تازهای به تن کرده: گاهی در قالب نفاق، گاهی ارتداد، زمانی با نام روشنفکری یا اصلاحطلبی و زمانی دیگر با عنوانهایی چون تجددگرایی، فلسفه، سکولاریسم و هر گرایشی که با عقیدهی صحیح سر جنگ دارد. دوران ما نیز از این قاعده مستثنا نیست.
اکنون پاسخگویی به شبهات، دفاع از اصول و ارزشها و مقابله با موج الحاد و بیدینی در سرفصل وظایف اهل ایمان قرار گرفته است.
هرگاه صحبت از این امر خطیر به میان میآید، معمولاً ذهن به سوی کسانی میرود که غرق در شبهاتاند و به دنبال پاسخ میگردند. اغلب متولیان این حوزه تنها به سراغ کسانی میروند که گرفتار شبهات شدهاند؛ مانند پزشکی که فقط به درمان بیماران میپردازد، اما کاری به پیشگیری و تقویت ایمنی افراد سالم ندارد.
به همین دلیل من تصمیم گرفتم تا به این جنبه که کمتر مورد توجه قرار گرفته و توجه شایانی به آن نشده بپردازم. حاصل بررسی مختصر من چند اصل شد که برگرفته از قرآن و سنتاند؛ اصولی که مؤمن را در برابر این امواج فکری حفظ میکنند و ایمان او را همانند جواهری ارزشمند، در صدفی محکم، محفوظ نگه میدارند.
اصل اول: پناه بردن به قلعه ایمان
هر مسلمانی باید عظمت ایمان و ارزش بیهمتای آن را درک کند. باید ایمان را در وجودش همچون خون در رگهایش حس کند، نسیم معطرش را در زندگی استشمام کند و خنکای آرامشش را در اعماق قلبش لمس نماید. در آن لحظه است که با تمام وجود زمزمه میکند: «خشنودم از اینکه خدا پروردگار من، محمد پیامبر من و اسلام دین من است.»
چنین مؤمنی، با هیچ طوفانی متزلزل نمیشود، چون ایمان در قلبش همچون کوهی استوار است. قرآن، مؤمن را از مسلمان جدا میسازد و از ما میخواهد که ایمانمان را همواره تازه کنیم: يَـأَیُّهَاالَّذِینَ ءَامَنُوا ءَامِنُوا.
ایمان چیزی نیست که فقط با دانستن به دست آید؛ بلکه باید در دل ریشه بدواند، در عمل دیده شود، و در لحظات بحران، آرامش و اطمینان به دل ببخشد. مؤمنی که ایمانش به این حد برسد، هنگام شنیدن هر شبههای، همانند صدیق عمل میکند.
اصل دوم: شناخت ماهیت شبهه
هر زمان که شُبههای به گوشت میرسد، بیدرنگ باور داشته باش که دین اسلام و آموزههای آن حق است، و شُبهه از دو حال خالی نیست.
حالت اول: کلامی به ظاهر زیبا اما فریبدهنده که یک شیطان آن را سرهم کرده تا سرمایهی مؤمن را بدزدد، حال کسی که شبهه را نقل میکند این را بداند یا نه تفاوتی نمیکند. شبهه هرچقدر هم ظاهری فریبنده داشته باشد، چیزی فراتر از یک دروغ نیست که شیاطین به ذهن دوستانشان القا میکنند تا با مؤمنین جدال کنند: وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً
گاهی هم شُبهه به دلیل نقص در شناخت حقیقت، به نظر متضاد با آن میآید، ولی با اندکی تأمل، روشن میشود که آنچه به نظر ناسازگار آمده، در حقیقت مغایر با حق نیست.
اصل سوم: هدایت دل، هدف غایی مؤمن
وقتی مؤمن، در مواجهه با شبهه، اصول پیشین را حفظ کرده، حال یا پاسخ آن را میداند یا نمیداند. اما در هر دو حالت، باید اصل سوم را فراموش نکند: هدف، رسیدن به هدایت قلبی است که ثمرهی ثبات، رضا و یقین است، نه صرفاً دانستن جوابهای منطقی و جدلی: وَمَن یُؤمِن بِاللهِ یَهدِ قَلْبَه
اصل ثبات قلب و پایداری آن و یقینش در هنگام روبرویی با هر فتنه است: يُثَبِّتُ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا. این احساسی که مؤمن پس از ایستادگی در برابر شک و وسوسه تجربه میکند، بهترین پاداش الهیست؛ مانند طعمی شیرین یا بویی خوش که وصفناپذیر است اما عمیقاً تجربهشدنی.
در پایان، سه گام برای رویارویی با شبهات ضروریاند:
۱. پناه بردن به قلعهی ایمان
۲. شناخت ماهيت شبهه
۳. طلب هدایت قلبی از خداوند
- نویسنده : عبدالمجید خدادادیان






Monday, 2 November , 2026